March 08, 2014

یکهفته با خبر

Untitled.jpg

کشتی نشستگانيم ای باد شرطه برخيز

*اينکه ملتی بعد از ۳۴ سال عذاب و درد و گرفتاری در چنگ رژيمی که در جمعبندی خيلی ساده و مستند به منطق قياس ( که اصل و اساس معجونی به نام جمهوری ولايت فقيه است ) بدترين نظامی است که تاکنون مردم ايران دچار آن شده اند ، در يک انتخابات مشروط و محدود ، دل به شال بنفش کسی می بندند که بيش از سه دهه کارگزار ولی فقيه بوده و در دوره ای عملا زمام سياستهای کلان نظام را در دست داشته است ، البته جای شگفتی دارد . با اينهمه بيش از آنکه ۱۸ ميليون رأی دهنده به حجت الاسلام حسن روحانی را ملامت کنيم بايد از خود سؤال کنيم ، آيا مردم گزينه ديگری داشتند تا با انتخاب او ، بيزاری خود را از نهاد نامشروع ولايت فقيه ظاهر سازند ؟ در عين حال نيروهائی که همچنان به درستی و يا مزورانه خود را اوپوزيسيون نظام ميخوانند در مرحله ماقبل و سپس در جريان انتخابات ، چه بديلی را در برابر اکثريت مخالف رژيم در کشور قرار دادند تا امروز از گزينه شيخ حسن انتقاد کنند .؟ آيا اصولا به جز چند بيانيه انشاء مانند ، چه تحليلی از انتخابات و گزينه های مقام ولايت به ميليونها انسان به یأس رسيده و حيران ، ارائه دادند تا امروز مردم را ملامت کنند چرا شيخ حسن ؟...

در جريان انتخابات من در چندين مقاله و سلسله برنامه های تلويزيونی ام "پنجره ای رو به خانه پدری " و بسياری از کانالهای عربی چون العربيه و اسکای و بی بی سی ، محمد باقر قاليباف را در جمع نامزدها ، گزينه ای بهتر از بقيه سربازان ولايت دانستم و در اين نظر ، فقط تکيه بر شنيده ها و مشاهدات از راه دور نداشتم بلکه بدقت برنامه های قاليباف را در جريان مبارزات انتخاباتی دنبال ميکردم و همزمان با مرور کارنامه او در زمان تصدی فرماندهی نيروی هوائی سپاه و نيروی انتظامی و سپس شهرداری پايتخت ، نقاط مثبت و منفی را در کارنامه او ، به دقت ررسی کرده بودم .

در آستانه انتخابات در عين حال عشق نه چندان يکشبه مقام ولايت به شيخنا دکتر حسن آقا را ناديده نميگرفتم که ميديدم "سعيد جان جليلی " و "غلام علی خان پدر عروس" و " علی اکبر خان ولايتی مشاورحضور" ، به مرور به چرخ پنجم درشکه آقا تبديل ميشوند و در مقابل رولزرويس ولايت با شال نارنجی و محاسن نقره گون و عمامه و عبای آنکادره و کفش هاکوپيان و پيراهن ابريشمين گوچی ، در هیأت طاووس عليين شده ميخرامد و دل از خاص و عام ميبرد بگونه ای که زليخای حاج عزت ( صدا و سيمای ولايت ) به رؤيتش ، دل از کف ميدهد و تيغ بر پنجه ميکشد .

قاليباف دمکرات دلسپرده به خلق و خدمتگزار توده های در رنج نبود اما تفاوت عمده اش با روحانی و ديگر نامزدهای مقام ولايت ، در نوع تعامل او با مردم بود . در چند سفر انتخاباتی او را از راه دور دنبال ميکردم و به رأی العين ميديدم ، بدون تکبر "روحانی گونه " و " خودبينی حداد وار "و "خود بزرگ بينی ولايتی منظر " هنوز هم همان بچه بقال مشهدی است که با همت و البته کمی دستمال ابريشمی ( نه به بزرگی دستمالهای سه تفنگدار اصلی ولی امر مسلمانان چهارراه آذربايجان ) در جمع کسانی که به مراتب ، از او نزديکتر به نايب امام زمان و دارای وجاهت بيشتر از او در حضرتش بودند ، توانسته خود را بالا بکشد و در جايگاههای مهم " نظامی / امنيتی" و" سياسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی " از خود لياقت و کاردانی بسيار ، ظاهر سازد .

تقريبا از دوسه هفته پيش از رأی گيری ، گزينه مقام ولايت برايم مشخص شده بود با اينهمه پيش خود ميگفتم همان مردمی که پيش بينی های ذوب شدگان در سيدعلی را در دوم خرداد ۷۶ نقش بر آب کردند ، قادرند اينبار نيز طرح به کرسی نشاندن "مردی با محاسن بنفش " را خنثی کنند . اما با مشاهده يکی از مناظرات قاليباف و روحانی شکی برايم نماند که اينبار تصوير مار آنهم با شال بنفش برای مردم گرفتار و پس از جنبش سبز به یأس رسيده ی کشورمان جذاب تر خواهد بود . با آنکه هواداران دکتر روحانی تا حد زيادی موفق شده بودند فيلم سخنرانی او را در فردای ۱۸ تيرماه و سرکوبی جنبش دانشجويان از پهنه اينترنت محو کنند اما به لطف دوستی از جمع هواداران او ، نسخه ای از آن را يافتم و در برنامه ام پخش کردم تا مردم بدانند آنکه خواستار اعدام و سرکوبی دانشجويان شده بود ، دبير شورای عالی امنيت ملی و نماينده ولی فقيه بود و نه فرمانده نيروی انتظامی .

به هر روی با مداخله لحظه ۹۰ مقام ولايت و ابقای سربازان او در صحنه انتخابات ، شيخ حسن به کاخ رياست رفت و محمد باقر همچنان در شهرداری ماند .

اينرا هم بگويم که به فرض انتخاب قاليباف ، انتظار نداشتم يکشبه معجزه ای رخ دهد و ولی فقيه ناگهان خوابنما شود و سلطه واگذارد و بوزينگان از دربار معدلت گستر ، براند . اما بر اين باور بودم که درگيری بين سلطان فقيه و ژنرال سابق ، از فردای رياست قاليباف شروع خواهد شد که خود او نيز در آئينه تصورش ، جای ويژه ای به رضاخان سوادکوهی داده بود و خيلی طبيعی بود که آب رضاخان اسلامی با ولی فقيه خراسانی در يک جوی نگنجد .

چنين نشد و چنان شد و ما مانديم با مردی که پيشاپيش "جک سترو" انگليسی ظهورش را بشارت داده بود . مردی که در ديدار با ولی فقيه پس از اعلام پيروزيش گفته بود : من آخرين شانس شما هستم .

يادم هست وقتی تمام تلاشهای ولی فقيه و ذوب شدگان در حضرتش برای به تخت نشاندن شيخ علی اکبر ناطق نوری ، به شکستی مفتضحانه انجاميد و محمد خاتمی با سرفرازی و ناباوری ، از پس پرده انتخابات ، لبخند به لب بيرون آمد ، احساس ميکردم پس از سالها شکست ، ملت ايران پيروزی بزرگی در مقابل رژيم به دست آورده است . خاتمی از کره ماه نازل نشده بود اما وقتی اولويتهايش را بر می شمرد ، از جامعه مدنی و آزادی بيان و انديشه سخن به ميان مياورد و در باب ضرورت تشکلهای سياسی و صنفی داد سخن ميداد ، حس ميکردم ( بی آنکه عمامه اش را فراموش کنم ) يکی از ايل و تبار ما ، انتخاب شده است تا پوست استبداد را بکند . چنين احساسی را در مقابل اعلام پيروزی حسن روحانی نه من داشتم و نه آنها که به او رأی داده بودند با اين همه ، از فردای انتخاب او تا سه چهار ماه بعد ، نوعی آتش بس ميان او و اپوزيسيون برقرار شده بود و در داخل کشور نيز خيز اصلاح طلبان سابق برای بازگشت به کرسی های رديف دو قدرت ، و بازتاب أن در رسانه هائی که به گمان باز شدن فضای سياسی ، چندی دچار توهم شده بودند ، چشمها را بسته بود و اغلب مردم در موج يک خوش بينی بيدليل ، انتظار عبثی داشتند که اينبار معجزه ای رخ خواهد داد و آدمخواران دست از عادت معهود بر خواهند داشت و سی و چهار سال پس از به تخت نشستن ارتجاع و استبداد دينی ، مردی با شال بنفش ، با حکمت انگليسی و درايت حوزوی ، فصلی تازه را در زندگی ملت ايران خواهد گشود . بعضی از رسانه ها حتی برای رفع حصر از موسوی و کروبی و گشودن درهای سلولهای انفرادی فعالان سياسی وفرهنگی و رسانه ای و دانشجوئی ، تاريخ هم تعيين کرده بودند . اما از همه جالبتر واکنش غربيها بود . با أنکه همه آنها دوران خاتمی ، دريافته بودند تا وقتی نهاد نامشروعی به نام ولايت فقيه در کشور برقرار است ، اگر مهاتما گاندی هم زنده شود و ۷۵ مليون ايرانی به او رأی بدهند مقام معظم رهبری با يک اشاره او را به يک تدارکچی تبديل خواهد کرد ، چنان از انتخاب روحانی به وجد آمدند که بعضا پيشاپيش فرش قرمز پيش پايش گشودند و ورودش را به کاخ رياست با شادمانی و شعف استقبال کردند .

يکصدروز بعد در حاليکه چشم داخل با مشاهده ۱۲۰ اعدامی و ادامه حصر موسوی و رهنورد و کروبی و تشديد سانسور و شلنگ تخته انداختن دوباره سران سپاه و مشايخ فاسد و مافيای هشت پا ، تا حدودی باز شده بود اما غرب دلخوش به احتمال گشايشی در پرونده اتمی ، همچنان آهنگ بادا بادا مبارک بادا را زمزمه ميکند . در اين ميان تلاشهای آدمهائی چون بيژن نامدار زنگنه برای بيرون راندن مافيای سپاه از وزارت نفت با حکم ولايتی تعيين رستم قاسمی رئيس مافيا و وزير نفت سابق ، به مقام مشاورت اسحاق جهانگيری معاون اول رئيس جمهوری ،از سوی نايب امام زمان سريع به ديوار خورد ، چنانکه صدور حکم مشاورت عالی و مسئول رسانه ای پرزيدنت روحانی برای آقای دکتر حسام الدين آشنا داماد و معاون قربانعلی دری نجف آبادی وزير اطلاعات اسبق ، و گزينش مصطفی پورمحمدی از عاملان قتلهای زنجيره ای به مقام وزير دادگستری ، آشکار ساخت که در همچنان بر پاشنه ی مقام معظم رهبری ميچرخد .

شگفتا که اينهمه نشانه ی آشکار از تبانی و غدر و فريب را فعالان هوشمند اپوزيسيون ، يا به تجاهل العارفين تا امروز برگزار کرده اند و يا واقعا گرفتار تجاهل شده اند .

قرار نيست چيزی در ايران تغيير کند ، آنچه در جهت تغيير است تعامل نظام با خارج است که با بودن باراک حسين اوباما در کاخ سفيد، رژيم به چيزی فراتر از صدور حکم برائت در رابطه با جرائم مشهود و پنهانش، اميد بسته است .

فريادهای جوانی که در لحظه اعدام با صدای پر از درد فرياد ميزد بگذاريد مادرم را ببينم بدون شک در گوش خانم کاترين اشتون و أقای جان کری ، طنين انداز نشده و نخواهد شد اما اين چند روزه نه گوش که دلهای مارا به دردی جانکاه گرفتار کرده است . چنانکه تصاوير پنج سرباز وظيفه مرزبان در چنگ جيش العدل ( نسخه سنی حزب الله ) با چشمان وحشتزده شان ، خواب راحت از چشم ما ربوده است.

در برهمان پاشنه ميچرخد . سپاه قدس در سوريه با دلارهای ربوده شده از کيسه ملت ايران ، رژيم جنايتکار بعثی بشار اسد را برای کشتار بيشتر مردم سوريه ، ياری ميدهد ، حوثی های يمن را آموزش قتال ميدهد ، در بحرين آشوب براه مياندازد و زمينه تشديد روياروئی شيعه و سنی را فراهم ميسازد و در عراق قاسم سليمانی ، نوری المالکی را در انتخاب مجددش به مقام نوکری مخصوص نايب امام زمان در بغداد ، آگاه ميکند.

در بر همان پاشنه ميچرخد و آنچه بی رمق و متحير در برابر ما کم کمک، آب ميشود اپوزيسيونی است که بعد از ۳۵ سال نکبت، هنوز دنبال آنست که ۲۸ مرداد کودتا بود يا قيام ملی، و رضاشاه خدمت کرد يا خيانت!

من اين وجيزه آوردم تا در مقاله بعدی به اپوزيسيون بپردازم . اپوزيسيونی که تا قبل از ظهور پرزيدنت شيخ حسن روحانی ، به دنبال وحدت و همدلی بود و امروز ، بعضی در انديشه بازگشت و دريافت حقوقهای پرداخت نشده اند و بعضی فعلا خانم را راهی کرده اند تا با رسيدن خبر خوش برقراری حقوق و پس گرفتن خانه توقيفی، به خانه پدری بازگردند .

March 8, 2014 05:57 PM







advertise at nourizadeh . com