April 14, 2005

پياله بركفنم بند تا سحر گه حشر...

يكهفته با خبر
سه شنبه 5 تا جمعه 8 آوريل

پيشدرآمد: نخست بگذاريد فريادي بركشم از غلطهاي چاپي كه هفته پيش بازهم صبح پنجشنبه مرا خراب كرد. كاري به نقطه و ويرگول و الف و ياي اضافه و محذوف در نوشته ندارم، از آن ميتوان با نظر پاك خطاپوش، چشم پوشي كرد اما وقتي نازنين استاد بزرگوارم زنده ياد دكتر ابوالحمد، ابومحمد ميشود و علامه سيدرضا صدر به غلامرضا صدر تغيير نام ميدهد و يا عبارت مشهور دكتر علي آبادي سر كلاس «حضرت، حقوق بين الملل غلط است و بين ملل درست است» به بين الملل تغيير شكل ميدهد، به من حق بدهيد جوش بياورم و بامداد پنجشنبه، رفيقم ناصر محمدي را آزار بدهم كه با بودن تو در كيهان، چنين خطاهايي پذيرفتني نيست... باري برويم بر سر پيشدرآمد تا به درآمد برسيم.

الف: مرگ حق است و زماني كه 50 را پشت سر ميگذاري و يكباره پس از پنجاه سال بي خبري در مييابي كه از اين پس ناچاري براي اندازه گيري قند و كلسترول و تپشهاي كند و تند قلب كه ديگر معلول نگاهي نيست كه ناگهان آتش به جانت ميزد، هر از گاه و گاهي به استمرار سر به طبيب بزني، مرگ نيز يكي از واقعيتهاي مسلم زندگي تو ميشود. اما بعضي از مرگها خيلي ناگهاني هستند. دوستي گرفتار بيماري خطرناكي ميشود و تو هر لحظه آماده اي كه بانگي در گوشت سرريز شود كه خواجه ديگر نيست، اما با مرگ آن عزيز چه ميكني كه سركش و استوار نه تنها خود منشاء و منبع انرژي و حركت بود بلكه زماني كه در گير و دار زندگي تبعيدي به دنبال شانه اي بودي كه سر بر آن گذاري، با همه دل در كنارت بود.
من با قاسم كاشاني از دير و دور آشنا نبودم. هم در اين ناكجا آباد تبعيد، با حضور و نامش آشنا شدم. و وقتي انجمن سخن شكل گرفت در همان روزهاي نخست كه مسأله سياسي بودن يا نبودن انجمن و تأثير آدمهاي سياسي در اعتبار دادن و يا كاستن از اعتبار انجمن مورد بحث داغ ما بود، كاشاني با حضور آرام اما مؤثر خود، همچون برادر بزرگتري بود كه پس از ديرسالي تاختن در ميدان مبارزه در جهت چپ ميدان، به نقطه وسط رسيده بود و حالا به شكل يورتمه اسب سياست را هدايت ميكرد. دو كار او چنانم به تحسين و تقدير كشاند كه در دو نوبت به او زنگ زدم و سپاسهاي خود را بيان كردم. از اين دو كار يكي انساني و نشانه شرف و آزادمنشي او بود. دوستي از راه آمده بود كه حاضر نبود آبروي فقر و قناعت را در برابر منت و مزد هرچند كلان، واگذار كند. بدون هيچ درنگي كليه كلبه اش را به او داد كه نگران سقف بالاي سر مباش. و بار ديگر در جريان عرضه شدن طرح رفراندوم ملي بود كه او با همه توان، كمر همت بست تا اين طرح به سامان برسد. شنبه صبح دوست نازنين فريدون اميرابراهيمي و بعد فرخ نگهدار خبرم ميكنند كه خواجه كاشاني در پي دردي و فريادي، چشم فرو بسته بود. ميدانم دختران عزيزش ركسانا و آندريا سر بر شانه هاي مادرشان نتي گذاشته و در سوگ بابا ميگريند. روزهائي قاسم كاشاني، شانه بود و تكيه گاه رفيقانش، حالا اما عزيزان او نياز به شانه هاي ياراني دارند كه قاسم كاشاني در حقشان هيچگاه كوتاهي نكرده بود.

فرصت سوزي
ب: سياست علم بهره گيري از فرصتها براي پياده كردن طرحها و آرزوهاست. و سياستمدار موفق كسي است كه هوشمندانه اين فرصتها را در مييابد و گاه خود در ايجاد اين فرصتها نقش دارد. اينكه سالهاست مينويسم و ميگويم رژيم جمهوري ولايت فقيه در ميان رژيمهاي موجود در جهان از همه كمتر ويژگيهاي يك نظام سياسي را داراست و در تاريخ كشورمان هرگز رژيمي فرصت سوزتر از اين رژيم نبوده است، مستند به شواهدي از نوع بيّنه است. در عين حال در ميان حدود هزار دولتمردي كه از فرداي استعفاي مهندس بازرگان تا امروز مناصب و مسئوليتهاي كلان را عهده دار بوده اند (براي اين عده فرقي هم نميكند امروز وزير باشند فردا وكيل و پس فردا مدير شركت جمع زباله وابسته به شهرداري، مهم اين است كه در جمع نوكران مقام عظماي نايب امام زمان جايي داشته باشند و از مزاياي حكومتي برخوردار شوند.) كسي را نيافته ام كه بتوان از او به عنوان دولتمردي فرصت شناس ياد كرد. چون چند تني را كه ميشناسم بعضي ويژگيهاي يك دولتمرد را دارند يا از شهامت لازم برخوردار نيستند و يا بعد از چندي مصلحت در آن ديده اند كه فرمايشات امامانه را تأييد كنند و سري را كه درد نميكند، دستمال نبندند.
به چند مورد تاريخي ا زفرصت سوزيهاي رژيم ولايت فقيه اشاره ميكنم تا به آخرين آن برسم.
1ــ آقاي خميني دربرابر اشغال سفارت آمريكا توسط دانشجويان خط امام به كارگرداني ظاهري سيد محمد خوئيني ها و هدايت حزب توده و گروههاي چپ و مجاهد، غافلگير شد. زماني كه ابراهيم يزدي چند و چون ماجرا را برايش شرح داد پذيرفت كه خيلي زود بايد به نمايشنامه گروگانگيري خاتمه داد و با بهره برداري تبليغاتي از آن، افكار عمومي جهاني را در جهت همدلي و ياري با مردم ايران، هدايت كرد. با اين همه فرصت سوزترين مرد تاريخ معاصر، بعد از هفته اي با اين خيال كه ميتواند از طريق گروگانها بزرگترين آرزوي همه عمر خود كه رويت شاه در حال اسارت و ذلت بود را تحقق بخشد، آنقدر ماجرا را ادامه داد كه علاوه بر خسارتهاي عظيم مالي و از دست شدن اعتبار و منزلت ايران، و واداشتن آمريكا به تشويق صدام حسين در حمله به ايران، در پايان كار وحشتزده و نگران از حضور رونالد ريگان در كاخ سفيد، بر يكي از ننگين ترين قراردادهاي استعماري قرن، مهر تأييد نهاد.

تبديل پيروزي به شكست
2ــ دو سال پس از تجاوز صدام حسين به ايران ارتش سربلند و نيروهاي فداكار سپاه و بسيج با شكست دادن ارتش صدام و آزادي خرمشهر و بازپسگيري چند هزار كيلومتر از نقاط مرزي ايران و نيز به اسارت درآوردن نزديك به چهل هزار نظامي عراقي كه در ميانشان دهها، ژنرال و نظامي بلندپايه به چشم ميخوردند، عملاً فرصتي كلان را ايجاد كردند كه با استفاده از آن رژيم ايران قادر بود جنگ را با پيروزي مطلق خاتمه دهد. ميلياردها دلار خسارت از رژيم عراق و كشورهاي حاشيه خليج فارس بگيرد و صدام حسين را در چنان انزوائي قرار دهد كه با يك حركت مردمي بساطش برچيده شود. يك مقام بلندپايه كويتي براي من تعريف كرد كه در سفر به ايران پس از آزادي خرمشهر، همراه با هيأت ويژه سازمان كنفرانس اسلامي، به آقاي علي اكبر ولايتي كه وزير خارجه بود گفتيم شما جنگ را برده ايد و صدام را به ذلت كشانده ايد. همه حتي بزرگترين حاميان صدام حق را به شما ميدهند و ما حاضريم به اتفاق سعوديها و اماراتيها و قطريها، بيش از 60 ميليارد دلار غرامت شما را در جنگ بپردازيم و شهرهاي ويران شده شما را بازسازي كنيم. اما اگر جنگ را ادامه دهيد و بخواهيد وارد خاك عراق شويد، همة عربها، به ياري صدام حسين خواهند رفت. ياسرعرفات نيز در گفتگويي كه در تونس با او داشتم و متن آن در روزگارنو چاپ شد، يادآور شد پس از فتح خرمشهر به ديدن خميني رفتم و با خواندن نماز در پشت سر او به همراه روساي جمهوري پاكستان و گينه و بنگلادش به طور تلويحي به او گفتم كه اينك تو امام امت اسلام هستي، و لازم است هم چون يك رهبر و قائد رفتار كني. و از ورود به خاك عراق بپرهيزي، خميني اما نگاهي تند به من كرد و گفت برويد خود را اصلاح كنيد تا بلكه در زمان آزادسازي قدس جائي هم به شما بدهيم. عرفات به آقاي خميني گفته بود اگر پاي شما به عراق رسيد بدانيد ما فلسطينيها تا پاي جان در برابر شما خواهيم ايستاد. و روياي اشغال بصره را به كابوسي گران براي شما تبديل خواهيم كرد.
شش سال بعد آقاي خميني جام زهر قطعنامه 598 را سركشيد و با خفت و شكست آتش بس را پذيرا شد و اجازه داد صدام مست باده پيروزي چهارده سال ديگر به قتل و جنايت عليه مردم عراق و كويت و منطقه ادامه دهد. شگفتا كه هنوز حالت جنگي بين ايران و عراق خاتمه نيافته و در حالي كه كويتيها غرامات سنگيني از عراق دريافت كرده و ميكنند تا كنون يك پاپاسي هم به مردم ايران داده نشده و گمان نميكنم با وضعي كه در عراق ايجاد شده، در آينده نيز يك پاپاسي نصيب ايران شود. در كنار اين امر مطابق آمار رسمي ستاد تبليغات جنگ و معاونت فرهنگي ستاد مشترك و مسئول پاسداشت خاطرات ايثارگران و مجاهدان عرصه جنگ، تا سال 1982 تعداد تلفات نظامي در جنگ 32000 تن و تلفات غيرنظاميان 14 هزار تن بوده است. يازده شهر بين 70 تا 100 درصد ويران و تعداد شهركها و روستاهايي كه به آتش جنگ سوخته و ويران شده بود كمتر از دويست و هشتاد بود. از زمان ورود نيروهاي ايراني به خاك عراق تا پايان جنگ در سال 1988 اما تعداد تلفات به بيش از دويست و سي هزار تن رسيد و جمعاً هزار و دويست شهر و روستا در كنار صدها كارخانه و پايگاه و مركز صنعتي در همين فاصله ويران شد. صدام براي نخستين بار در پي ورود نيروهاي ايران به تالابهاي مجنون از سلاح شيميائي استفاده كرد و ماهر عبدالرشيد فرمانده ارتش دوم او و پدر همسر قُصي فرزند دوم صدام اعلام كرد ايرانيها را چنانكه مگسها را امشي ميكنيم، امشي كرديم. اگر آقاي خميني جنگ را ادامه نداده بود، ديكتاتور جنايت پيشه عراق هرگز با بمبهاي شيميائي به قتل عام مردم حلبچه در عراق و سردشت در ايران، اقدام نميكرد.
3ــ با مرگ آيت الله خميني بار ديگر رژيم در برابر فرصتي تاريخي قرار گرفت تا با بستن پرونده سياه دوران او، فصلي تازه را در تاريخ ايران بگشايد. آشتي ملي ميتوانست در اين فرصت معنا پيدا كند و با برگذاري انتخابات آزاد، و روي كارآوردن يك دولت ملي ائتلافي رژيم قادر بود چهرهاي متفاوت از خود ارائه كند. به جاي اين كار دست جنايتكاراني مثل علي فلاحيان و مصطفي پورمحمدي و سعيد اسلامي ــ امامي ــ و... بازگذاشته شد تا با كشتن نويسندگان و آزاديخواهان و فعالان سياسي غيرخودي و نيمه خودي، درداخل و خارج كشور فضائي به مراتب سياهتر از عصر خميني در كشور برقرار سازند.

فرصت اصلاحات
4ــ دوم خرداد اما بزرگترين حادثه و گرانبهاترين فرصت بود. ملتي كه با رژيم قهر بود و دنيائي كه پشت به جمهوري ولايت فقيه كرده بود در يك غليان عاطفي و حركت سياسي، رژيم را پذيرا شدند. مشاركت عظيم مردمي در انتخابات و پيروزي خاتمي به عنوان نامزدي كه رژيم با همه توان براي شكست خوردن او بسيج شده بود، در عمل اعتبار و مشروعيت رژيم را در عرصه بين المللي تضمين كرد. رسوايي ميكونوس عملاً در برابر اعجاب و شگفتي جهانيان رنگ باخت و در ايران جامعه مدني، با ظهور روزنامه هاي مستقل آزادانديش و گروهها و تشكلهاي صنفي و سياسي و فرهنگي و اجتماعي، در جهتي شكل گرفت كه اگر رژيمي فرصت شناس و دلسوز و آينده نگر داشتيم بدون شك ايران امروز در جايي قرار داشت كه نايب امام زمان مجبور نشود چهارصد و پنجاه ميليارد تومان به خريدن رأي مردم و تبليغات جهت سه چهار كوتوله سياسي شاخ شكسته، از اضافه درآمد نفت (كه ميتواند چاره ساز هزار درد بيدرمان مردم و كشور باشد) اختصاص دهد. رژيم 8 سال پس از دوم خرداد با فرصت سوزيهاي خود، به چنان ذلت و فلاكتي افتاده كه نه در داخل آبرو دارد و نه در خارج. سيد علي رهبر به جاي آنكه با عزل جنايتكاران پليدي چون الياس محمودي و سعيد مرتضوي و احمد جنتي و محاكمه كساني چون علي فلاحيان و حسين شريعتمداري و مصطفي پورمحمدي و اصغر حجازي از بار غضب مردم بكاهد و جلوي يك شورش بزرگ را كه ميتواند عامل تجزيه كشور و هرج و مرج و كشتار و ويراني بسيار باشد، بگيرد، اين ديوان و ددان را تكريم ميكند و جايزه و پاداش ميدهد. و به جاي آنكه با درايت و انديشيدن به فرداي ايران غائله پرونده اتمي را با دست كشيدن از برنامه غني سازي اورانيوم و ساختن بمب اتمي، ختم كند، دو ميليارد دلار در اختيار احمد وحيد ميگذارد تا در صنايع هوافضا نقب ده كيلومتري بزنند و برنامه بمب سازي را پيش ببرند چون حضرتش گمان ميكند دو تا بمب اتمي رژيمش را تا ظهور حضرت بيمه خواهد كرد. و بعد كه حضرت ظهور كرد مشكل او را نيز به دست باكفايت سعيد مرتضوي و اصغر حجازي حل خواهد كرد و يا مثل احمد خميني با شربت شفنتوس او را نيز به لقاءالله خواهد فرستاد.

فرصت سوزي خاتمي
5 ــ و سرانجام ميرسيم به سيدنا حضرت سيد محمد خاتمي، مردي كه سرنوشت و تاريخ بزرگترين دروازه خود را به رويش گشود تا در صف بزرگمرداني از تيره اميركبير و قوام السلطنه و مصدق و مدرس و رضاشاه قرار گيرد اما او ترجيح داد با بالي شكسته و چشمي اشكبار از كوچكترين روزن در عقبي تاريخ بيرون رود. سال 1999 در نيويورك فرشي از اميد و احترام زير پايش گستردند. مادلين اولبرايت روبرويش در سالن كوچك مجمع عمومي سازمان ملل در كنار رهبران نيجريه و الجزاير و چند كشور ديگر نشست و سخنان او را درباره طرح گفتگوي تمدنها با سه دقيقه دست زدن، تأييد كرد. در مجمع عمومي روز بعد رئيس جمهوري يگانه ابرقدرت جهان بيل كلينتون در گوشي از كوفي عنان دبيركل سازمان ملل خواست زمان سخنراني خاتمي را جلو اندازد تا او كه گرفتار برنامه ديگري است بتواند به سخنان رئيس جمهوري منتخب 24 ميليون ايراني گوش دهد. عنان چنين كرد و من از چند متري كلينتون را ميديدم كه با چه شوقي به سخنان خاتمي گوش ميداد. بعد هم قرار بود بر سر يك ميز با خاتمي غذا بخورد و تصويري نيز به يادگار با او و 140 رهبر و مقام بلندپايه از ديگر كشورها بيندازد. فردا صبح روزنامه ها با چاپ اين تصوير ميپرسيدند خاتمي كجاست؟
سيد از وحشت غضب ولي فقيه كه خرازي را مأمور جاسوسي و تذكر دادن به او كرده بود مهمترين فرصت زندگي سياسي و ملتش را از دست داد تا شش سال بعد زير لبي به ژاك شيراك بگويد اگر فرصتي فراهم شد كه ما با كلينتون و احتمالاً جناب جورج بوش دست بدهيم، ما از اين امر استقبال خواهيم كرد. البته طرف آمريكائي امروز ديگر شوقي براي ديدن مردي كه تا دو ماه ديگر به خانه و يا حداكثر كتابخانهاي منتقل خواهد شد و ياران و همسفرانش يا زخمدار و در محبس و صندلي چرخدارند و يا دل از نظام كنده و به صف معارضان پيوسته اند، ندارد ــ زماني نيز كه با هوشمندي و موقع شناسي موسي ــ موشه ــ قصاب همشهري او كه حضورش بر كرسي رياست جمهوري اسرائيل بايد براي هر ايراني اسباب مسرت و افتخار باشد، در جريان تشييع جنازه پاپ اعظم، اين فرصت پيدا ميشود كه او با يك اقدام تاريخي ديوار دشمني و بي اعتمادي بين ايران و اسرائيل را حداقل نيم كلنگي بزند، آنچه را كه جهاني شاهد آن بوده انكار ميكند تا مبادا حسين شريعتمداري و مسيح مهاجري و حاج حبيب تازه مسلمان مؤتلفه پاچه اش را بگيرند.
من اما عين ماجرا را آنگونه كه در الشرق الاوسط روز شنبه نوشته ام و عين آن در سايت من موجود است، به نقل از يكي از همراهان خاتمي اينجا ميآورم. وقتي رهبران و مسئولان بلندپايه جهان در پي خاتمه يافتن مراسم در صفي طولاني به سوي پلي كه جايگاه آنها را به محوطه استقرار اتومبيلها وصل ميكرد حركت كردند، ملك عبدالله دوم پادشاه اردن به سوي خاتمي آمد و با او روبوسي كرد. سيد محمد بجنوردي روحاني روشن انديش و دوست و ملازم خاتمي كه زبان عربي را به خوبي صحبت ميكند كار ترجمه را عهده دار شد. بعد بشار الاسد آمد و با خاتمي روبوسي و مصافحه كرد. دقايقي بعد كسي از پشت سر خاتمي به فارسي مليحي گفت سلام جناب همشهري عزيز. خاتمي به سرعت بازگشت و به گوينده اين عبارت سلام گفت و دستش را فشرد. شايد در ابتدا گمان داشت يكي از مسئولين كشورهاي آسياي ميانه كه فارسي ميداند با او سخن ميگويد اما سفير ايران به سرعت او را خبر كرد كه طرف رئيس جمهوري اسرائيل است. خاتمي اما به گفتگوي خود ادامه داد. حالا صحبت بر سر شهر يزد بود و اشاره به مدرسه اي كه دو رئيس جمهوري در آن درس خوانده بودند و ياد بعضي از معلمها و سرشناسان يزد. اينجا بود كه آقاي بجنوردي نيز به گفتگو اضافه شد و دقايقي اين محاوره دوستانه ادامه يافت.
خبرنگار روزنامه «يديعوت آهارونوت» كه همراه قصاب بود، نخست گزارش را به علت تعطيل روزنامه در پايگاه اينترنتي روزنامه منتشر كرد و روز بعد همه رسانه هاي اسرائيل و ايتاليا از معجزه آخرين پاپ سخن گفتند.
خاتمي اما چه كرد!! تكذيب و مشتي حرفهاي توخالي و شعار را حواله اسرائيل دادن، حال آنكه ميتوانست پرده ريا و نفاق بدَرَد و جريان را عيناً بازگو كند. و اعتبار و جايگاه خود را در اين هفته هاي آخرين رياستش بالا ببرد.

شنبه 9 تا دوشنبه 11 آوريل
پروندة مجرميت رژيم

1ــ جريان دكتر شهرام اعظم با همه تكذيبهاي رژيم بدجوري دست و پاي حضرت ولي فقيه و دادستان عزيز كرده اش را در پوست گردو گذاشته است. خون ناحق زهرا كاظمي و مظلوميت او كه در تعرض خرسهاي وحشي حفاظت اطلاعات قوه قضائيه و سعيد مرتضوي به صورت وحشيانه اي مورد تجاوز قرار گرفت و به قتل رسيد، اجازه نخواهد داد كه چراغ به روغن مرگ آغشتة ولايت فقيه، شب را سحر كند.
به قول محمدعلي ابطحي، حضرات حالا جنجال راه انداخته اندكه شهرام اعظم دكتر بيمارستان بقيه الله الاعظم نبوده و حرفهايش كذب محض است در حالي كه بحث اصلي گرد اين نكته ميگردد كه چه كساني زهرا كاظمي را شكنجه كردند و به قتل رساندند.
در تكذيب هاي بوقهاي تبليغاتي رژيم، از همه تهوع آورتر مطلبي بود كه سايت بازتاب سپهسالار ولي فقيه اول محسن رضائي نامزد شمشيرزنان چوب به دست سپاه براي رياست جمهوري، در اين زمينه منتشر كرد. بازتاب مدعي شده بود دكتر شهرام اعظم عاشق دختر 19 سالهاي شده و به او وعده داده برايش پناهندگي بگيرد و او را به خارج ببرد. واقعاً شرم آور است. دكتر اعظم با همسر و دختر دوازده ساله اش خود در مصاحبه هايش ظاهر شده بود و موضوع سفرش به كانادا زماني واقعيت پيدا كرد كه مامورين كانادايي در پي گفتگوي طولاني با او در سوئد، فردي را به تهران فرستادند كه از بيمارستان بقيه الله الاعظم ديدن كرد. زواياي بيمارستان را به تصوير كشيد و نام كاركنانش را ثبت كرد و پس از آن جزئي ترين مسائل را در رابطه با بيمارستان و پزشكان و پرستارانش از دكتر اعظم سئوال كرد. سرگرد سابق نيروي انتظامي آنچنان مداركي همراه داشت كه وزير خارجه كانادا با استناد به آن، پرونده مجرميت نظام را پيگيري ميكند. هشت سال پيش جريان ميكونوس چنان گلوي اهل ولايت جهل و جور و فساد را فشرد كه ناچار شدند جام زهر دوم خرداد را سركشند البته خيلي زود زهر خود را به خاتمي و اصلاح طلبان و مردم ايران چشاندند، امروز اما آثار زهر هلاهل حقيقت آنچه با زهرا كاظمي كردند با برگذاري انتخابات از نوع دوم خرداد و حضور چند نامزد نيمه خودي، زايل نخواهد شد. اين زهر كشنده است حتي اگر آثارش به صورت تدريجي ظاهر شود.

April 14, 2005 02:29 PM







advertise at nourizadeh . com