December 29, 2009

راديو زمانه

Radio_Zamaneh-134.jpg

«این نظام نه اسلامی است، نه شیعی»
نیک‌آهنگ کوثر
nikan@radiozamaneh.com

حمله‏ی نیروهای گارد ویژه و لباس شخصی‏های نزدیک به حاکمیت به عزاداران و معترضان در روزهای تاسوعا و عاشورا، اتفاقی تازه است. با این که دستگاه‏های مختلف تبلیغاتی نظام، از جمله خبرگزاری فارس، مسئولیت کشته شدن افراد را به گردن سازمان مجاهدین خلق و تروریست‏ها انداخته‏اند، اما در حال حاضر کم‏تر کسی است که این ادعا را باور کند.
از دکتر علیرضا نوری‏‏زاده، تحلیل‏گر سیاسی مقیم لندن، پرسیدم که ضرب و شتم و احتمالاً کشتن عزاداران در روزهای تاسوعا و عاشورا در ایران شیعه، چه معنا و مفهومی می‏‏تواند داشته باشد؟...
Download file

در تاریخ تشیع، یعنی از زمانی که تشیع به عنوان یک کیان در بستر اسلام حضور داشته است، قتل‏عام شیعیان در روز عاشورا، امری است که برای اولین بار اتفاق می‏افتد.
اگر به تاریخ نگاه کنید، حتی حملات وهابیون به عراق همیشه در زمان‏هایی غیر از ماه‏های حرام اتفاق افتاده است. حتی آن‏ها حرمت این مسأله را نگاه داشته‏اند. یا در سال ۱۳۴۲ در روزهای تاسوعا و عاشورا، تظاهراتی در قم صورت گرفت. اما در آن روز به سوی مردم تیراندازی نشد و اقدام خشونت‏آمیزی به عمل نیامد. بنابراین، حرمت این روز به هر شکلی، با هر حکومتی در ایران حفظ شده است.
اما رژیم جمهوری اسلامی، رژیمی که خود را در درجه‏ی اول یک رژیم اسلامی می‏داند؛ در درجه‏ی دوم رییس این نظام خود را نایب امام زمان و حامی و حارف فرهنگ و اصول مذهب تشیع و حامی شیعیان جهان می‏داند؛ به گونه‏ای که برای «چهار امامی‏ها»ی یمن که هیچ ارتباطی با ما ندارند و نگاه‏شان به مذهب نیز کاملاً با ما مخالف است، نگران است و می‏گوید آن‏ها در معرض فشار و کشتار قرار گرفته‏اند و بر این اساس، میلیون‏ها دلار پول، اسلحه و آموزش می‏دهد، در حالی که آن‏ها حتی امام زمان (مهدی) را قبول ندارند و مذهب‏شان با امام چهارم آن‏ها «زید» که امام ما هم نیست، پایان می‏گیرد و نگاه خامنه‏ای به آن‏ها باید مانند نگاه به بهاییان باشد؛ ولی در خود ایران دستور می‏دهد به سوی مردم تیراندازی کنند.

به نظر من، آن‏چه در ایران در روز عاشورا رخ داد، نقطه‏ عطفی بود و دو مسأله را آشکار کرد؛ مسأله‏ی اول این که این نظام به هیچ‏کدام از حرف‏هایی که می‏زند، اعتقاد ندارد. اصولاً مذهب و مبانی دینی برایش ذره‏ای ارزش ندارند؛ تنها چیزی که برای نظام اهمیت دارد، ماندن است، به هر قیمت که شده. این مسأله‏ای بود که دیروز حتی برای کسانی که طرف‏دار نظام بودند، روشن شد.
مسأله‏ی دوم این است که در نگاه جهانی، شاید تا روز عاشورا تصور می‏کردند که تحولاتی که در ایران دارد رخ می‏دهد، امری داخلی است و هر نظامی ممکن است با این مشکلات روبرو باشد. مثلاً آن‏چه در زیمبابوه بعد از انتخابات رخ داد، در ایران نیز رخ داده است و باید فشار آورد که به نوعی مصالحه صورت بگیرد و بر این اساس، تردید و شکی در مشروعیت کل نظام نداشتند.
اما از دیروز این مسأله آشکار شد که این نظام مشروع نیست. به جهت این که هزاران نفر فریاد که می‏زدند، فریادشان دیگر متوجه آقای احمدی‏نژاد نبود، بلکه متوجه رأس نظام و خود نظام بود.
این دو مسأله به نظر من، نتیجه‏ی آن چه بود که دیروز رخ داد و مشروعیت نظام را در جهان زیر سؤال برد و در داخل کشور نیز آشکار کرد که این نظام نه اسلامی است، نه شیعی است و برای بقای خود دست به هر جنایتی می‏زند.
یکی از مسائلی که از سوی خیلی‏ها مورد سؤال است، سکوت مراجع بزرگ در قم و نجف است. به نظر شما، این سکوت چه نتیجه و تأثیری می‏تواند در جایگاه مرجعیت در جهان تشیع داشته باشد؟
به طور کلی مرجعیت، دست‏کم از مشروطیت به این سو، یا شاید باید گفت از فتوای میرزای شیرازی در مورد تنباکو به این سو و بعد در مشروطیت در اوج خود و سپس در حرکت‏های اجتماعی‏ای که کشور ما داشته است، همیشه در کنار مردم قرار گرفته است.
البته در سال ۵۷ این فرصت برای روحانیت پیش آمد که رهبری جنبش را به طور مطلق به‏دست بگیرد و بعد هم حکومت داشته باشد. اما این حکومت شامل همه‏ی روحانیون نبوده است. تنها بخش کوچکی از روحانیون به قدرت رسیدند و بقیه‏ی روحانیون دو حالت را داشتند.
یا وابسته شدند و از مزایای این حکومت بهره‏مند شدند که در مقایسه با مزایایی که پیش از انقلاب داشتند، از نظر مادی، بیشتر بود. بنابراین، مسحور این مادیات شدند؛ کارخانه و پول گرفتند و بودجه در اختیارشان قرار گرفت. این‏ها یک دسته از روحانیون هستند که نشان دادند با مردم نیستند و اگر پیش از انقلاب نیز صحبتی می‏‏کردند، به خاطر رسیدن به قدرت و پول بوده است.
دسته‏ی دیگری نیز مرعوب هستند؛ یعنی اطلاعات رژیم با آن‏ها رفتاری کرده است که وحشت‏زده هستند. اطلاعات یا از خود آن‏ها، یا از پسر، نوه و یا از دیگر اعضای خانواده‏شان مدارکی دارد که از طریق این مدارک آن‏ها را وادار به سکوت کرده‏اند.
فراموش نکنید، وقتی مرجعی در جایگاه مرحوم آیت‏الله حاج آقا رضا گلپایگانی، برای ختم آیت‏الله شریعتمداری اعلامیه‏ای منتشر و اعلام کرد که مراسم ختم برگزار خواهد کرد، آقای ری‏شهری نزد او رفت و مطلبی را پیش روی او گذاشت مبنی بر این که نوه‏ی او را دستگیر کرده‏اند و گفت که «اگر این اطلاعیه را لغو نکنی، نوه‏ات را به جرم لواط محاکمه خواهیم کرد. مدرک هم داریم.»؛ به این ترتیب این پیرمرد بیچاره را وادار به سکوت کردند. در مورد بقیه هم همین کارها را کرده‏اند.
اما استثنائاتی هم مانند مرحوم آیت‏الله منتظری یا آیت‏الله صانعی، آقای طاهری، آقای بیات زنجانی وجود دارند. اما هیچ‏کدام از این مراجع در حد مرجع اعلا نیستند. سکوت آیت‏الله وحید خراسانی یا آیت‏الله شبید زنجانی غیرقابل قبول است. گو این که آقای شبید زنجانی بر جنازه‏ی آیت‏الله منتظری نماز گذاشت، ولی حرفی راجع به حوادث اخیر نزده است و این مسأله عجیب است.
یا آیت‏الله سیستانی، از همه بالاتر و مرجع اعلای تشیع که در مورد عراقی که کشورش نیست، بلکه اقامت‏گاهش است صحبت می‏کند، ولی در مورد ایران که موطن‏ او و زادگاه اجدادی‏اش است، هیچ نمی‏گوید.
به نظر من، این سکوت به مرجعیت خیلی لطمه زده است. یکی از مؤسسات یا نهادهایی که در این ماجرا بسیار باخته است، نهاد مرجعیت است و گمان نمی‏کنم مردم از این پس اعتمادی را که باید و شاید دیگر نسبت به مرجعیت داشته باشند.

December 29, 2009 08:39 PM







advertise at nourizadeh . com