December 30, 2005

كاج و خامنه اي در زادروز مسيح

پانزده سال پيش به مناسبت رسم كاج افراشتن در زاد روز مسيح ٬ شعري سرودم.در چند راديوي خارج كشور اين شعر را خواندم.آقاي خامنه اي چند روز بعد در ديداري با كارگزاران تبليغات رژيم ناگهان بانگ برداشت كه(آقاي مثلا شاعر و نويسنده ملي براي كاج شعر ميگويد و ادعا ميكند چون بچه هايم در خارج هستند ناچارم كاج توي خانه بياورم....بدبخت ها مگر خودت عيد نداري ميلاد حضرت ختمي مرتبت را نداري ؟ توي سر بچه ات بزن و....) پاسخ آقا را همان زمان دادم كه حضرت معلوم شد با پوشيدن قباي ولايت رداي ادب و درك شعر را از تن كنده اي وگرنه ميفهميدي چه گفته ام.اينك اين شما وآن شعر بحث برانگيز. در سالروز ولادت پيامبر عشق و آشتي.

كاجي نشاندي به خانه
پر جلوه شد چشم فرزند
بر گونه هاي جوانش
روييد خورشيد لبخند

آراستي كاج و گفتي
ميلاد مهرومسيح است
قلبت ولي جاي ديگر
بر قله هاي دماوند

با پنبه ها كاج كوچك
پربرف شد همچو مويت
رفتي تو با برفها دور
آنجا كه دل خيمه افكند.

رفتي به آن كوچه هايي
كو را نشان از وطن بود
شاپوروشوش وشميران
شهبازوشهنازودربند

رفتي به آنجا كه يادت
برسينه كاج پيداست
آن يادگاري كه كندي
آن شب كه زد بر دلت چنگ

آن شب كه از پشن شيشه
آتش به جان تو ميريخت
آن چشمهايي كه گفتي
چون ديده آهوانند

آيا هنوزم نگاهش
از پشت آن شيشه پيداست؟
آن اشكهاي نهاني
آيا هنوزم روانند؟

مادر چرا پشت در نيست
اين چشم بيگانه از كي است؟
آن خوبتر آشنايان
آن مهربانان كجايند؟

كاجي نشاندي به خانه...

لندن دسامبر ۱۹۹۱ علي رضا نوري زاده

December 30, 2005 02:52 PM







advertise at nourizadeh . com