October 23, 2009

یکهفته با خبر

KAYHAN-1.jpg

بود که آیا در میکده‌ها بگشایند؟!

سه‌ شنبه 13 تا جمعه 16 اکتبر
بیماری سید علی آقا
چند سالی است آقای مایکل لدین هر زمان که سید علی آقای نایب مربوطه امام زمان به کاخ رامسر تشریف می‌برند و چند روزی از چشم امت همیشه در صحنه دور می‌شوند، حضرتش را رو به قبله می‌کند، به کُما می‌برد و بعد هم از احتمال پیوستنش به لقاءالله می‌گوید. اهالی رسانه‌های این سوی عالم هم که در کسادی بازار و بی‌خبری (البته اخبار به وفور هست اما، از نوع اخباری که در آن سگ پای رهگذر را گاز می‌گیرد نه بالعکس، پس توجه اهالی غرب را جلب نمی‌کند) سخت به دنبال تیترهای داغ و اخبار مهیج بالا و پائین می‌روند خیالات عضو سابق شورای امنیت ملی و وابسته لاحق آمریکن اینترپرایز و علمدار محافظه ‌کاران جدید ورشکسته به تقصیر را دربست پذیرا می‌شوند و در صفحه اول از احتمال مرگ مردی خبر می‌دهند که حداقل پنجاه میلیون ایرانی دست بر آسمان دارند که خدایا زودترش به درگاه خویش احضار فرما!

جناب لدین دو سال پیش هم دسته گلی مشابه به آب داد و سه چهار روزی مردم جهان از جمله هموطنان خوش باور خودمان را سر کار گذاشت که بنا به گفته منابع آگاه سید علی آقا رو به قبله است.
اینکه غربی‌ها ایران را نشناسند و از چند و چون احوالات هیأت حاکمه‌اش بی‌خبر باشند، مساله غریبی نیست. شگفتی آنجاست که بسیاری از هموطنان عزیز نیز از آنجا که گمان می‌برند متصل شدن آقا به ارباب غایبش همه مشکلات را حل می‌کند (همین آرزو را در رابطه با مرگ سید روح‌الله مصطفوی ملقب به خمینی داشتند) بنابراین حرفهای مایکل لدین و هر فرنگی دیگری را که جعلیاتی سر هم کند وحی مُنزل تلقی می‌کنند. حال اگر تو روزنامه‌نویس ایرانی که هم بهتر با وطنت و احوالات اهالی ولایت فقیه آشنایی داری و بالاخره اکبر و اصغری را در جمع ذوب شدگان در ولایت سیدعلی آقای پائین خیابانی می‌شناسی، بالا بروی و پائین بیایی که عزیزان این سید دیرسالی است با سرطان پروستات دست در آغوش است و به علت دردهای مفصلی و آثار انفجار بیمارستان راه آهن روز به روز اتکالش بر عصاره کوکنار بیشتر می‌شود و شاید همین امر باعث پایداری‌اش در برابر بیماری مهلکش شده و غیبت‌های سالیانه‌اش هم برای معاینه و به قول عربها فحوصات طیبه است و هم بهره جستن از منظر بحر قزوین (یعنی همان کاسپین سی یا دریای مازندران خودمان، که من از اسم بحر خزر بیزارم و این خزرها قوم وحشی آدمخواری بوده‌اند که درجه قساوتشان سه چهار برابر مغولها بوده است. ظاهراً در وطنی که بعضی‌ها اسم فرزندانشان را اسکندر و چنگیز و هلاکو می‌گذارند، اطلاق بحر خزر بر دریای مازندران یا قزوین البته نباید جای شگفتی داشته باشد) پوزخندی تحویل می‌گیری که یعنی لابد جنابعالی بهتر از آقای مایکل لدین از اخبار پشت پرده مطلعی؟!
این آقای لدین و دولتش با تمام آن دستگاههای عریض و طویل اطلاعاتی اگر اندکی از پس پرده که هیچ، از جلوی پرده خبر داشتند طی سه دهه اخیر شاهد آن همه گافهای عجیب و غریب در سیاست خارجی‌شان نبودیم، و جناب رونالد ریگان کیک و تپانچه برای شیخ علی اکبر به تهران نمی‌فرستاد، حضرت کلینتون گمان نمی‌کرد که خاتمی چون 25 میلیون رأی دارد می‌تواند فصلی نو در روابط کشورش با ایالات متحده بگشاید، و آقای اوباما بر این گمان نبود که اگر در نطق قبول جایزه صلح نوبل درباب «ندا» جانباخته راه آزادی و رودخانه سبز و نماد جنبش ملت ایران با ایما و اشاره از او یاد کند ولی نامش را بر زبان نیاورد، اسباب غضب سیدعلی آقا و احمدی‌نژاد نخواهد شد و گفتگوهای آشتی با موفقیت ادامه خواهد یافت.
مقام معظم رهبری اکنون 9 قصر (ببخشید بیت مبارک) در چهار گوشه خانه پدری دارد که 7 تای آن از قصرهای سلطنتی سابق است که ساختمانهایی و نیز به آنها افزوده شده است. مثل باغ ملک آباد در مشهد و باغ ارم در شیراز که مقام معظم رهبری فقط یکبار در دومی بیتوته فرموده‌اند. سه چهار منزل ویلائی نیز برایشان در لواسانات و کردان و جاسب قم تهیه کرده‌اند که جنبه مخفی‌گاه دارد و هنگام خطر سید را به یکی از آنها می‌برند.
در رامسر، در کنار قصر قدیمی رضاشاهی که سه نوبت در بهار و تابستان و اواخر پائیز از برکات حضور نایب امام زمان و مجالس دلنشین عصرهای حلقه احباب کوکنار برخوردار می‌شود، از چند سال پیش کلینیک خصوصی برای مقام معظم رهبری ساخته‌اند که انواع تجهیزات پزشکی مدرن در آن نصب شده و سید هر چند روز جسم به قول خودش علیل را به دست دکتر عارفی و گروهش می‌دهد تا پیچ و مهره‌ها را سفت کنند و حضرتش را برای دادن فرمان بند و بست و فصل و فصد در فصل بعدی آماده سازند. این بار نیز حکایت کم و بیش چنین بود. از آنجا که آقا به سفر مازندران رفته بود، دیدار با برادر دامادش بعد از مذاکرات ژنو میسر نشده بود (یکی از دامادهای آقای خامنه‌ای ـ همسر هدی ـ پسر باقری کنی برادر شیخ محمد رضا مهدوی کنی پدرخوانده معروف است. باقری کنی بعد از انقلاب عملاً اداره کمیته‌ها را به نیابت از اخوی عهده‌دار بود. یکی از پسرانش داماد آقاست و آن دگری عضو وزارت خارجه و تیم مذاکره کننده اتمی و محل وثوق و اعتماد رهبر. به همین دلیل نیز در مذاکرات اتمی با خارجی‌ها او چشم و گوش رهبر است و در بزنگاهها رابط و پیام آور بین رهبر و سعید خان جلیلی. بعد از ژنو آقا گزارش کتبی او را دیده بود اما حضوراً بخت دیدار دست نداده بود تا اینکه فردای روزی که آقا سردوشی درجه‌داران و تفنگداران دریائی را داد جناب باقری به اتفاق عم گرامی یعنی مهدوی کنی و دو سه تن دیگر از احباب به شمال رفت تا جزئیات مذاکرات را به اطلاع پدر زن برادرش برساند. ظاهراً در این دیدار مهدوی کنی حرفهائی از خطرات احمدی‌نژاد و سیاستهای دولتش زده بود که به‌سمع مبارک نایب امام زمان خوش نیامده بود. حضرتش با غضب جمع را ترک گفته و ساعتی بعد از درد قلب اظهار شکایت کرده بود. به همین سادگی آقا در کلینیک مخصوص بستری شده و چند روزی غیبت وی باب شایعات را از جمله در واشنگتن گشوده بود. سرانجام سید علی آقا با پذیرفتن حاج عزت ضرغامی مدیر عامل صدا و سیما و تمدید مدیریت او برای 5 سال دیگر ـ دستمزد خوش خدمتی‌های سه چهار ماهه اخیر ـ و سپس دیدار کوتاهی با رئیس جمهوری سنگال و عمار جان حکیم که برای چهلم پدرش به ایران آمده بود، زنده بودن خود و بی‌پایگی ادعای مایکل لدین را اثبات کرد اما شاید خودش هم فهمید که جایگاهش نزد مردمانی که از ته دل آرزو می‌کردند این بار گمانه‌زنی‌های لدین درست باشد، کجاست و تا چه حد احمدی‌نژاد و دار و دسته‌اش توانسته‌اند او را به عنوان هدف نخستین خشم و نفرت مردم مسؤول همه جنایاتی معرفی کنند که طی چهار ماهه اخیر شاهد آنها بوده‌ایم. بله، سید علی آقا زنده است و هنوز نفس می‌کشد. آنکه دیرگاهی است در آغوش قدرت خانم به خواب ابدی فرو رفته همان سیدی است که برای کنگره حافظ پیام فرستاد و عاشق شعر و هنر و موسیقی بود و به دست حضرت سیدالانام آیت‌الله العظمی السید علی الحسینی الخامنه‌ای کنار تخت قدرت خانم به لقاءالله اعزام شد.

شنبه 16 تا دوشنبه 19 اکتبر
جنگ امیران و سرداران
در بلوچستان دیرگاهی است به عبدالمالک ریگی بیست و شش هفت ساله، لقب امیر داده‌اند. اندک اندک ریگی جلوه یعقوب رویگرزاده را پیدا می‌کند و چون پسر لیث صفار، کودکان پابرهنه و گرسنه بلوچ شبها با قصه‌های مادربزرگ از دلاوری‌های امیر عبدالمالک به خواب می‌روند. چهار ماه پیش در پی اعدام 14 تن از هوادارانش و دو ملای سرشناس بلوچ در گفتگوئی با رهبر جنبش مقاومت مردم ایران (قبلاً جندالله بود اسمی که ما را به یاد طالبان و القاعده می‌انداخت. در مصاحبه‌ای به او گفتم این اسم نفرت بر می‌انگیزاند به ویژه آنکه با جنایت تاسوکی پیوند خورده است که قربانیانش عده‌ای بی‌گناه بودند. گفت نام را عوض می‌کند و کرد.) به او گفتم نظرش نسبت به انتخابات و جنبش سبز چیست؟ گفت به احترام مردم ایران و برای مشارکت در جنبش مسالمت‌آمیز ملت برای کسب آزادی و مبارزه با استبداد عملیات نظامی را متوقف کرده است. گفت شاید فردا مرا هم دیدید در صف مردم با پرچمی سبز... به وعده‌اش وفا کرد ولی رژیم این امر را نشانه ضعف او دانست و شوشتری را مأمور کرد عملیات پاکسازی را در گسترده‌ترین ابعادش دنبال کند. و این سردار نورعلی شوشتری را خبرگزاری رسمی رژیم به این شکل معرفی کرده است:
«نورعلی شوشتری از بدو تاسیس سپاه پاسداران در شهرستان نیشابور، فعالیت خود را در این نهاد نظامی آغاز کرد. وی که از فرماندهان پرافتخار و یادگاران نامدار دفاع مقدس محسوب می‌شود، در دوران قبل از انقلاب با ارادت ویژه‌ای که نسبت به مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای داشت به‌طور مرتب در جلسات ایشان شرکت می‌نمود و بدین طریق با فضای مبارزه ارتباط داشت. در دوران بعد از انقلاب و مخصوصاً در زمان دفاع مقدس نیز در عملیات‌های مختلف ـ خصوصاً در جبهه جنوب ـ حضور فعال داشت.»
واحد مرکزی خبر نیز درباره وی نوشته: «او که در عملیات مختلف هشت سال دفاع مقدس حضوری فعال داشت هم اینک به عنوان جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده قرارگاه قدس در جنوب شرق کشور فعالیت می‌کرد.»
از دیگر مسؤولیت‌های نورعلی شوشتری می‌توان به فرماندهی سپاه هشتم و قرارگاه نجف در دوران جنگ تحمیلی، فرماندهی ارشد سپاه خراسان و فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا در شمال غرب کشور اشاره کرد. او همچنین علاوه بر فعالیت‌های نظامی یکی از اعضای هیأت مدیره شرکت احیای صنایع خراسان نیز بود.»
و من اضافه می‌کنم که این حضرت هم از امضاکنندگان نامه 24 تن از فرماندهان سپاه به محمد خاتمی در فردای 18 تیر بود و هم در مقام فرمانده وقت قرارگاه ثارالله طرح حمله به دانشگاه و قلع و قمع دانشجویان را تنظیم کرده و درصدد اجرایش بود. از چند ماه پیش که مأموریت بلوچستان نیز به او داده شد، شوشتری به‌اتفاق سردار رجبعلی محمدزاده فرمانده سپاه بلوچستان به اجرای طرحی پرداخته بود که مرکز تحقیقات استراتژیک دفاعی جزئیات آن را بررسی کرده بود. براساس این طرح و میلیاردها تومان پولی که در اختیار شوشتری گذاشته شده بود او مأموریت داشت گروههای شبه نظامی از مزدوران محلی برای مقابله با عبدالمالک ریگی و هوادارانش برپا کند. کسانی مثل حمزه شه‌بخش که تا دیروز از سوی سپاه مزدور و قاچاقچی خوانده می‌شدند و یا سردار بشیر احمد ریگی از معروفترین قاچاقچیان منطقه و وعاظ السلاطینی مثل مولوی کریم زا نی و مولوی عبدالصمد ساداتی از جمله عواملی بودند که شوشتری را در تحقق هدفش یاری می‌کردند. با ملاقات روز یکشنبه در محل نمایشگاه خارج شهر سرباز، جمعاً شوشتری در 5 نشست با شماری از سردسته‌های گروههای قاچاقچی مواد مخدر و بعضی از خوانین خودفروش دیدار داشت و به نظر می‌رسید در سالروز انقلاب واحدهای مزدور محلی شبیه به جاش‌های کردستان در اول انقلاب مأموریت مقابله با وابستگان عبدالمالک ریگی را عهده‌دار شوند. ضربه روز یکشنبه از هر جهت برای سپاه، نیروهای امنیتی و حیثیت و اعتبار دولت در بلوچستان و نیز در سطح ملی و بین‌المللی ضربه‌ای سنگین بود. جوانی به نام عبدالواحد محمدی سراوانی از نیروهای ریگی که توانسته بود در جمع افراد آماده به خدمت نفوذ کند، در لحظه ورود سردار شوشتری و محمدزاده و دیگر فرمانده سپاه و نماینده وزارت اطلاعات و فرماندار و جمعی از بلوچها خود را منفجر کرد. (چاه کن عاقبت خود نیز نصیبی جز قعر چاه ندارد. حضرات به حماس و جهاد اسلامی پول و اسلحه و آموزش می‌دادند که در اتوبوسهای شهری تل‌آویو خود را منفجر کنند یا در عراق در جمع جوانان داوطلب خدمت در پلیس و یا تجمع سربازان آمریکائی و انگلیسی با انفجار بمب بسته بر پیکر خود آتش مرگ بر سر قربانیانشان ببارند. و حالا خود قربانی اسلوبی می‌شوند که برای دیگران تجویز می‌کردند).
درباب اسامی قربانیان و مشاغلشان حتماً در همین شماره به طور مفصل گزارشاتی آمده است، ضمن آنکه هر نوع عمل تروریستی را که در آن همه گاه شماری افراد بیگناه قربانی می‌شوند، با همه وجود می‌کوبم اما می‌توانم درک کنم چرا یک جوان بلوچ که تا شش هفت سال پیش در مدرسه دینی طلبه بود، اینهمه مورد حمایت مردم بلوچستان قرار گرفته، و چرا روز یکشنبه که در برنامه دو روز اول دوست و همکارم بیژن فرهودی شرکت داشتم، بینندگانی از طریق تلفن ریگی را تحسین می‌کردند و عمل تروریستی روز یکشنبه را می‌ستودند. رژیمی که خود بانی و حامی تروریسم است، نمی‌تواند به مردمی ایراد بگیرد که سهمشان از ثروت کشورشان در سال گذشته کمتر از 60 میلیون دلار بوده و هر از گاه عزیزان و فرزندانشان و نویسندگان و علمای مورد احترامشان را رژیم اعدام کرده و با خشونت و قلع و قمع هر صدای عدالت خواهی را خاموش کرده است. من چند نوبت پیش از قتل مأموران انتظامی اسیر در چنگ جندالله با عبدالمالک ریگی گفتگو کرده‌ام که در اینجا توجه شما را به بخشی از سخنان او در گفتگویش با من در برنامه پنجره‌ای رو به خانه پدری در پی انتشار شایعه قتل او جلب می‌کنم و برای جلوگیری از اطناب سخن از ذکر سؤالات خود پرهیز می‌کنم.
عبدالمالک ریگی در این مصاحبه گفت:
هدف از این حرکتی که ما کردیم فقط و فقط دفاع از خودمان بوده است. ما هیچ چاره‌ای برای دفاع غیر از اینکه اسلحه به دست بگیریم نداشتیم. من بارها و بارها این مسأله را در مصاحبه‌های مختلفی که در خبرگزاریها و رسانه‌ها داشتم مطرح کردم که مردمی که در آن سوی دنیا هستند در آمریکا و اروپا و سایر نقاط، باید شرایط ما را درک کنند که ما در شرایطی کاملاً جنگی هستیم. ما هیچ چاره‌ای نداشتیم به جز اینکه جبهه‌گیری کنیم و در برابر اینها یک حالت تدافعی بگیریم و زمانی که ما حالت تدافعی گرفتیم طبیعتاً تمام دنیا متوجه ما شدند و حقیقتاً ما از اول تصور هم نمی‌کردیم که این مسأله تا اینجا طول بکشد و تا این حد در دنیا مهم شود. حتی اولین دفعه‌ای که نیروهایی در منطقه آمدند و ما می‌خواستیم علیه اینها عملیاتی انجام دهیم اولین بار فکر ما و دوستانمان این بود که این اولین و آخرین بار ما خواهد بود. فکر ما این بود که ما می‌رویم و با اینها می‌جنگیم و کشته می‌شویم. یعنی اصلاً تصور این را نداشتیم که زنده بمانیم و زندگی کنیم و این مبارزه را ادامه دهیم. تصور ما از مبارزه یک تصور کوتاهی بود و صادقانه چند نفر دوستی که با هم بودیم، عهد و پیمان کردیم و گفتیم می‌رویم. زمانی که این نیروها را ما زدیم و موفق شدیم و تأثیرش را در جامعه دیدیم و تشویق و حمایت مردم و ترس و خوفی را که در نیروهای نظام و خود نظام ایجاد شده بود، خود ما تعجب کردیم. که ما توانستیم چنین ضربه مهمی به دولت بزنیم و اینقدر تاثیرگذار باشد و این مشوق ما شد تا ما دیگر مردم و جوانان را در این راه بیاوریم تا اینها هم مبارزه کنند و این نیروهایی را که به منطقه آمده‌اند و مردم را می‌زنند، اینها را از منطقه بیرون کنند تا اینکه کم کم به صورت سازمانی و جنبشی رشد کردیم و اهدافمان را مشخص کردیم و مردم را در حول و محور همین اهداف جمع کردیم. مهمترین هدف ما در اوایل این بود که رژیم را تحت فشار بگذاریم تا به خواسته‌های ما جامه عمل بپوشاند و به حقوق ملی و مذهبی مردم اهل سنت بلوچستان رسیدگی شود. این چیزی بود که در ابتدا بود و زمانی که مبارزات رشد کردند و مطالعات دوستان در زمینه‌های مختلف آغاز شد، به این نتیجه رسیدیم که این جنبش می‌تواند در سطح وسیعی فعالیت کند و مردم بینهایت از جنبش استقبال کردند با کمکهای مالی و مردمی خودشان از هر طریق و آنچنان ما را مورد تشویق قرار دادند که خودمان هم باور نمی‌کردیم که به چنین جایگاهی در بین مردم دست پیدا کردیم و اینها همه به خاطر صداقت دوستان و مبارزین و نصرت و مدد الهی بود که شامل حال ما شد و دعای پدران و مادرانی که فرزندانشان توسط اینها کشته شده بودند. زمانی که به این نتیجه رسیدیم که این رژیم حق دادنی نیست یعنی حاضر نیست با جود خودش به ما حق بدهد، ما هم طبیعتاً این را یکی از اهداف خود قرار دادیم که باید این رژیم از بین برود و یک سیستم مردمی و یک نظام مردمی سر کار بیاید که حقوق تمام انسانها را رسمیت بدهد اعم از هر مذهب و قومیتی و نظامی بیاید که به منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد احترام بگذارد نظامی بیاید که در اولویت برنامه‌های خود خدمت به مردم و همچنین آزادی‌های فردی، سیاسی، اجتماعی را به مردم بدهد و آزادی‌هایی که سبب رشد جامعه و افراد می‌شود و تبعیض، جنایت و بی‌عدالتی چه به نام مذهب چه به نام ملیت و... برچیده شود و الان هم هدف ما همین است. و رژیم خواست که مردم را از ما دور کند. در داخل بین مردم بلوچستان گفت که اینها وابسته به آمریکا و... هستند. در بیرون تبلیغات کرد که اینها وابسته به القاعده و طالبان هستند و البته ناگفته نماند بعضی خطاها و اشتباهات هم سبب شد که این تبلیغات در ذهن مردم بیشتر اثر بگذارد. ما خیلی زود متوجه شدیم و اصلاحات زیادی را پیدا کردیم و الان هم به حمدالله در همین جایگاهی هستیم که شما خودتان هم مطلع هستید.
ما به همه دنیا احترام می‌گذاریم اما با هیچ دولتی ارتباط نداشتیم و ارتباط نداریم. بنده بر این باور هستم که هر سازمانی تا زمانی پیروزی و عزت دارد که مستقل در فکر و مستقل در عمل و مستقل در رای باشد و فقط وابسته به آن مردمی باشد که به خاطر آن مردم دارد مبارزه می‌کند. هر سازمانی که وابسته به مردم خودش بود آن سازمان و جنبش موفق می‌شود و می‌تواند برای همان اهدافی که سعادت آن مردم در آن است، گام بردارد. و هر جنبشی که وابسته به غرب و شرق و یا هر جای دیگری باشد، آن جنبش نمی‌تواند برای مردم خود مفید واقع شود. بلکه به عنوان عاملی در دست آنها و برای اهداف آنها استفاده می‌شود. نه برای اهداف خود ما. الان شما در نظر بگیرید که آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها بیشترین مسأله‌شان با ایران مسأله اتمی است. جان هزاران انسان در اینجا و حقوق بشر مسایلی فرعی برای آنها هستند و چندان مهم نیستند...»

October 23, 2009 08:05 PM







advertise at nourizadeh . com