January 30, 2010

يكهفته با خبر

KAYHAN-1.jpg

... چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟

سه‌شنبه 19 تا جمعه 22 ژانویه
که آه نیمه شبان کار صد دعا بکند
اینگونه‌اش می‌نویسم با پوزش از لسان‌الغیب و زنده‌یاد استاد همائی که وقتی حافظ می‌خواند حس می‌کردی زیارتنامه حضرت عشق می‌خواند. این را بگویم که پدر همائی بزرگوار شاعر جلیل‌القدر همای شیرازی بود همانکه سروده است؛
تا به دامان تو ما دست تولاّ زده‌ایم
به تولاّی تو بر هر دو جهان پا زده‌ایم
در خور مستی ما رطل و خُم و ساغر نیست
ما از آن باده کشانیم که دریا زده‌ایم
جای دیوانه چو در شهر ندادند همای
من ودل چند گهی خیمه به صحرا زده‌ایم
باری هفته پیش در آن حرف دلی که قلمی کردم لابد سوز دلی بود که اینهمه واکنش برانگیخت

از دوست فرزانه آزاده‌ام مهندس حسن شریعتمداری که بیش از سه دهه مرهون لطف و صفایش بوده‌ام تا یاران «گویانیوز» و رفیقان ناشناخته دفتر تحکیم وحدت و جبهه ملی در داخل و خیل آشنایان و بعضاً همدلان ناآشنا، در خارج، از رضای مقصدی همیشه سبز بارانی که همان چند جمله‌اش دلم را به وجد آورد تا رفیق عزیزم دکتر ماشاءالله آجودانی که بانگ بامدادی‌اش روزم را روشن کرد، همه و همه حرفهای مرا سخن دل خویش یافته بودند که جمع ما بی هیچ ادّعا و سهم طلبی، همیشه شانه‌هائی برای بالا رفتن دوستان نااهل داشته‌ایم.
خدا می‌داند در آن نوشته من به هیچ روی قصد نیش و کنایه زدن به شخص خاصی نداشتم و تعبیر و توصیف حسین بازجو (شریعتمداری نماینده خامنه‌ای و مدیر کیهان) که در نهایت وقاحت دروغ پرداخته بود و در کنار مطالب من اسم و رسم ساخته بود، هیچ ارتباطی با نوشته و هدف من نداشت. اکبر گنجی که چند مقاله اخیرش به خصوص آنچه را در باب آیت‌الله خمینی و خروجش علیه مسلّمات دین اسلام و مذهب تشییع نوشته اگر به صورت علمی و بدون حب و بغض مورد بررسی و نقد قرار گیرد، گشاینده‌ باب فروبسته و طلسم شده «بحث عقلانی» در «حیطه باورهای مذهبی» خواهد بود، طی مکاله تلفنی طولانی، با تأکید بر این گفته که هیچکس در خارج نماینده جنبش سبز نیست و ملت ایران به کسی وکالت برای رهبری جنبش نداده است، یادآور شد که اطلاعیه موسوم به 5 امضائی، اتفاقی بوده که بدون هیچ انتظاری در جهت تملّک جنبش رخ داده است و نقطه نظرهای بعضی از امضاکنندگان در برابر مواضع اخیر او، خود بهترین گویا بر این سخن است که نه جبهه‌ای در حال تشکل است و نه اتاق فکری با هر رنگ و طعم و طرح برپا شده است که بر سر مالکیت مشاع آن بحث و جدلی در کار باشد. با تشکر از اکبر گنجی، یادآور شدم آرزوی من در طول سه دهه اخیر اتفاقاً برپائی یک جبهه همبسته با پایه مدارا و احترام متقابل بین متفکران، اهل قلم و فعالان سیاسی و فرهنگی بوده است. و چه بسیار بار که تا آستانه تشکیل جبهه رفته‌ایم و بعد نفس امّاره و انانیت و کیش شخصیت در بعضی از ما خیمه را هنوز به پا نکرده فروانداخته است.
این بار اما با وضع دیگری روبرو هستیم. از یکسو در داخل کشور رودخانه‌ای در خروش است همه سبز، همه خوش آواز، با طنین یک هارمونی روح‌نواز که نت‌هایش از جنس آزادگی و عشق است. در این ارکستر همآهنگ، آن کس که سمفونی عشق و آزادی را رهبری می‌کند نه موسوی است و نه کروبی، نه خاتمی و نه هاشمی بهرمانی، بلکه برای اولین بار در موسیقی جنبشی که جهان را به اعجاب انداخته است هم چون حیطه فقه، تقلید میّت جایز است. به عبارت دیگر پرده‌ای از این آهنگ دلنواز را که در روزهای تظاهرات در جان می‌ریزد، ندا آقاسلطان رهبری کرده است و پرده دیگر را سهراب اعرابی. پروین خانم مادر سهراب همانقدر در همآهنگی سازها نقش دارد که محسن روح‌الامینی بر بستر خاک.
گفتم این بار به قول حمید مصدق نازنینم که ایکاش بود و زمزمه‌ها را می‌شنید، «سخنی نیست ز دارائی داماد و عروس / چهره‌ای نیست عبوس»، هر روز وقتی ایمیل‌هایم را می‌گشایم، شگفتی‌ام از بلندنظری و شایستگی نسل سبز بیشتر می‌شود. کمتر در میان پیامها سخنی می‌بینم که بوی جدائی و خط کشی بدهد. در چنین فضائی بایسته است ما در خارج با حفظ هویت سیاسی و تعلقات فکری خود براساس میثاقی که می‌توان بندهایش را با اتفاق نظر معین کرد، هیأتی را برگزینیم که معرف همه نحله‌های فکری جامعه ما باشد و در عین حال بتواند در پیوند با داخل نه فقط کارشکنی و نقض عهد را محکوم کرده‌ و مذموم بداند بلکه هر روز بیش از پیش، برای رسیدن به نقطه‌ برپائی یک شورای ملی یا کنگره ملی (اندیشه‌ای که مهندس حسن شریعتمداری و دوستانش دیرگاهی است به دنبال تحقق بخشیدن به آنند) تلاش کنیم. برخورد مثبت اغلب اهل نظر با نوشته من در داخل و خارج کشور دلم را روشن کرد. پیدا بود که نسل سبز و جنبشی که عصاره یک قرن مبارزه برای دستیابی به مردمسالاری چراغش را روشن کرده است، از خط کشی‌های ما عبور کرده است. در این جنبش همه «خودی» هستند. هیچ تفاوتی بین ترک و فارس و کرد و بلوچ و عرب و ترکمن و تالش و لر و قشقائی و گیلک و مازندرانی ایرانی نیست. نه کسی در مقام «نکیر و منکر» پرسشگر دین و آئین تو است و نه مقام و جایگاه سابق و لاحق باعث امتیاز گرفتن و یا بی‌اعتبار شدن شخص می‌شود. همه عاشقیم و معبودمان همه ما را فرزندان خود می‌داند و حقّه مهر خود را به نام فرد یا گروهی به ثبت نرسانده است.
در موج سبز به قول محضری‌ها، ثبت با سند برابر است، یعنی آنکس که فریاد می‌زند نه غزّه نه لبنان جانم فدای ایران، گفته‌اش را با جوهر خونش ثبت کرده است. در این سفر از استبداد به مردمسالاری باز به قول محضری‌ها (و با کسب اجازه از سرور و پدر بزرگوارم علامه دکتر احمدی مهدوی دامغانی) هیچ «خیاری از جمله خیار غبن» به جز «خیار مردمسالاری» مقبول نیست. و آنکه به این میدان قدم می‌نهد اسقاط کافه خیارات را نخست اعلام می‌کند. و گزینه‌ای به جز مردمسالاری آن هم از نوع غیردینی آن را جستجو نمی‌کند.
یک بار کلاه گشاد تقیه و انشاءالله گربه است در آستانه انقلاب بر سرمان رفته است، طاقت کلاه دیگر را در هیأت «ولی فقیه خوب و پارسا و باتقوا» و «جمهوری اسلامی قانون پذیر» و «لباس شخصی‌های مامانی که به جای دست با قاشق و چنگال آدم می‌خورند» و «قوه قضائیه‌ای که به جای ملاصادق لاریجانی، آخوند صالح و خداترسی اداره آن را عهده‌دار است» نداریم.
البته تردیدی ندارم که در راه رسیدن به میثاق همبستگی، هر یک از ما می‌باید از بعضی دلبستگی‌های عقیدتی، ولو در مرحله‌ مبارزه و گذار از استبداد به دمکراسی حتی به شکل مرحله‌ای یا به صورت موقت دست برداریم. برای اینکه روشن شود این گذشت نه تنها ممکن و ضروری است بلکه جایگاه هر یک از آحاد جبهه عریض را در فردای آزادی ایران مستحکم‌تر خواهد کرد، نخست به عمده‌ترین وجوه اشتراک و سپس موارد افتراق هواداران جنبش سبز در داخل و خارج کشور اشاره می‌کنم.
الف: وجوه اشتراک
1 ـ اعتراض همگانی به تقلب بزرگ در انتخابات، خیانت به آرای شرکت کنندگان در انتخابات و آمال و آرزوهای آنهائی که در انتخابات به هر دلیل و سبب شرکت نکردند اما با موج سبز همراه و همدل بودند.
2 ـ خواست مشترک برای انجام یک انتخابات آزاد زیر نظارت ناظران بیطرف و مورد اعتماد مردم ایران (البته ممکن است شماری از ما حضور ناظران بین‌المللی را ضروری بدانیم و جمعی ناظران بیطرف و مورد اعتماد داخلی را کافی بدانیم. این امر به هیچ روی نمی‌تواند عامل افتراق و اختلاف جدی تلقی شود. در عین حال اکثریت همراهان و یاران جنبش سبز با بی‌اعتمادی کامل به شورای نگهبان خواستار انتخاباتی هستند که نامزدها در آن با داشتن شرایط قانونی حق حضور در صحنه داشته باشند. حال ممکن است باز عده‌ای بگویند چون شورای نگهبان به فرمان سیدعلی آقا تصمیم می‌گیرد بنابراین اگر حضرتش اراده فرماید می‌شود با همین شورا هم نامزدهای قَدَری در انتخابات داشت. اگر شرایط برگذاری یک انتخابات آزاد فراهم شود اطمینان دارم این مورد نیز باعث اختلاف و افتراق نخواهد شد.)
3 ـ هیچ ایرانی حتی آنها که اعتقادی به خدا و ادیان ندارند، بی‌حرمتی به اعتقادات و مذهب هموطنانشان را پذیرا نیست بلکه بسیاری از ما از اینکه عملکرد رژیم باعث سست شدن باورها و اعتقادات مذهبی مردم و اخلاق اجتماعی و سنت‌های پسندیده در جامعه ما شده است نگرانیم و هُرهُری مذهبی را شایسته یک جامعه مردمسالار نمی‌دانیم.
اما تجربه تلخ این سه دهه در حکومت دینمداران، تطهیر ساحت دین را از بدعت‌ها و آلودگی‌های هیأت‌ حاکمه و اذنابشان در هیأت ملایان، به صورت یک خواست اکثریتی درآورده است به گونه‌ای که حتی روحانی شیعه سنت‌گرائی مثل آیت‌الله کاظمینی بروجردی، و اساتیدی بزرگوار چون استاد محمد مجتهد شبستری (و پیش از آنها زنده یادان آیت‌الله سید کاظم شریعتمداری و سید محمد روحانی و حاج سید مرتضی حائری یزدی و اخوی آزاداندیش ایشان مرحوم علامه آقا مهدی حائری یزدی و...) قائل به ضرورت جدائی دین از حکومت بوده و هستند. بنابراین بدون آنکه حق طرفداران جمهوری اسلامی قانونمدار بدون ولایت فقیه و یا با ولایت فقیه به تفسیر مرحوم آیت‌الله منتظری (انتخابی از سوی مردم برای مدتی محدود و در هیأت نمادین) را انکار کنیم می‌توان پذیرفت که عرفی کردن حکومت نیز یکی از وجوه اشتراک بیشترین اقشار و آحاد معترض و طرفدار جنبش سبز است.
4 ـ لزوم برقراری مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر ازجمله مساوات بین آحاد ملت فارغ از نژاد و زبان و مذهب و جنس.
5 ـ به رسمیت شناختن حقوق مساوی اقلیتهای نژادی و قومی و مذهبی با اکثریت و پذیرش نظم غیرمتمرکز (که در مرحله تشکیل کنگره ملی این عدم تمرکز می‌تواند تعریف و توصیف و نامگذاری شود).
* ـ شاید گفته شود مفهوم این بند در بند 4 نیز ملحوظ است اما من ضمن گفتگو با نمایندگان اقلیتها به ویژه احزاب و گروههای سیاسی و فرهنگی که اقلیت‌ها را نمایندگی می‌کنند، تأکید بر حقوق مساوی آنها را در یک بند مستقل ضروری می‌دانم.
6 ـ ایمان به مبارزه مسالمت آمیز و نفی هرگونه خشونت در مقابله با استبداد مذهبی حاکم.
7 ـ نفی هرگونه وابستگی به خارجی و تاکید بر استقلال و حاکمیت ملی.
8 ـ تاکید بر حق مسلم ایران در دستیابی به فن آوری هسته‌ای برای اهداف مسالمت آمیز در چهارچوب تعهدات و قراردادهای بین‌المللی به ویژه در ارتباط با آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای. و نفی هر نوع تلاش برای دستیابی رژیم به سلاح هسته‌ای و سلاحهای کشتار جمعی که آینده ایران و نسلهای جوان میهنمان را با خطر نابودی روبرو خواهد ساخت.
9 ـ نفی هر گونه ماجراجوئی در صحنه بین‌المللی و محکوم کردن تروریسم در همه اشکال دولتی و سازمانی آن و ایمان به نقش ایران به عنوان ابرقدرت منطقه با سیاستی «مصلحت محور» و داشتن روابط دوستانه مبتنی بر احترام متقابل و عدم دخالت در امور یکدیگر با کلیه کشورهای جهان.
10 ـ پرهیز از دشمنی و عداوت ناشی از اختلافات عقیدتی و حزبی و قبول نوعی آتش‌بس در مرحله مبارزه بین کلیه احزاب و گروهها و شخصیت‌های اپوزیسیون ملی ضد خشونت.
شاید دوستان دیگر اصولی را بر این اصول بیفزایند یا از آنها کم کنند اما من معتقدم که می‌توان این اصول را وجوه اشتراک بین فعالان و حامیان جنبش سبز دانست. (همه گاه نظر من بر اکثریت فعالان و حامیان جنبش سبز است وگرنه تردیدی ندارم اقلیتی نیز هست که خود را طرفدار جنبش سبز می‌داند اما توافقی با اصول عنوان شده ندارد.)
ب: وجوه افتراق
حال باید دید وجوه افتراقی که بعضی از حامیان و راهیان جنبش سبز ـ و نیز شماری از آنها که به هر دلیل در جایگاه نیمه رهبری جنبش قرار گرفته‌اند ـ چیست و آیا به صرف بودن این وجوه افتراق در جنبشی که تمام عوامل پیروزی را با خود دارد، می‌توان از مسؤولیت شانه خالی کرد؟
1 ـ نخستین وجه افتراق میزان وفاداری به نظام، ولایت فقیه و البته قانون اساسی رژیم است.
به عبارت دیگر شماری از رهبران جنبش سبز در داخل کشور و به تبع از آنها بخشی از معترضان از سر اجبار و بعضی از سر ایمان و به اختیار، همچنان نظام جمهوری اسلامی را تأیید می‌کنند. ـ کرّوبی از آن جمهوری اسلامی یاد می‌کند که 97 درصد از رأی‌دهندگان به آن رأی دادند ـ نوع وفاداری به ولایت فقیه نیز یکسان نیست. و هرکسی از ظن خود یار آن شده است. این وجه افتراق در صورتی که کلام آیت‌الله خمینی بنیانگذار رژیم و خالق ولایت فقیه از سوی مؤمنان به اختیار و پذیرندگان به اجبار مورد قبول گیرد رنگ خواهد باخت. آنجا که آیت‌الله خمینی در بازگشت از تبعید در نخستین سخنرانی خود در بهشت زهرا به درستی حقوق نسلها را برای گزینش نظام دلخواه خود مورد تأیید قرار می‌دهد.
سی و یک سال پیش در یک فضای انقلابی، بدون طرح بدیلی برای جمهوری ناشناخته اسلامی، اکثریت مردم به تغییر نظام سلطنتی به جمهوری اسلامی رأی دادند. در آن تاریخ ولایت فقیه هنوز از لای کتاب بیرون نیامده بود چه برسد به نوع مطلقه‌اش که حتی طرفداران سرسخت رژیم نیز به آن باور ندارند. حال بعد از سی و یک سال اگر حکم آقای خمینی را حامیان و مؤمنان واقعی و تقیه‌گر نظام اسلامی بپذیرند، یک رفراندوم آزاد پایان بخش این وجه افتراق خواهد بود. بنابراین به سادگی می‌توانند با احترام نهادن به آرای مردم و حکم آیت‌الله خمینی، برگذاری یک رفراندوم برای تغییر و یا ابقای جمهوری اسلامی را تأیید کنند. بدون آنکه تا زمان برگذاری این رفراندوم از اعتقادات و باورهای خود دست بکشند.
2 ـ دومین وجه افتراق همانا خودی و غیرخودی کردن بعضی از فعالان و حامیان جنبش سبز است. راستی در این معرکه چه کسی خودی است؟ آنکه دیرسالی در صف پایوران درجه اول و دوم نظام جای داشته، در تصمیم‌گیری‌های از نگاه ما ضدمردمی و علیه مصالح عالیه کشور و مردم حضور یافته و امروز بند تعلق خود را با رژیم پاره کرده و یا تظاهر به پاره کردن می‌کند! آیا غیرخودی آن هموطنی است که در رژیم گذشته چه مخالف و چه موافق آن رژیم، برای سعادت و سرفرازی وطنش گام برداشته و در دفاع از حقوق مردم فعالیت می‌کرده و بعد از روی کار آمدن جمهوری اسلامی، از همان آغاز رایت مخالفت با جمهوری اسلامی را برافراشته است. راستی خودی واقعی آیا همان کسی است که مثل آقای کواکبیان نماینده مجلس و مدیر روزنامه مردمسالاری، راهنما به چپ سبز می‌زند اما در بغل حسین شریعتمداری غش می‌کند؟ آیا جواد اطاعت خودی است که جنایت قتل مردم بیگناه را در روز عاشوا هزار بار سنگین‌تر از سوت زدن و کف کوبیدن چهارتا جوان در این روز می‌داند و یا حریف او «زاکانی» خودی است که ابائی از طلب اعدام کردن موسوی و کروبی ندارد؟
حال اگر فرض را بر این گذاریم که همه سرکوبگران و زنده‌خواران غیرخودی هستند، قبول کنیم حسین بازجو همانقدر غیرخودی است که سعید مرتضوی؛ و احمد جنتی به همان اندازه با ملت ایران بیگانه است که اسماعیل احمدی‌مقدم... اگر کودتاگران و حامیان و توجیه‌گرانشان را غیرخودی بدانیم اما در را باز گذاریم که مجال برای پیوستن آنها به جمع خودی‌ها گشوده باشد این وجه افتراق را نیز به آسانی از پیش رو برداشته‌ایم.
***
در پایان این نکته را می‌افزایم که انتشار بیانیه‌هائی که در آن افرادی با افق مشترک فکری و یا وحدت نظر در یک یا چند امر، نسبت به جنبش سبز و آرمانهای خود اظهارنظر می‌کنند امری پسندیده و ضروری است و من با همه ایمانم آن را تأیید می‌کنم به این شرط که بیانیه‌ها قصد نفی و حذف جمعی دیگر از راهیان و همراهان و حامیان جنبش سبز را نداشته باشد. تکثرگرائی از جمله مهمترین ویژگیهای جنبش سبز است بنابراین برای آرای یکدیگر احترام قائل شویم و در عین حال تلاش کنیم که به آن بیانیه نهائی و میثاق مشترک برسیم. نقطه‌ای که غیرخودی‌ها در اقلیت مطلق و خودی‌ها در اکثریت کامل قرار گرفته‌اند.

January 30, 2010 05:58 AM







advertise at nourizadeh . com