November 16, 2011

راديوزمانه

zamaneh-1.gif

از انفجارهای مرکز موشک های شهاب تا مرگ مشکوک احمد رضایی
80792f34-b9d8-49da-b4a9-ac218085495e_mw800_smoshak.jpg

گفت و گو با علیرضا نوری زاده
ایرج ادیب‌زاده

سه روز پس از انفجار بزرگ در پادگان مدرس، متعلق به یگان موشکی سپاه پاسداران، اطلاعات رسیده هم‏چنان ناهم‏خوان هستند و همین نکته موجب شک و تردیدها و گمانه‏زنی رسانه‏ها شده است. پرسش روز این است: این انفجارهای تکان‌دهنده، آنطور که مسئولان سپاه می‌گویند تصادفی بوده و ناشی از بی‌احتیاطی؟ یا آنطور که مجله آمریکایی تایم نوشته تصادفی نبوده است؟ آیا برخی سازمان‌های خارجی در آن دست داشته‌اند یا عواملی از داخل خود سپاه به این کار دست زده‌اند؟...

Download file

مرکز این انفجار بزرگ، ساعت یک بعدازظهر روز شنبه، بیست و یکم آبان (دوازدهم نوامبر) در حومه غربی تهران بود و بخش وسیعی از شهر تهران را لرزاند.
برخی از منابع این رویداد را ناشی از انفجار موشک‏ها توصیف کرده‏اند، اما مسئول روابط عمومی سپاه، رمضان شریف، ‏آن را امری تصادفی در جریان حمل و نقل مهمات از انبارها توصیف کرده است.

در این رویداد بیش از ۱۷ نفر از اعضای سپاه پاسداران، از جمله حسن تهرانی مقدم، فرمانده نیروی موشکی سپاه پاسداران کشته شدند و بیش از ۴۰ نفر از اعضای سپاه پاسداران مجروح شدند. مسئولان، یک کمیته‏ی اضطراری بحران، برای کنترل اوضاع تشکیل داده‏‏اند. سگ‏های زنده‏یاب نیز به منطقه اعزام شده‏اند.

سایت "تابناک" ارگان محسن رضایی، دبیر تشخیص مصلحت نظام، کشته شدن حسن تهرانی مقدم، فرمانده نیروی موشکی سپاه در این انفجارها را ضایعه‏ای برای سپاه پاسداران و قدرت دفاعی کشور توصیف کرده و نوشته است: "او همیشه خود را برای حمله‏ی احتمالی آمریکا آماده می‏کرد."

در گفت‌وگویی با علیرضا نوری‏زاده، روزنامه‏نگار، نویسنده و کارشناس سیاسی، از او پرسیده‌ایم: ارزیابی شما از این رویداد چیست؟

علیرضا نوری‏زاده: نکته‏ای که به نظر من باید به آن توجه داشت، این است که درست یک سال و یک ماه پیش، یعنی در روز بیستم مهرماه ۱۳۸۹ در ساعاتی تقریباً نزدیک به ساعات انفجار ملارد، در پادگان "امام‏ علی" خرم‏آباد هم انفجارهایی رخ داد که در ابتدا مدعی شدند زاغه‏های مواد منفجره موقع انتقال این مواد آتش گرفته و باعث کشته شدن تعدادی شده‏ که آن تعداد نیز به تناوب از هشت و پنج و ده و… شروع شد. ولی در روز تشییع جنازه، ظاهراً چهل و چند جسد را تشییع کرده بودند. همین‏طور در شهرهای مختلف اطراف و هم‏چنین در تهران نیز اجسادی از اعضای سپاه تشییع شده بودند.
در آن‏جا بعد آشکار شد که این انفجارها در زاغه انفجاری نبوده، بلکه در بزرگ‏ترین انبار موشکی سپاه اتفاق افتاده که موشک‏های شهاب ۳ و سجیل در آن ذخیره شده بودند. یعنی در نقطه‏ای که از نظر مسافت جغرافیایی، نزدیک‏ترین نقطه به اسراییل به شمار می‏آید؛ نیز نوع مسافت که امکان می‏دهد موشک‏های ایرانی بالستیک در ارتفاع مشخصی پرواز کنند و در بسیاری از آن حدود نیز رادارها نتوانند آن‏ها را شناسایی کنند.

بنابراین پادگان امام‏ علی خرم‏آباد انتخاب شده بود که در صورت درگیری موشکی بین ایران و اسراییل، موشک‏ها از آن‏جا شلیک بشود. به همین دلیل نیز آن‏طور که بعدها توسط افرادی از سپاه که در آن‏جا بودند و خارج شده بودند عنوان شده بود، تعداد موشک‏ها بیش از ۱۵۰ موشک بوده که در آن انفجار از بین رفته است.

حادثه‏ای که در روز شنبه رخ داد، شباهت‏های آشکاری با حادثه خرم‏آباد دارد. در خرم‏آباد گفته شد که عواملی این انفجار را انجام دادند. حال این عوامل در درون خود سپاه بودند یا بیرون از آن، به هرحال عواملی بودند که موفق شده بودند مراکز پنهان سپاه را که موشک‏ها در آن انبار شده بودند، بمب‏گذاری کنند. بعد از طریق کنترل از راه دور، این بمب‏ها را در زمانی که سربازها و افسرها آماده می‏شدند تا برای نماز ظهر به مصلای پادگان بروند، منفجر کردند. به همین دلیل هم تلفات انسانی در آن بخش انبارها زیاد بود، ولی در سطح پادگان زیاد نبود، چون اغلب سربازها و افسران بیرون ساختمان‏ها بودند و برای نماز می‏رفتند. به همین خاطر هم تعداد کشته‌شدگان، آن‏چنان که برخی به آن اشاره کرده بودند، نبود.

در مورد ملارد فرق می‏کند. چون این حادثه بعد از ساعت یک رخ داده بود. یعنی این حادثه در واقع پس از آن‏که افسران و سربازان نماز را خوانده و نهارشان را خورده بودند و به مراکز خودشان بازمی‏گشتند، رخ داد.

نکته دوم این است که حرف‏های ضد و نقیض مسئولان نظام، خود نشان‏دهنده‏ی آن بود که در این مورد نمی‏دانند چه کنند. حسین گروسی، نماینده شهریار، ازجمله کسانی بود که در آغاز از وقوع دو انفجار سخن گفت. برخی دیگر از خبرگزاری‏های داخل ایران هم از دو انفجار خبر دادند. جالب این است که خبرگزاری مهر که مرتبط با سازمان تبلیغات اسلامی است و ارتباط نزدیکی با دستگاه‏های اطلاعاتی دارد، ابتدا از انفجار یک پمپ گاز در منطقه شهر قدس شهریار سخن گفت، ولی بلافاصله آقای شهیدی، مسئولی از شرکت تولیدات نفت و گاز، این مسئله را تکذیب کرد.

به این ترتیب می‏بینیم هماهنگی‏ای وجود ندارد تا اواخر بعدازظهر که در آن زمان، رمضان شریف سخنگوی سپاه می‏آید و او هم در ابتدا به ۲۷ کشته اشاره می‏کند و باز هم او در ساعاتی بعد، تعداد کشته‏گان را ۱۷ نفر ذکر می‏کند و بعد منابع دیگری ۱۵ و ۱۶. به این ترتیب، می‏بینیم که این سرگشتگی هم‏چنان ادامه دارد.

بعد هم می‏گویند که زاغه مهمات پادگان بیدگنه منفجر شده، در حالی‏که نوع انفجار، رسیدن صدای انفجار به تهران، شکسته شدن شیشه‏های ساختمان‏ها در مجتمع اکباتان، به صدا درآمدن دزدگیر اتومبیل‏ها حتی در مناطقی مانند نازی‏آباد در جنوب تهران و هم‏چنین غباری که بر فراز منطقه بالا رفت و در تهران هم دیده می‏شد، همه نشان‏دهنده‏ی آن هستند که این انفجار، یک انفجار عادی نبوده است.
این است که به گمان من، یک بار دیگر، آن‏هایی که رژیم جمهوری اسلامی دشمن می‏داند، حال کشور خارجی بودند یا گروه‏ها و یا عواملی دیگر، موفق شدند به داخل یکی از مهم‏ترین مراکز موشکی نظام که گفته می‏شود بیش از ۲۰۰ موشک در آن‏جا ذخیره شده است، رخنه کنند و این انفجار مهیب را انجام بدهند.

این اتفاق سه روز بعد از آن رخ داد که آقای خامنه‏ای در ضمن سان دیدن از رژه نیروهای سپاه و گروهی از نیروهای ارتش، اعلام کرد که با قاطعیت و قدرت آماده است توی دهان دشمنان بزند، آن‏ها را خرد کند و جمهوری اسلامی بسیار قدرتمند است.
به گمان من، این پیامی بود برای آقای خامنه‏ای که چندان قدرتمند هم نیستید. دیروز دانشمندان اتمی‏تان را کشتند و امروز مراکز موشکی‏تان منفجر می‏شود.

در مورد همین مسئله ضد و نقیض‌گویی مسئولان جمهوری اسلامی که به آن اشاره کردید، خبرهای دیگر حاکی از جلوگیری از ورود مأمورین سازمان آتش‏نشانی به محل حادثه و هم‏چنین انتقال سریع مجروحان این حادثه از بیمارستان‏های مختلف به بیمارستان سپاه پاسداران بوده‏ است. خیابان‏های اطراف پادگان هم هم‏چنان بسته‏اند. این پنهان‏کاری و ضدو نقیض گویی هم به دلیل آن است که علت اصلی انفجارها و خبرهای واقعی گفته نشود؟

بدون تردید! مثلاً در ارتباط با آقای حسن فتحی، ایشان روزنامه‏نگاری است که در عمل‏کرد و سخن‏گفتن‏اش نشان داده، بسیار انسان محتاطی است و به‏هیچ روی کارمند بی‏بی‏سی یا خبرنگار بی‏بی‏سی نبوده است، بلکه روزنامه‌نگار معروفی است که برای روزنامه‏های مختلف، ازجمله روزنامه اطلاعات مطلب می‏نوشته و بیشتر هم در مورد مسائل خاورمیانه قلم می‏زده است.

یکی از دلایلی که بی‏بی‏سی با وی صحبت کرده، می‏تواند این باشد که آقای فتحی در آن منطقه- محل انفجارها- دارای حق آب و گل است و یکی از بستگان بسیار نزدیک‏اش در آن‏جا چاپخانه دارد. خود ایشان هم به آن منطقه رفت‏وآمد می‏کند و به احتمال زیاد، فتحی به چشم شاهد این نوع اعمال بوده است؛ مانند جلوگیری از ورود تیم‏های نجات و فقط اجازه دادن به یک دسته‏ از تیم‏های نجات متعلق به سپاه پاسداران به محل حادثه و همین‏طور جلوگیری از ورود ماشین‏های آتش‏نشانی تا زمانی که ماشین‏های خود سپاه وارد بشوند.

به این ترتیب، وقتی بین خودی و غیر خودی خط‏کشی کردند و گفتند که حق ورود فقط مال خودی‏هاست، نشان‏دهنده اهمیت این مرکز و همین‏طور ابعاد تلخ و دردناک این حادثه بوده است. بنابراین سپاه تمام تلاش‏اش را می‏کند که از انتشار اخبار واقعی مربوط به میزان تلفات، میزان مجروحان و همین‏طور تجهیزاتی که به آتش کشیده شده است، خودداری کند، اما امروز به برکت اینترنت و رادیو تلویزیون‏های خارج، مردم از تمام جزییات باخبرند.

یک روز پس از انفجار روز شنبه در شهرستان ملارد در غرب تهران، خبر مشکوک دیگری هم منتشر شد مبنی بر مرگ مشکوک فرزند محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در دوبی. یک مقام پلیس دوبی گفته است که او احتمالاً خودکشی کرده است. خبر دیگری مرگ او را در اثر برق‏گرفتگی اعلام کرده است. پلیس دوبی اما گفته که او را با مچ دست‏اش بریده پیدا کرده است. آخرین خبرها نشان می دهد که جسد وی سه روز در اتاق هتل بوده است. در این مورد، شما چه نظری دارید؟

من احتمال خودکشی مرحوم احمد رضایی را بسیار زیاد می‏دانم. به جهت این‏که نگاهی به زندگی و سرنوشت این جوان، نشان‏دهنده روح ناآرام و وضع روحی اوست. در طول سال‏های اخیر ما شاهد موضع‏گیری‏های عجیب و غریب و مختلف از وی بودیم.

آن‏چه جالب است، نوع انعکاس خبر در سایت تابناک، متعلق به آقای محسن رضایی است. در آن سایت آمده بود که "هم‏زمان با شهادت یاران جبهه محسن رضایی، فرزندش به مرگ مشکوکی درگذشت". این خبری دوپهلو بود و معمولاً تابناک خبرهای‏اش را همین‏طوری چاپ نمی‏کند و حتماً پشت آن قضیه خبری هست. بنابراین این‏که آقای رضایی خواسته به شکلی این دو را به هم ربط بدهد، نمی‏دانم نشانه چیست؟! آیا خواسته بگوید که پسرش را هم دست‏های پنهانی از بین برده‏اند؟ اما من گمان نمی‏کنم.

آقای احمد رضایی یک روز تمرد کرد و علیه نظام عصیان کرد. آمد بیرون و خیلی ساده به کنسول‏گری آمریکا در دوبی رفت، ویزا گرفت و به آمریکا رفت و بعد از طریق چند برنامه رادیو- تلویزیونی علیه رژیم موضع گرفت. کار بر پدرش آن‏چنان سخت شد که ایشان همسرش را فرستاد و تقاضا کرد که پسرش برگردد. وقتی بازنگشت، از مرحوم آقای هژبر یزدانی کمک گرفت و هژبر هواپیمای شخصی فرستاد و پسر را به کاستاریکا برد. مدتی در آن‏جا درس خواند و بعد هم به ایران برگشت، ولی نتوانست در ایران بماند و مجدداً از کشور خارج شد. این‏بار در بیرون ازدواج کرد، با خانمی که شهروند آمریکا بود. او هم موفق شد شهروندی آمریکا را دریافت کند. به همین دلیل هم روزنامه‏های امارات از مرگ یک شهروند آمریکایی سخن گفته‏اند.

من فکر می‏کنم که احمد رضایی زیر فشارهای شدید قرار داشت و این که به او اجازه بازگشت دوباره به ایران داده نشد. حتی معروف است که آقای احمدی‏نژاد گفته بود که اگر پایش برسد به ایران، در فرودگاه دستگیر می‏شود، به‏خاطر مطالب نادرست و ناجوانمردانه‏ای که در جریان انتخابات علیه ایشان و نزدیکان‏شان منتشر کرده بود.

بنابراین من فکر می‏کنم که او به نقطه‏ای رسیده بود که دیگر زندگی برایش امکان‏پذیر نبود و این است که در اتاق شماره‏ ۲۳ طبقه‏ ۱۸ هتل گلوریا، به زندگی خودش خاتمه داد.

November 16, 2011 12:55 AM







advertise at nourizadeh . com