July 13, 2006

كشتي نشستگانيم اي باد شرطه برخيز

يكهفته با خبر

سه‌ شنبه 4 تا جمعه 7 ژوئيه
پيشدرآمد: باز هم آمده ‌ام اينسو كه حالا دیگر آثار حضور يك ميليون ايراني محدود به كله ‌پزي پاك و بستني مشتي و يك رديف مغازه ايراني در «وست‌وود» و سه چهار خيابان ديگر و البته راديو تلويزيونها و روزنامه‌ها و مجلات و… نيست. حالا ايراني‌ها هم در لس آنجلس و حومۀ آن كه هر سال امتدادش بيشتر مي ‌شود صاحب كُلني هستند و هم در همه جا حضورشان چشمگير و بعضاً افتخاربرانگيز است.

نسل دوم ایرانیان در ميان مهاجران سر و گردني بلندتر از فرزندان مهاجران عرب و ترك و پاكستاني و هندي و البته مكزيكي است. فضاي UCLA بزرگترين دانشگاه اين سو لبريز از حضور جوانان ايراني است كه علي‌رغم نديدن و يا نزيستن و در مواردي كوتاه زيستن در خانه پدري، هرچه بزرگتر مي‌شوند بيشتر دلبستگي‌هاي قلبي خود را به سرزميني كه اينك در چنگ دشمن خانگي است، آشكار مي‌كنند.
يك اعلان كوتاه بر تابلوي اعلانات در دانشكده حقوق خبر مي‌دهد كه «فرزاد» و دوستانش شنبه شب بر پهنه اينترنت در چت روم «سرزمين من ايران» قصد دارند در رابطه با تمدن و فرهنگ ايراني پيش از مسيح، گفتگو كنند. اعلان را به زبان انگليسي همراه با آدرس چت روم براي آنهائي زده‌ اند كه هنوز در پيوند با چت روم مورد نظر نيستند.
سپيده قرار است خوابهاي طلائي و ژيلاي معروفي را همراه با آهنگهاي ديگر در سالني در «رسيدا» يكشنبه عصر به اجرا درآورد. شنبه فيلم جديد تهمينه ميلاني روي پرده مي ‌آيد و يك گروه از دف نوازان جوان كه دف را اينجا فراگرفته ‌اند برنامه ‌اي در پايان اين ماه در يك سالن بزرگ به اجرا درمي ‌آورند. فقط ايراني‌ها ديداركنندگان اين برنامه‌ها نيستند بلكه به مرور، فرهنگ و غذا و موسيقي ايراني در اين نقطه خوش آب و هوا و پربركت آمريكا در ميان مهاجران قديمي ‌تر كه ديگر رابطه‌ اي با سرزمين اجدادي خود ندارند و دربست آمريكائي شده ‌اند، جا مي ‌افتد. باقري همكار عزيزم در كانال يك مي ‌گويد هشت سال است در آمريكا هستم و هنوز دو ساعتي انگليسي حرف نزده ‌ام، حتي شركت كارتهاي اعتباري مشهور اينجا همكاران فارسي زبان دارد. در شهرداري، پليس، بانكها، بيمارستانها و… همه جا ايراني‌ها حضور دارند. باقري كه كارش در يك تلويزيون فارسي زبان است جاي خود دارد، خيلي از ايراني‌ها نيز كه در مؤسسات آمريكائي كار مي ‌كنند همكاران ايراني بسيار دارند. براي شهروند آمريكائي‌ شدن نيز در اينجا بروشورهاي ويژه فارسي زبانان در دسترس است و اگر ايراني قادر به سخن گفتن به زبان انگليسي نباشد، اگر سر و كارش با دادگاه و يا ادارات دولتي افتاد، بدون منت برايش مترجم فارسي مي ‌آورند. در چنين فضائي دور از ذهن نيست كه روزي زبان فارسي نيز هم چون زبان اسپانيائي در اين گوشه از خاك آمريكا به زبان دوم تبديل شود و گويندگان به اين زبان بتوانند از زبان مادري خويش در مكاتبات رسمي و دولتي استفاده كنند. علي ليمونادي دوست و همكار قديمي كه بيش از بيست و پنج سال است هر يكشنبه دقايقي بر صفحه تلويزيون ايرانيان او حاضر بوده ‌ام، دفتر قطوري از تلفنهاي لس آنجلس و اورنج كانتي همه ساله بيرون مي‌ دهد با نام «يلو پيج ايرانيان» اين دفتر هر سال پرورق ‌تر مي شود تازه اغلب شماره‌ها از آن صاحبان مشاغل، و شماري چهره‌هاي سرشناس فرهنگ و هنر و اقتصاد و تجارت و… است. هزاران اسم در اين دفتر، گوياي حضور مؤثر ايرانيان در صحنه تجارت و فرهنگ و پزشكي و وكالت و رسانه‌هاي گروهي، شركتهاي سياحتي و آ‌ژانسهاي هوائي، دانشگاهي و غيره است. در اين ميان شمار ثروتمندان ايراني اين حدود از همه جاي جهان بيشتر است. در واقع آمريكا براي اين هموطنان سرزمين فرصتهاي واقعي بوده است. زندگي در ابعاد ماشيني و پرشتاب خود در اين سو دامه دارد اما ايراني بالاخره راهي پيدا مي ‌كند كه لحظات آرام خود را نيز داشته باشد. آنكه در كناره اقيانوس ويلاي باشكوه دارد و غم نان در دلش نيست آخر هفته به دريا مي‌ زند با قايق شخصي و يا سري به يكي از شبكده‌هاي پرساز و آواز، آنكه ميان مايه است دست بچه‌ها را مي‌ گيرد و به يكي از غذاخانه‌هاي ريز و درشت ايراني مي‌ رود، و كم سرمايه‌ها نيز كباب و ريحان را مي‌خرند و به ياد زيارت شه عبدالعظيم با سيني كباب و ريحان به ديدن يار مي‌روند. با اينهمه شمار آن عده‌ اي كه روزگاري نه چندان دور در وطن قدري والا داشتند و نامي پراعتبار و حالا از بد روزگار اينجا بايد پشت چشم نازك كردن كساني را تحمل كنند كه ديروز حاضر نبودند جواب سلامشان را بدهند، ‌كم نيست. هر بار به لس آنجلس رفته ‌ام و جمعي از اين طايفه را كه خيلي‌ شان از اهل قلم و نظر هستند ديده‌ام، اندوه و درد همراهم شده است كه راستي چرا نبايد آنها كه به دولت و مكنت بسيار رسيده ‌اند هر از گاهي،‌ حالي از اين عزيزان بپرسند؟ يكي از ياران سالهاي اطلاعات را مي ‌بينم كه سي سال پيش نامي آشنا بود و رفيقي همراه و همدل، حالا او با چهره ‌اي كه هم «سايه افسوس» را دارد و هم خطي از ملامت و خستگي، بايد زاويه درويشي خود را در اين دار و ديار، هر روز كوچكتر كند و ارباب بي ‌مروت دنيا را كه نه خصلت اربابي دارند و نه خوي دولتمداران اصيل، بنگرد كه طاووس عليّين شده‌اند و در اتومبيلهاي گرانقيمت خود فخر مي‌ فروشند و انتقام سالهاي پشت در روزنامه‌ها ماندن را مي ‌گيرند.
حكايت غريبي است اينجا، از يكسو تابلوهاي بزرگ بيژن و امير بر سر كوي و برزن و بازار آويخته است و شهري جملگي صفت مدحشان را مي‌گويند و از سوي ديگر وارسته مردي از تبار عاشقان ايران با صد جلد كتاب و جزوه به نام «برهان ابن يوسف» در بيرنگي و بي‌اعتنائي خاموش مي‌ شود. دريغ از مجلسي در خور او براي يادآوري خدماتش، و اگر فرهنگ فرهي نبود كه سه چهار روزي در اين جعبه صدا و آن صندوق تماشا و اين روزنامه و آن مجله، ذكري از او به ميان آورد لابد ما نيز خبردار نمي‌شديم كه برهان رفت همانگونه كه حسن شهباز رفت و عادت شده بود كه در هر درنگي هر چند كوتاه در اين سو حداقل با تلفن احوال او را مي ‌پرسيدم و همتش را مي‌ ستودم. هر بار از جمع‌آشنايان يكي گم شده است، در دل خاك، يا دل به دريا زده و به خانه پدري بازگشته است تا در آنجاچنان زنده ياد استاد مرتضي خان ورزي بعد از دو روز سر بر خاك ميهنش گذارد و خاموش شود.
با اينهمه، فرزندان (نسل دوم) آرزوهاي پدرها و مادرها را در ديار غربت نه تنها تحقق مي‌ بخشند بلكه برخلاف تصوري كه همه ما داشتيم مبني بر اينكه اي داد فرزندانمان ديگر ايراني نخواهند ماند و در جامعه‌اي كه هم چون فرزندانش سخن مي گويند و عمل مي‌ كنند حل خواهند شد، اغلب نسل‌ دومي‌ها و به ويژه در آمريكا، هر روز بيشتر از روز پيش، به فرهنگ و تاريخ و زندگي پدر و مادر خود احساس نزديكي مي ‌كنند و با غرور از ايران سخن مي ‌گويند و حتي اگر زبان فارسي‌ شان خيلي كامل نباشد مثل نازي دختر جوان ايراني مقيم كانادا كه دختر شايسته كانادا هم شد و روز پنجشنبه در سالن المپيك كالكشن در لس آنجلس به مناسبت 18 تير سخن مي ‌گفت به زبان انگليسي عشق به ايران را فرياد مي ‌زنند. اميرعباس فخرآور دانشجوئي كه وقتي به زندان مي ‌رفت به مادر دردمندش دلداري مي ‌داد كه دلت را پاي دل مادراني بگذار كه فرزندانشان را با پيكرهاي سوراخ سوراخ تحويل گرفتند حالا كه به ينگه دنيا آمده در كنار كورش صحتي و دانشجويان همسن و سال خودش كه بعضي نشان از داغ و درفش ولايت فقيه دارند و بعضي چون آن دخترك پرشور داغي از خانواده، جنبشي را آغاز كرده‌اند كه به بچه‌هاي داخل اميد تازه‌اي داده است.
پنجشنبه آنها به ياد 18 تير سخن گفتند و روز يكشنبه نيز تظاهراتي در برابر فدرال بيلدينگ برپا كردند. حضور اين همه نسل دومي كه اغلب حتي ايران را نديده‌اند اميدوارم مي ‌كرد كه برخلاف تصور اهل ولايت فقيه بچه‌هاي ايراني مرزهاي بين داخل و خارج را برداشته‌اند، مثل هم سخن مي‌ گويند، گرفتار دعواها و دسته بندي‌ها نيستند و با دلهاي اميدوار آزادي را فرياد مي ‌زنند.

شنبه 8 تا دوشنبه 10 ژوئيه
واشنگتن در انتظار تصميم گيري اروپا1 ـ
همه آنها كه گمان مي‌كنند در پس پرده سازشي در جريان است و دولت آمريكا بر آن است با وساطت اروپائي‌ها با جمهوري اسلامي كنار بيايد و با پذيرش پيشنهادات اروپائي‌ها از سوي اهل ولايت فقيه، و متوقف شدن غني‌سازي، دست دوستي به سوي سيد علي آقا و پرزيدنت مربوطه ‌اش دراز خواهد كرد، ظاهرا نه با زبان واشنگتن آشنا هستند و نه كرشمه‌هاي سياست كونداليزائي را به درستي دريافته ‌اند. در واشنگتن با سه گروه روبرو هستيد كه برخلاف اختلافهاي ظاهريشان، در معنا و نهايت مثل هم فكر مي‌ كنند و نگاهشان به جمهوري ولايت فقيه نگاهي كاملا يكسان است.
دو گروه در حكومت سهيم هستند. يكي محافظه‌ كاران جديد كه بعد از آشوب عراق و بي ‌اعتبار شدن فرضيه‌هاي آنها، مي ‌كوشند كمتر ظاهر شوند و مرموزتر سخن بگويند. اين عده همچنان در وزارت دفاع حرف نخست را مي‌زنند و در شوراي عالي امنيت ملي و ستاد كل نيروهاي آمريكائي نفوذ بسياري دارند. هنوز هم اكثريت ژنرالهاي سرشناس معتقدند كه آمريكا در هيچ مسأله‌اي نبايد كوتاه بيايد چون قدرتش را دارد كه خواستها و سياستهاي خود را به ديگر كشورهاي جهان از جمله متحدان اروپائي‌اش تحميل كند. شخص رامسفيلد كه اين روزها به ندرت اظهارنظر مي‌كند و در مصاحبه‌اي حاضر مي‌شود، در رأس محافظه‌كاران نو در پنتاگون است و بيرون دايرۀ مسئوليتهاي رسمي و نه دايره قدرت، «ريچارد پرل» و در حد كمتر «مايكل لدين» بازگوي خط مشي و خواستهاي نومحافظه ‌كاران هستند. اين مجموعه بر اين باور است كه مبارزه با تروريسم و اسلام ناب انقلابي محمدي، تا زماني كه جمهوري ولايت فقيه برپاست به جائي نخواهد رسيد و زماني كه ولي فقيه صاحب بمب هسته‌اي شد، جهان با كابوسي روبرو خواهد شد كه هزاربار خطرناكتر از كمونيسم و آنارشيسم و جنبش‌هاي ماركسيستي دهه‌هاي 60 و 70 در آسيا و اروپا و آمريكاي لاتين است. اين گروه در زمان حمله به عراق توصيه مي‌كرد به جاي عراق نخست ايران را از شر رژيم اسلامي رها كنيد، عراق خود به خود به دامان ما خواهد افتاد. ديك چيني معاون رئيس جمهوري آمريكا نظر لطف بيشتري به اين گروه تا گروه بعدي كه به توصيفش خواهم پرداخت دارد. در رأس گروه دوم خانم دكتر كونداليزا رايس قرار دارد و در كنار او شخصيتهائي چون اليزابت چيني دختر ديك چيني را مي‌بينيم كه بيش از هر مسئول آمريكائي رويدادهاي ايران را دنبال مي‌كند اما اين روزها او در انتظار فرزند جديدش، در مرخصي حاملگي به سر مي‌برد.
خانم رايس موفق شده است رئيس جمهوري و مشاور ارشدش در شوراي عالي امنيت ملي را با خود همراه كند. حتي جان بولتون نماينده دائمي آمريكا در سازمان ملل كه به گروه نخست تعلق داشت مدتي است در جمع همراهان خانم رايس قرار گرفته است. اين گروه در رابطه با خطر جمهوري اسلامي و احتمال دستيابي‌اش به سلاح هسته‌اي هيچ اختلافي با گروه اول ندارد اما در تعامل با اهل ولايت فقيه راه و روش ديگري را توصيه مي‌كند. خانم رايس رژيم ولايت فقيه را ام‌الفساد مي‌داند و رشته پنهاني را كه تروريستهاي منطقه را به تهران وصل مي‌كند به خوبي مي‌شناسد، اما حمله به ايران را در شرايط فعلي نه تنها تجويز نمي‌كند، بلكه مثل بسياري از ما بر اين باور است كه حمله به مراكز و تأسيسات اتمي و نظامي جمهوري اسلامي، رژيم را تقويت خواهد كرد و به رژيم متزلزل امكان خواهد داد حداقل براي مدتي طرفدارانش را منسجم و هماهنگ كند و با سركوبي شديد آزاديخواهان ايران سكوت مرگ را در فضاي ايران برقرار سازد. رايس و مشاورانش بهترين راه براي مبارزه با رژيم و درنهايت تغيير اساسي اوضاع ايران را نخست در تقويت و كمك به نيروهاي مبارز و آزاديخواه ايراني به ويژه زنان و دانشجويان و اهل قلم و نظر و در مرحله بعد برقراري مجازاتهاي هوشمندانه عليه رژيم مي‌دانند.
در اين زمينه در وزارت خارجه كارهاي كارشناسي مهمي صورت گرفته است، صدها تحقيق و بررسي توسط كارشناسان آمريكائي و ايراني و اروپائي درباره اوضاع ايران و نقاط ضعف و قوت رژيم تهيه شده كه رايس به دقت آنها را پيگيري مي‌كند. طرحي تهيه شده كه به موجب آن در صورت عدم پذيرش پيشنهادات اروپائي‌ها توسط رژيم و سرباز زدن رژيم از التزاماتي كه در ذيل پيشنهادات اروپائي‌ها آمده است (از جمله دست كشيدن رژيم از حمايت گروههاي ضد صلح خاورميانه و عدم دخالت ارگانهاي نظامي و امنيتي رژيم در كشورهاي همجوار، و سرانجام التزام به ميثاق جهاني حقوق بشر) اين طرح به اجرا درخواهد آمد. در اين طرح سرمايه‌ها و پس‌اندازهاي 205 تن از اركان رژيم ولايت فقيه در چهارگوشه جهان بلوكه خواهد شد. همزمان پرونده جناياتي كه عوامل و يا وابستگان رژيم در آن دست داشته‌اند، از انفجار مقر تفنگداران دريائي آمريكا در بيروت و انفجار برجهاي مسكوني الخبر در عربستان سعودي تا قتل مبارزان ايراني در خارج و گروگانگيري‌ها و هواپيماربائي‌ها، مفتوح خواهد شد. پس اندازهاي دولت ايران در مرحله بعدي بلوكه مي‌شود و تحريم‌هاي اقتصادي در درجه اول شامل منع صدور بنزين به ايران، محاصره بنادر ايران در خليج فارس و درياي عمان به اجرا گذاشته خواهد شد. همزمان از جنبش‌هاي آزاديخواهي در چهارگوشه ايران به صورت عملي حمايت خواهد شد و امكانات تبليغاتي گسترده در اختيار چهره‌هاي شاخص دانشجوئي و جنبش زنان و كارگران قرار خواهد گرفت. در واشنگتن اعتقاد بر اين است كه اين طرح رژيم را حداقل در شش ماه به زانو درخواهد آورد.
حال مي‌رسيم به گروه سوم يعني دمكراتها كه رژيم خيال مي‌كند با روي كار آمدنشان در انتخابات رياست جمهوري آ‌ينده آمريكا، همه مشكلات حل خواهد شدو بار ديگر بازي موش و گربه بين اهل ولايت فقيه و كاخ سفيدنشينها آغاز خواهد شد. دمكراتها هيچ اختلافي با گروه دوم جمهوريخواهان ندارند و همچون آنها (ضمن اينكه در رابطه با اسرائيل به مراتب بيش از جمهوري‌خواهان طرفدار و حامي اين كشور هستند) جمهوري اسلامي را بزرگترين خطر عليه صلح جهاني و استقرار خاورميانه و توسعه اقتصاد بازار در منطقه مي‌دانند. دمكراتها گواينكه مدام سياستهاي جورج بوش را مورد نقد قرار مي‌دهند اما همانها جنگ با عراق را در كنگره صحه گذاشتند و وقتي پاي مصالح عاليه آمريكا و متحدانش در ميان باشد ذره‌اي در روياروئي با دشمن (خواه تهران خواه پيونگ يانگ) ترديد نمي‌كنند.
در واشنگتن مي‌گويند ما با خويشتن‌داري موفق شديم اروپائي‌ را وادار به دست كشيدن از جمهوري اسلامي بكنيم، حالا آنها از ما شديدتر با تهران برخورد مي‌كنند و به هيچ روي حاضر به پذيرفتن يك ايران اتمي نيستند. براي دمكراتها حضور نمايندگان اسلام ناب انقلابي محمدي در دو وجه شيعه و سني آن در حكومتها و يا حاشيه حكومتها در خاورميانه بسيار نگران كننده است به همين دليل نيز در كنگره اينك فشار دمكراتها براي برخورد قاطع‌تر با حماس و جنبش اخوان‌المسلمين در سراسر منطقه شديدتر شده است.
در رابطه با اقدامات واشنگتن در جهت حمايت از جنبش‌هاي دانشجوئي و زنان، در هفته‌هاي بعد بيشتر خواهم نوشت.

July 13, 2006 09:11 PM







advertise at nourizadeh . com