May 05, 2005

... فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم

سه‌شنبه 26 تا جمعه 29 آوريل

پيشدرآمد: علي اكبر محتشمي پور گفته است كه تاريخ مصرف علي اكبر هاشمي رفسنجاني به سر آمده است. من اما بر اين اعتقادم كه تاريخ مصرف همه آقايان به سر آمده است و بايد فلك را سقف شكافت و طرحي نو درانداخت. ايران امروز با نسلي كه بيزار از انقلاب و مافياي چپ و راست در حال جدال بر سر كرسي‌هاي قدرت، در جستجوي زندگي بهتر در جامعه ‌اي آزاد وآباد است، نياز به نظامي برگزيده مردم، پاكدامن و پاك سرشت و مؤمن به مردمسالاري و عدالت اجتماعي دارد.
به اختصار نگاهي به همين آقاي محتشمي و اربابش مهدي كروبي مي‌اندازيم تا به ديگر تاريخ مصرف به سرآمده‌ها نيز برسيم.

از كرامات شيخ ما...

الف: جناب شيخ مهدي كروبي لرستاني مدت 26 سال است در صف اول حاكميت، قدرت و ثروت را هر دو به حجله برده است و حالا در هفتاد و دو سالگي با يك جفت دندان عاريه و عوارض ظاهري و باطني پيري پا در ركاب نهاده كه بر اسب رياست جمهوري سوار شود. حضرتش در آغاز انقلاب تحت عنوان مبارزه با ربا، دكاني برپا كرد كه در آن با كمك جمعي بساز و بفروش خداناشناس در پوشش دفاع از گرفتاران ربا، صدها تن از آدمهائي را كه البته در ميانشان رباخواران ظالم نيز به چشم مي‌خوردند به خاك سياه نشاند. در يك مورد كه كاملاً از نزديك با آن برخورد داشتم يك بنگاه دار كليمي كه از مشتريان محضر پدرم بود، زميني را قولنامه ‌اي به جواني بساز و بفروش فروخته بود و بعد براي اينكه جوان مذكور بتواند چهارچوب ساختماني را در اين زمين بالا ببرد از يك كليمي ديگر سه ميليون تومان قرض گرفته بود. آقاي كروبي با دريافت يك ميليون تومان زمين را به ملكيت قطعي آن جوان داد و بابت بدهي سه ميليوني ‌اش نيز ورقه‌اي به او داد كه شما اصل قرض را با پرداخت فرع تأديه كرده ‌ايد. در حالي كه هنوز بيش از شش ماه از كل معامله قولنامه ‌اي نگذشته بود. حضرت كروبي كه پس از سه بار رد شدن در درس تفسير قرآن در دانشكده الهيات و نمره ناپلئوني گرفتن در تمام واحدهاي فقهي، يك ليسانس الهيات زير بغل داشت، پس از آنكه به مجلس اسلامي راه يافت و در مقام نيابت نشست، با حكم مرادش سيد روح ‌الله مصطفوي بنياد شهيد را قبضه كرد و حاجيه خانم فاطمه كروبي را كه از طب و دارو به جز عصاره گل گاوزبان و ترنجبين و مركوكوروم نمي‌شناخت، در رأس تشكيلات پرسود پزشكي و داروئي بنياد گذاشت. حكايت فاطمه خانم و خريدهاي آنچناني‌ اش از فروشگاههاي پاريس و لندن و ژنو و مادريد شنيدني است. همچنانكه رفتار و عملكردشان در دفتر باشكوه و ديدني ‌شان، با رئيس دفتر و منشي و جناب پروفسوري كه به نيابت از ايشان حق دلاليها و پورسانتاژها را از شركتهاي داروئي و تجهيزات بيمارستاني دريافت مي‌كرد و در ميان حيرت كاركنان بنياد با كت و شلوار ديور و پاپيون به دفتر حاج خانم مي‌رفت نيز قصه ‌اي حقاً تكان دهنده دارد.
در كارنامه حضرت كروبي البته حج خونين را نيز داريم كه بنده به اتفاق دوستان عزيزي چون احمد وحدتخواه، مرتضي نگاهي، شاهين اعتمادي، مهران بنيادي و فرخ فرزانه شريف شاهدان زنده آن هستيم. دو شاهد زنده ياد جعفر رائد و ناصر مطرقي نيز امروز در بين ما نيستند. يك روز پيش از آن روز خونين، به آقاي كروبي در بعثه حج خميني زنگ زدم و در ميان شگفتي و خنده همكارانم كه با هم ضميمه فارسي روزنامه «عكاظ» را به مناسبت حج بيرون مي ‌داديم، با لهجه غليظ افغاني خود را مسئول بعثه حج مجاهدين افغان معرفي كردم و گفتم ما نيز علاقمنديم در صف سربازان خميني در برائت از مشركين شركت كنيم اما عكس و پلاكارد نداريم. جناب كروبي شماره تلفن رضائي نامي را داد و گفت من به ايشان مي ‌گويم به شما عكس و پلاكارد بدهد. روز بعد اين خبر را به تفصيل نوشتم. در مكه ‌اي كه حتي يك تصوير پادشاه سعودي وجود ندارد، حضرت امير الحاج ولي فقيه هزاران تصوير خميني را كه بعضي‌شان بيست متر طول و 5 متر عرض داشت و روي چلوار در همان مكه نقش زده بودند، بهمراه پلاكاردهائي كه شعارهائي از نوع «تبت يدا ابي لهب، شيلوا يداك يا فهد ــ بريده باد دست فهد» در سرتاسر مكه توزيع كردند. برادران غيور سپاه و سربازان گمنام امام زمان سلطنت آباد، معلولها و زنان را جلو انداخته بودند و خودشان در پشت آنها سنگر گرفته و شعارهاي تند و تيز عليه آمريكا و اسرائيل و سعودي و به نفع خميني مي ‌دادند. قرار بود تصوير سي چهل متري ولي فقيه را از فراز كعبه به پائين آويزان كنند. رفتاري كه آنها با پليس سعودي داشتند تكان دهنده بود. سه چهار پليس را سر بريدند و سينه شكافتند و وقتي افراد گارد ملي وارد صحنه شدند اين دلاوران غيور هر يك از گوشه ‌اي به همراه كروبي و محتشمي و خلخالي و ديگر بزرگان اهل ولايت فقيه فرا رفتند وزنهاي بيچاره و معلولها را در صحنه رها كردند.
حضرت كروبي در بازگشت مورد مرحمت ويژه امامانه قرار گرفت. در شوراي بازنگري قانون اساسي و توطئه عزل آيت ‌الله منتظري شركت فعالانه داشت و نمي ‌دانست حريفان به زودي كنارش خواهند گذاشت. بعد از وفات خميني، جلوس او بر كرسي رياست مجلس بي‌ دوام بود و زماني كه شريكش علي اكبر محتشمي غزلي با اين مطلع در مجله بيان چاپ كرد كه:
ما را چه شد كه هادي اعور گرفته ‌ايم
شير خدا نهاده سر خر گرفته ‌ايم
سيدعلي رهبر فرمان قلع و قمع شيخ خرم آبادي و اتباع و انصارش را صادر كرد. چندي بعد حضرتش از بنياد شهيد نيز كناره گرفت اما حاج خانم به نيابت مدتي فعاليت خود را در بنياد در كنار حاج آقا رحيميان معاون سابق حاج شيخ مهدي ادامه داد.
با دوم خرداد بار ديگر ايشان به ميدان آمدند و با آنكه رياست مجلس حق مسلم محمد رضا خاتمي و ميردامادي بود به فرموده خدايگان نايب امام زمان، آقا مهدي را بر كرسي رياست نشاندند تا ميدان به دست اصلاح طلبان نيفتد. روزي كه آبروريزي شهرام جزايري از پرده برون شد،‌ جناب كروبي تنها كسي بود كه از ميان دريافت كنندگان رشوه و حق ‌البوق با سربلندي اعلام كرد پول از تجار و ثروتمندان گرفتن توسط آخوندها شيوه‌ اي مرضيه و قديمي است و اگر او 750 ميليون تومان از جزايري گرفته، خود آقا نيز دوبرابرش را گرفته و بقيه هم گرفته ‌اند و مي ‌گيرند كه گرفتن وجوهات حق مسلم مجتهدان است. در انتخابات دوره هفتم مجلس با آنكه پيشاپيش به حضرتش گفته بودند صلاحيت شما تأييد خواهد شد، اما حاضر به آزمودن بخت خود نشد چون نتيجه، آبروريزي بيشتر بود و اگر در دوره ششم به لطف حضور در فهرست اصلاح طلبان در جدول برندگان در آن رديفهاي پائين جائي پيدا كرد، اين بار معلوم بود كه با سرشكستگي، شكستي بزرگ را تحمل خواهد كرد. آيا تاريخ مصرف جناب شيخ با آنچه گفته شد به سر نيامده است؟

و از كرامات سيدنا...

ب: رئيس ستاد انتخاباتي شيخ مهدي، از هر نظر از اربابش تحفه ‌تر است. در واقع علي اكبر محتشمي كه نامش همچنان در صدر فهرست جنايتكاران مورد تعقيب آمريكا قرار دارد كسي است كه چهار سال اصلاح طلب شدنش را هيچكس پذيرا نشد، و با آنكه آقاي خاتمي يك عنوان مشاور رئيس جمهوري نيز به وي داد، اما قول و فعلش همچنان گرد همان محور تروريسم و سركوبگري و اختناق و ضديت با آزاد انديشان دور زد و امروز نيز مي‌ زند. سيد علي اكبر محتشمي ‌پور كه در سفر و حضر كفشدار خاصه آقاي خميني بود و آن اوائل با سيد احمد سفره عيش شبانه پهن مي ‌كرد، پس از بازگشت به ايران همراه با آقاي خميني يكچند دنبال سيد خوئيني‌ها راه افتاد و سر به سفارت آمريكا و بچه‌هاي خط امامي و صدا و سيما زد و بعد آقاي خميني او را به جاي قاضي آزاده و شريف و اولين سفير رژيم در سوريه يعني زنده ياد مرحوم حسن روحاني، به دمشق فرستاد. اينجا بود كه سيد علي اكبر مراتب شايستگي و مهارت و كارداني جبلي خود را به منصه ظهور رساند و پس از ايجاد شكاف در جمع ياران و پيروان امام موسي صدر كه در دوران پس از او، گرد خواهر آزاده و مبارزش بانوي فاضله رباب صدر (شرف الدين) جمع شده و حسين ‌الحسيني را به رياست جنبش امل برگزيده بودند و مرحوم شيخ محمد مهدي شمس ‌الدين و عبد الامير قبلان را به وكالت و نيابت، به رهبري عقيدتي و ديني ميراث امام صدر يعني مجلس اسلامي شيعي گمارده بودند، از شكم جنبش امل، به دستياري حسين الموسوي و صبحي الطفيلي و عباس الموسوي نوزاد كريه ‌الخلقه ناقصي را به نام جنبش حزب‌ الله بيرون آورد. اين محتشمي بود كه قتل عام دويست و پنجاه تفنگدار دريائي، و شصت ديپلمات و كارمند آمريكايي و محلي سفارت لبنان و كشتار بيش از 70 سرباز فرانسوي در نزديكي بعلبك را طراحي كرد. هم او بود كه ميليونها دلار پول بيت المال را به شكم ابوهاي فلسطيني و لبناني كرد تا عرفات را بكشند و سكه مقاومت را به نام خميني ضرب كنند. او حتي براي جمهوري اسلامي لبنان تمبر چاپ كرد و قانون اساسي نوشت. يك روز صبح مردي كه خود عامل بمب گذاري و كشتار دهها انسان بود نامه ‌اي دريافت كرد از دوستي كه سالها با او در نجف همكاري داشت و با هم طرح ترور ملكه وقت ايران و دوتن از فرزندانش را هنگام ديدار از آيت‌ الله العظمي خوئي، تدارك ديده بودند. و محتشمي هيچگاه نتوانست بفهمد چرا اين دوست قديمي ‌اش دو روز پيش از رسيدن ملكه فرح به نجف مفقود شد و طرح به باد رفت. آن روزها البته شايع شد استخبارات عراق اين فرد را دستگير كرده است. باري حجت‌ الاسلام سفير نايب امام زمان نامه را با اشتياق گشود، ناگهاني برقي در چشمانش زد و انگشانش پريد و صورتش به آتش كشيده شد. البته سيدنا را با هواپيماي اختصاصي به سويس بردند و نيم ميليون دلاري خرجش كردند تا سرپا شود. بعد هم مقام وزارت كشور ارزاني او شد تا بگيرد و ببندد و بكشد و نسل آزاد انديشان را به ‌دستور ارباب فقيهش براندازد. يكي از حوزوي‌ هاي اصيل مي ‌گفت اين سيد علي اكبر نيز نظير خسرو خوبان (روح الله حسينيان) وقتي هنوز پشت لبش سبز نشده بود دل از عارف و عامي در حوزه برده بود و خيلي‌ها در مدرسه حقاني براي معاشرت و هم صحبتي با او حاضر بودند حداقل ثلث شهريه خود را به او بدهند و يا اگر مدرس بودند طرف را لمعه نخوانده و اسفار نديده در مقام ثقه الاسلامي و علامگي بنشانند. اما از بخت بد انفجار بمب همة آن حسن ظاهر را از بين برده است تا ظاهر و باطن حجت الاسلام علي اكبر محتشمي‌ پور يكي شود. جناب ايشان پس از مرتكب شدن مجله «بيان» يكچند ازكيسه شيخ مهدي رفيقش مي ‌خورد، بعد البته به عنوان اصلاح طلب كبير رئيس فراكسيون دوم خردادي‌ ها شد و علي‌ رغم داد و قال كساني مثل بورقاني و حقيقت ‌جو و ميثم سعيدي و الهه كولائي، طي چهار سال نماينده قاطبه اهالي ولايت اصلاحات شخص شخيص ايشان بود. امروز نيز حضرتش در مقام رياست ستاد انتخاباتي شيخ مهدي نشسته و بر اين باور است كه چهار سال ديگر مي‌تواند به عنوان وزير و يا رئيس دفتر كروبي در كاخ رياست جمهوري جاي گيرد. نصيحت بنده به ايشان و شيخ مهدي جانشان اين است كه چون تاريخ مصرفشان مدتهاست گذشته، بهتر است براي آنكه مردم به مرور جنايات اين يكي و قارون صفتي آن يكي را از ياد ببرند، كناري بنشينند. آقا شيخ مهدي به خرم آباد برود، بيمارستاني بسازد و يتيم خانه‌ اي برپا دارد، و سيد علي اكبر نيز به گوشه‌اي رود و استغفار كند و سر به سنگ كوبد شايد در پيشگاه الهي روي سياهش، كمي سپيد شود.

شنبه 30 آوريل تا دوشنبه اول مه

چون تكليف خود را ما ديرگاهي است با انتخابات روشن كرده ‌ايم و به عنوان بديل از هموطنان خواسته ‌ايم از طرح رفراندوم ملي براي تغيير قانون اساسي حمايت كنند، اطوار و بازيهاي كوتوله‌هاي سياسي كه براي نشستن روي صندلي حاجب ‌الدوله و تداركچي ولي فقيه به جان هم افتاده ‌اند فقط مي ‌تواند به عنوان بخشي از يك شعبده‌ بازي مضحك به نام انتخابات در ولايت جهل و جور و فساد (يعني هيأت حاكمه) مورد توجه قرار گيرد. من اگر در باب اين اطوارها و بازيها مي‌نويسم هم از آن رو است كه مي‌ خواهم هموطنانم خداي ناكرده، در طاس لغزنده فريب و دغاي اين جماعت نيفتند. چند موردي را بر مي‌شمرم.

خاصه مداح ولايت...

جناب شهردار منتخب قاطبه اهالي انجمن شهر ولي فقيه كه با داشتن سابقه تير خلاص زدن در اوين و نوحه صبح عاشورا در روضه خواني نايب امام زمان، از جمله مركوبهاي سر به راه و در عين حال تيز روي آقا در ميدان بي‌ آزرمي است، از روزي كه نامزدي خود را براي مقام منيع حاجب ‌الدوله ولي فقيه اعلام كرده ناگهان چون خوابنماشدگان، دست از سقاخانه ‌سازي و نصب تابلوهاي «مهدي بيا مهدي بيا» در خيابانهاي تهران برداشته و به جاي آن هر سو مي ‌نگري كارگر فرستاده تا خيابانهاي پرچاله و چوله را مرمت كنند. در عين حال اين بچه پاسداري كه به لطف مهدي چمران و اصغر حجازي، بر كرسي شهرداري نشست، آنقدر كشور را بي حساب و كتاب پنداشته كه خود را نامزد رياست جمهوري كرده است.
البته در عهد سيدنا علي بن جواد بايد هم آدمكشاني از نوع خاصه مداح پرده ‌دار ولايت او باشند. باري از جمله كارهاي ديگر احمدي ‌نژاد براي راه جستن به قلوب شهروندان، بذل و بخشش اخير ايشان است. در گذشته شهرداري ‌ها اعلام مي‌كردند اگر هموطنان خوش حسابي كنند و عوارض نوسازيشان را زودتر بدهند 5 يا ده درصد به آنها تخفيف مي‌دهند. حالا اما جناب شهردار 40 تا 50 درصد به شهروندان خوش حساب جايزه مي ‌دهد. طبيعي است صاحبان برجهاي پرشكوه و قصرهاي آنچناني كساني هستند كه از اين بذل و بخشش سود بيشتري مي‌ برند. به عبارت ديگر پولي را كه بايد اين افراد بپردازند تا هزينه خدمات شهري براي همه شهروندان شود، خاصه مداح ولي فقيه از كيسه خليفه مي‌بخشد. البته به احمدي نژاد گفته اند دست بالا مي‌روي و نيابت حاجب ‌الدوله ‌اي را كه آقا ميل به او دارند عهده‌ دار مي‌شوي.

خلبان نظركرده آقا

2 ــ سردار سرتيپ خلبان دكتر محمد باقر قاليباف (يك كاميون لقب براي كسي كه در جلسات قرائت قرآن و تفسير آقاي خامنه‌ اي در مشهد پيش از انقلاب چاي مي ‌آورد. حداقل مأمور آبدارخانه ولي فقيه اولي، يك فرهنگي با سابقه گروهباني در نيروي هوائي بود كه رياست جمهوري برايش آمد نداشت و بيچاره سوخت و خاكستر شد و اگر همسرش كمي بيشتر حرف مي‌زد و در مجلس و بيرون مجلس پرده‌ دري مي‌كرد لابد سرنوشت خانم فهيمه دري همسر سعيد امامي نيز در انتظارش بود). باري جناب سردار چهارشنبه پيش ميزبان 700 تن از مسئولان دفاتر انتخاباتي ‌اش در سراسر كشور بود. همان روز من در برنامه‌ ام در شبكه ماهواره ‌اي ياران و نيز در زير ذره‌ بين صداي آمريكا با اشاره به اينكه هزينه آوردن 700 تن از چهار گوشه ايران و پذيرايي سه روزه از آنها در هتل مجلل المپيك تهران، سر به ميليونها تومان مي‌زند، پرسيده بودم اين پولها از كجا مي ‌آيد؟ و بعد بخشش 80 ميليارد توماني ولي فقيه به سردار مربوطه را ذكر كردم. دقايقي بعد خانمي كه پيدا بود كسي در گوشش مطالبي را زمزمه مي‌كند زنگ زد و ضمن اظهار لطف به من و اينكه تا يازده شب مي ‌نشيند و برنامه‌ ام را مشاهده مي‌ كند گله كرد كه چرا به سردار بي‌ لطفي مي‌كنيد چون پدر يكي از دوستان من (يعني دوست خانم) پنج ميليون تومان بابت بليط هواپيماي اين 700 تن پرداخته است. همان روز محسن نادري ‌نژاد و بهمن معالي‌پور و جواد شايسته كه براي كمك به پناهجويان ايراني به تركيه و شمال عراق رفته ‌اند از وضع مصيبت ‌بار خانواده‌هاي ايراني در تركيه گزارش دردناكي داده بودند. به اين خانم گفتم اگر پدر دوست شما اينهمه خيّر است كه پنج ميليون تومان هزينه سفر 700 آدم سالم و گردن ستبر را مي‌دهد،‌ لطفاً خواهش كنيد مبلغي نيز براي كمك به ايرانيان پناهجو به بنياد نوروز بدهد. گوشي را قطع كرد و مي‌دانستم كه پاسخي براي سخن من ندارد.
باري سردار كبير كه در هجده سالگي مراتب لياقت خود را در فرماندهي يكي از لشكرهاي سپاه در عمليات آبرو برباد ده پرخسارت والفجر 2 ظاهر ساخته است اينك به بركت 80 ميليارد تومان به خريد آرا و شرف و حميت جمعي پرداخته است كه همه گاه براي فروش خود در صحنه حاضرند. ايراني شرافتمند در اين ميدان رذالت كه سواران گوي پليدي از يكديگر مي‌ربايند، وارد نخواهد شد و به قول علي‌رضا ميبدي عزيز، هموطنان ما با شناسنامه‌هاي سپيد از اين انتخابات عبور خواهند كرد و با گردنفرازي كتاب جمهوري ولايت فقيه را براي هميشه خواهند بست.

كابينه عراق، جاي نگراني نيست

3 ــ سرانجام كابينه دكتر ابراهيم الجعفري البته نيم بند با شش كرسي خالي تشكيل شد. و با تأسف بسيار آقاي بيان باقر صولاغ جبر زبيدي (بيان جبر) كه يك تركمن شيعه عراقي است بر كرسي وزارت كشور نشست. اين فاجعه را به مردم عراق تسليت مي‌گويم اما با مشاهده بعضي اسمها در كابينه و روشن شدن وضعيت شش پست خالي مطمئنم سرسپردگي بيان جبر و احمد چلبي معاون نخست وزير و سرپرست موقت وزارت نفت تا تعيين وزير اصلي، به رژيم ولايت فقيه، در نهايت نمي‌تواند در سياستگزاري‌ها و عملكرد دولت عراق تأثيري بگذارد.
در كابينه‌اي كه هوشيار زيباري، نوري‌شاه ويس، علي عبد الامير علاوي، فؤاد معصوم، خانم نرمين عثمان و نسرين برواري حضور دارند، وابستگان سپاه قدس و دفتر ولي فقيه و نوكران علي آقا محمدي قادر نخواهند بود دستور العملهاي واصله را به اجرا درآورند. يكي از دوستان عراقي‌ام مي ‌گفت اتفاقاً خيلي خوب شد بيان جبر و احمد چلبي در كابينه مقام گرفتند چون از فردا هر گفته و هر عمل آنها زير ذره‌ بين است و اگر بخواهند سرسپردگي خود را به رژيم آشكار كنند خيلي زود عذرشان را خواهند خواست.

انتظار ما از هموطنان عرب

بعد از رويدادهاي خونين خوزستان و كشتار شماري از هموطنان عرب ايراني توسط سپاه و بسيج و مجروح شدن دهها و دستگيري صدها تن و اظهارات بي‌پايه مسئولان رژيم در ربط دادن مصافحه منصور اهوازي با جك استرا دو ماه پيش در يك سخنراني به درگيري‌هاي اهواز، اينك جمع اندكي از تجزيه طلبان كه خليج هميشه فارس را عربي مي‌خوانند و پرچم شبيه به پرچم ارباب پيشين خود صدام حسين را همراه با علامت عقاب رسمي چند كشور عربي در سايت اينترنتي خود عرضه كرده، سخن از اشغال 80 ساله عربستان و الاحواز سر داده ‌اند، همان عوامل و مزدوراني هستند كه سياستهاي سركوبگرانه رژيم را توجيه مي‌كنند. واقعاً شرم آور است كه اين جوجه هاي سر از تخم درنياورده به اسم جبهه آزاديبخش خلق عرب و حزب‌ خلق سوسياليست چپ اندر قيچي خود را نماينده عربهاي فداكار ايران بخوانند. عربهاي ايران را گروههايي مثل حزب تضامن دمكراتيك اهواز نمايندگي مي‌كنند كه با ما در ضرورت انجام يك همه پرسي براي تغيير قانون اساسي همصدا هستند و با تمام نيرو در برابر سه تا و نصفي تجزيه طلب كه با تجزيه طلبان سرسپرده امام علي اوف همصدا شده و دكان تلويزيوني باز كرده ‌اند ايستاده ‌اند. ده دقيقه برنامه‌شان را ديدم و حقاً كه چندش آور بود.
آنها كه از شيخ خزعل سرسپرده آدمكش با آن سوابق٬ قهرمان مي ‌سازند و سركوبي او و وحدت و يكپارچگي وطن را به عنوان سالروز اشغال عربستان عزا مي ‌گيرند٬ نماينده عربهاي ايران نيستند كه دلاورانه در برابر خزعل و ديرسالي پس از او در برابر صدام حسين ايستادند و با خون خود وفاداري خويش را به نياخاك خود و خانه پدري به اثبات رساندند. انتظار ما از روشنفكران و آزاد انديشان عرب و به ويژه حزب تضامن محكوم كردن اين جوجه‌هاي تجزيه طلب است.

May 5, 2005 06:12 PM







advertise at nourizadeh . com