November 24, 2010

روز آنلاين

rouz.jpg

سه شنبه ۲ آذر ۱۳۸۹
شرح
پرونده این هفته به علی رضا نوری زاده و سابقه کار فرهنگی او اختصاص دارد. در صفحه شرح دو نمونه از ترجمه های او از شعر عرب را نقل کرده ایم و به دیگر صفحات گفت و گوهای بلندی از روزگار دیروز و امروز...


میمانم و همچنان به جست و جوی خویش ادامه می دهم

در ادامه ی روال پرونده های هنر روز، این هفته به سراغ علی رضا نوری زاده رفته ایم تا خارج از هیاهوی سیاست با او از شعر و داستان بگوییم و فعالیت های فرهنگی روزنامه نگاری اش که از روزگار دور آغاز شده است. به همین مناسبت صفحه ی شرح این پرونده را به دو ترجمه ی او از دو شعر معاصر عرب اختصاص داده ایم تا تنها نمونه ای از کار ترجمه ی شعر او را نقل کرده باشیم و در ادامه نیز دو گفت و گوی بلند باب خاطرات روزنامه نگاری و فعالیت های ادبی و سرانجام اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی روزگار امروز ایران با او ترتیب داده ایم که به ترتیب در صفحات آتی این پرونده از پی می آیند. این دو شعر زیبای عرب با ترجمه علی رضا نوری زاده را در ادامه ی این صفحه می خوانید...


شاید که بر بالهای نسیم، خبری برای ما باشد

سالم جبران- برگردان به فارسی: علی رضا نوری زاده

یاران من...

با دسته ای گل و ظرفی شیرینی

با عشق،

چشم براهم

من و خاک و میهنم –

من و ماهتاب و چشمه و زیتون

من و غنچه

چشم براهیم

من و درختهای میوه ی تشنه

من و سکه های سرزمینمان با کیسه های چرمی

و هزار قصیده گسترده و سبز

که سنگها را به حرکت می آورد

چشم براهیم

با دسته ای گل و ظرفی شیرینی و عشق

چشم براهیم

من چشم براهم و نظاره گر

مراقب نسیم وره ای که از شرق می اید

شاید که بر بالهای نسیم

خبری برای ما باشد

شاید روزی رودخانه خبری بیاورد

خبری شیرین:

به آسودگی نفس بکشید... اشغالگران هلاک شدند

ای به چلیپا کشیده شده....

آنان با ترس هاشان رفتند

زندان الرمله- 1958

پرنده ای که در مرغزار خانه پدری می خواند

حسن عبدالله القرشی- برگردان: علی رضا نوری زاده

سرافرازی در زندگی از آن کسی است

که به بهای نان و شادی و خونش خریدار آن است

سرافرازی و مجد حق کسی است که به فراوانی می بخشد

و عطرهای شیرین را پناه می دهد

از روحش، از عصاره قلبش، از آتش حرمانش

مجد و سربلندی از آن اوست که، در راه اندیشه اش،

ذره ای از خاکش، و بنیان و اساس عقیده اش جان می بازد

از آن پرنده ای است که در مرغزار خانه پدری می خواند

از آن دخترگی که اشکها چهره اش را می شویند

سرفرازی و مجد، از آن لبخند پدر پیری است

به شنیدن لغت های بریده که بر لبان کودکی جاری می شود

از آن خنده نهری است و خیمه ای که بادهای غروب به خویشش می کشد

مجد و سرفرازی از آن بوته سبزی است که سینه کوهستان می روید.

برگرفته از کتاب ترانه های حجاز به کوشش علی رضا نوری زاده
--------------------------------------------------------------------------------

November 24, 2010 07:52 PM







advertise at nourizadeh . com