July 04, 2014

یکهفته با خبر

Untitled.jpg

از شاگرد بزازی تا فرماندهی کل قوا،

*بعد از خروج شخصيتهای ملی و ملی مذهبی (سياسی و تکنوکرات) از دايره تصميم گيری ، در دو مرحله کناره گيری مهندس بازرگان و دولت موقت و سپس عزل ابوالحسن بنی صدر ، صدها تن از فارغ التحصيلان مدرسه علوی – شاگردان آقای کمال خرازی و شيخ علامه – و فرزندان و دامادها و خواهرزاده ها و برادرزاده های حاشيه ی خمينی ، بهمراه شاگرد سوهان فروشی های قم وميوه فروشها ی ميدان امين سلطان تهران وبچه ولگردها و دسته ای های (علمداران و زنجير زنان هیأتهای عزاداری حسينی ) سيچون خيار اصفهان و پائين خيابان مشهد و ... ، به سرعت ادارات دولتی را تسخير کردند . طبيب اطفال وزيرخارجه شد و نوحه خوان و تيغ کش سابق و لاحق زمام امور فرهنگ و ارشاد را به دست گرفت ، حاج حبيب مؤتلفه مامور رتق و فتق امور بازرگانی شد و سرکارگر نفتی به وزارت نفت نشست و چند ماه بعد به کام صدامش فرستادند . در رده های پائين تر وضع بمراتب بدتر بود . باج گير مشهدی به استانداری رسيد و پسر شاطر اسماعيل شاه عبدالعظيمی ، مامور قتل عام بهترين فرزندان ارتش شد و بعد سيد روح الله مصطفوی کرسی وزارت اطلاعات را به او داد تا مراتب رضايت و قدردانی خود را از به خون کشيدن نظاميان کاردان و شايسته کشور ، نشان دهد . روسری فروش بازار دادستان انقلاب شد و اوين را به اوسپردند تا از کشته پشته بسازد .

http://news.gooya.com/politics/archives/2014/07/182398print.php

در کمتر از دوسال ديگر اثری از کادرهای تحصيلکرده و کاردان که صدها میليون هزينه تربيت و آموزش و تخصص آنها شده بود و هريک در حرفه خود تجارب گرانبهائی کسب کرده بودند ، به جا نماند .کارخانجات و صنايع بزرگ کشور در دست شاگرد سوهان فروشها و عبا دوزان ، يکی بعد از ديگری در تهاجم چپاول و غارت و ناکارآمدی مديران جديد ، به ورشکستگی رسيد . ديپلمات رژيم در لندن به شيوه حاجی واشنگتن روز عيد قربان در حال بريدن سرگوسفند در جلوی خانه اش دستگير شد و آن دگری در مقام سفير دو مخالف رژيم را در صندوق عقب اتومبيلش با پلاک ديپلمات ، از آنکارا به تهران برد . تازه به قدرت رسيدگان از اين پس (اغلبشان) به خداوند پول و قدرت سجده کردند و به مرور ، تا نسل تازه ای از تکنوکراتها سربرآرند که در جمعشان انسانهای پاک و وطندوست کم نيستند ، چنان نيروی اشغالگر چاپيدند ، کشتند ، آواره کردند و بسياری شان با گذرنامه های خارجی در جيب و خانه و زندگی در آنسوی مرز ، نگرانی برای روزهای پس از خاتمه رژيم ولايا فقيه ندارند.

عراق نيز مثل ايران در دهه هفتاد ، علی رغم ديکتاتوری بيرحم بعثی ، از نظر کادرهای دانش آموخته و کاردان، موقعيت بی نظيری در ميان کشورهای منطقه يافته بود . از ۱۹۵۸,.دتای عبدالکريم قاسم کودتای عبدالکريم قاسم عليه نظام سلطنتی هاشمی تا اواسط دهه پنجاه ، وزارتخانه های عراق از جمله وزارتخارجه ، وزارت علوم ، وزارت اطلاع رسانی و فرهنگ و بهداشت و دارائی و بانک مرکزی ، تقريبا دست نخورده باقی مانده بود و اگر کسانی نيز از بعثيها در اين وزارتخانه ها سلطه يافتند ، بدنه ی تشکيلات دست نخورده ماند . ( صدام حسين بعد از تصفيه ی خونين شماری از سرآمدن بعث در سال ۱۹۷۹ چند ماه پس از انقلاب ايران ، به مرور تکريتی های وفادار به خود را فارغ از دانش و تجاربشان در مقامهای کليدی نشاند ) با اينهمه تا يکی دوسال قبل از سقوطش هنوز هم در دستگاههای دولتی ، چهره ها و کادرهای کارآمد در همه ی زمينه ها مشاهده ميشدند . با سقوط صدام حسين و تصفيه ی بعثی ها و اغلب کارآمدان رژيم پيشين ، در آشوب ماههای نخست ، مشاهده شخصيتهای سرشناس و محترمی هم چون دکتر اياد علاوی، عدنان الپاچه چی ، مفيد الجزايری ، جلال طالبانی ، مسعود بارزانی ، برهم صالح ، غسان عطيه ،حسن النقيب ، حميدمجيدموسی ، عقيله هاشمی ، نصير کامل چادرچی ، شيخ غازی الياور ،محمود عثمان ،محمد بحرالعلوم ، يونادم يوسف کنو ،خانم شنگول حبيب عمر ،محسن عبدالعزيز، دارا نورالدين ،سمير محمود ، احمد براک بو سلطان و ... در شورای موقت اداره کشور و سرپرستی ادارات ، اين اميد را در دلها زنده ميکرد که با وجود حضور اسلامی های شيعه و سنی از نوع عبدالعزيز حکيم و ابراهيم جعفری و موفق الربيعی و صلاح الدين بهاءالدين ،محسن عبدالعزيز ، عراق آرام آرام به سوی دمکراسی در قالب يک نظام سکولار فدرال گام برخواهد داشت اما، گسترش نبردهای چريکی عليه ارتش آمريکا از دو سو ( القاعده و حاميانش در جبهه سنی ها که با نظر لطف خطاپوش ولايت فقيه از پاکستان به عراق رسيده بودند و دارو دسته های دستاموز سپاه پاسداران شيعه از جيش المهدی و سپاه بدر گزفته تا حزب الله عراق و آدمکشان حسين الشامی الدعوه و ...) و غرق شدن عراق در دريای جنگهای مذهبی و طايفه ای ،درست برعکس آرزوهای ما، عراق را بسوی سلطه يافتن مذهبی های شيعه و سنی کشاند . در زمان حضور اشغالگران آمريکائی حميد مجيد موسای کمونيست رئيس شورای حکومتی ميشد و در مرحله استقلال ، حزب الدعوه و دارودسته مقتدی صدر و حکيم و حزب اسلامی سنی حکومت را بدست ميگرفتند. هادی العامری سرجوخه سپاه بدر وزير ميشد و شاگرد قصاب خيابان ادجور لندن به سفارت برگزيده ميشد ، دکتر اياد علاوی و فلاح النقيب و مفيد الجزايری کنار زده ميشدند تا جايشان را نوری جواد المالکی و علی الموسوی و خزرجی قهوه چی بگيرد . علاوی در انتخابات سال ۲۰۱۰ بالاترين کرسی ها را کسب ميکرد و می بايست تشکيل کابينه از سوی مام جلال طالبانی به او تکليف شود اما تشر و تهديد قاسم سليمانی مانع از اينکار ميشد و با کلک و حقه بازی شاگرد بزاز سابق زينبيه دمشق با گردن کج ، بر کرسی نخست وزيری و فرماندهی کل قوا می نشست .شگفتا که در اين تحول آمريکای اوباما همدل و
همراه بارژيم ولايت فقيه جانب المالکی را گرفت و هنگام ديدار نخست وزير عراق از کاخ سفيد ،به او کارت بلانش برای بيرون راندن شرکای سنی اش از قدرت داده شد . طارق الهاشمی معاون رئيس جمهوری متهم به د اشن در انفجار پارلمان شد و رافع العيساوی وزير دارائی ،به علت حمايتش از تحصن کنندگان الانبار با يک پرونده سازی زشت کنارزده شد . المالکی در برابر مسعود بارزانی به کلام الله سوگند ياد کرد توافق اربيل را موبه مو اجرا کند ، رياست علاوی را بر شورای راهبردی سياستگزاری کلان بپذيرد ، وزارتخانه های کشور و دفاع را به گروه العراقيه علاوی بدهد و شرکای سنی اش را از قدرت نراند . يکماه پس از امضای موافقتنامه اربيل اما ، او با تکيه به دعای خير ولی فقيهش و تشويق قاسم سليمانی ، زير همه چيز زد و کوشيد نقش يک صدام اسلامی کله خشک متعصب را بازی کند . سرانجام شد آنچه نبايد . داعشی که در سوريه دست در دست سپاه پاسداران و استخبارات نظامی حاکم دمشق داشت ، با مشاهده موج نارضايتی و نفرت از مالکی در مناطق سنی نشين ، دست در دست بازماندگان ارتش عراق در زمان صذام حسين که با حکم آقای پال بريمر حاکم عراق در دوران اشغال منحل شده بود و هزاران جنگجوی عشايری که خود در سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ در هيات نيروهای صحوه ريشه القاعده و ديگر تروريستها را از بيخ کنده بودند و بعد از خروج ارتش آمريکا مورد بيمهری و نامردی المالکی قرار گرفتند ، دوساعته موصل دومين شهر عراق با دومليون جمعيت را اشغال کردند . بعد نوبت فلوجه و تکريت رسيد و فرمان به پيش به سوی بغداد صادر شد . ارتشی که با ملياردها دلار برپا شده بود و آمريکائيها افراد زبده اش را تعليم داده بودند مثل برف آب شد و اگر کاک مسعود بارزانی دستور ورود پيشمرگه ها را به کرکوک ومناطق کرد نشين شمال عراق نداده بود اين مناطق نيز امروز در دست شورشيان و داعش بود .

شهادت اثيل النجيفی

برای اينکه بهتر آشکار شود وقتی شاگرد بزاز زينبيه ، نخست وزير و فرمانده کل قوا ميشود ، چه مصائبی در انتظار مردم عراق خواهد بود ، گزارشی را که اثيل النجيفی استاندار موصل و برادر اسامه النجيفی رئيس پارلمان عراق با چاپ پيامکهای تلفنی (تکست ) که بين او و عدنان الاسدی کفيل وزارت کشور و نيز رئيس دفتر نشامی المالکی در لحظات بحرانی ۸ و ۹ و ۱۰ ژوئن رد و بدل شده ، در اينجا ميآورم . اين نکته را نيز ياد آور ميشوم که سازمان اطلاعات کردستان عراق چند هفته پيش از فاجعه سقوط موصل به استخبارات المالکی هشدار داده بود که شورشی بزرگ در پيش است و اگر به خواستهای برحق مردم الانبار توجه نشود بزودی شورشی فراگير همه ی شهرهای سنی نشين شمال و غرب و شرق عراق ( استانهای صلاح الدين ، الانبار ، ديالی و نينوا ) را در بر خواهد گرفت .

گزارش استاندار موصل از اينقرار است :
از چند روز پيش از ۱۰ ژوئن با توجه به اخباری که به من ميرسيد با عدنان الاسدی کفيل وزارت کشور در تماس بودم و بايد بگويم الاسدی با واقع گرائی رويدادها را دنبال ميکرد اما پيدا بود مسئوليت با دگری است .

من به هيچ روی قصد انتشار پيامکها را نداشتم ولی چون مالکی و همکارانش در باره حوادث اخير دروغ ميگويند ناچار به انتشار آنها شدم . من از چند روز پيش از سقوط موصل با عدنان الاسدی در تماس بودم .

استاندار موصل سپس به پيامکی که شامگاه ۹ ژوئن به الاسدی فرستاده اشاره ميکند زمانيکه شورشيان وارد منطقه ۱۷ تموز و محله الرفاعی و ... شدند و در يافتم فرمانده عمليات نيروهای نظامی در استان نينوا قابل اعتماد نيست برايش نوشتم:

ما نيازمند کمک گرفتن از نيروهای پيشمرگه کردی هستيم . الاسدی با من موافق بود بلافاصله با مقامات مسئول کردستان صحبت کردم آنها هم موافق بودند منتها گفتند بايد هماهنگی لازم برای اعزام نيرو با فرماندهی ارتش در محل وجود داشته باشد . اين امر را ابلاغ کردم اما هيچ تماسی از سوی فرماندهی گرفته نشد.

خبر را به الاسدی دادم و او نوشت به فرماندهی کل خبر را رساندم موافقت نکرد . گفتم پس حداقل نيروی کمکی بفرستيد گفت حتما نيرو در راه است و ژنرال عبود کنبر از ستاد فرماندهی و ژنرال علی غيدان هم در راهند .
به مقر فرماندهی رفتم . ژنرال کنبر و غيدان هم بودند ، معاون استانداری و چند تن از مسئولان استان و فرمانده نيروهای پليس هم با من بودند . سوال کردم نقشه شما برای مقابله با هجوم چيست چيزی نگفتند و بعد مشتی حرفهای بی سروته تحويلم دادند.

به آنها گفتم شهروندان بيدفاع را بايد حمايت کرد مبادا شهر را بی هدف گلوله باران کنيد ! از يکی از افسران ستاد پرسيدم آيا به نوری المالکی گفتيد کردها آماده دفاع از موصل هستند باوحشت گفت اگر ميگفتم درجه ام را ميگرفت .برای الاسدی زيانهای بمباران شهر را نوشتم و متذکر شدم اينکار به دلزدگی و غضب مردم منجر خواهد شد .کاملا با من موافق بود . ساعتی بعد عقب دوتن از ژنرالهای قديمی فرستادم و درباره نقشه دفاع از شهر با آنها گفتگو کردم نقشه جامعی داشتند که با طرحهای ژنرالهای نوری المالکی کاملا متفاوت بود .طرحها را برای ستاد فرماندهی فرستادم اما به آنها توجهی نشد . در همان روز نهم ژوئن به الاسدی نوشتم پليس فدرال مواضعش را ترک گفته و شهر بيدفاع است . گفت با فرماندهی مشترک عمليات تماس خواهد گرفت و مرا در جريان خواهد گذاشت اما خبری نشد . به سراغ غيدان و کنير در ساعت نه شب رفتم گفتند نقشه کاملی دارند که به زودی به اجرا در ميآورند . ساعت ده شب در کانال البغداديه بودم که با من مصاحبه ميکرد . دوستانم خبر دادند غرب موصل نيز مثل شرقش سقوط کرده . برنامه را تمام کردم و يازده شب به آکادمی پليس رفتم ژنرالها با سربازانشان بعد از رفتن من ساعت نه گريخته بودند .در اتاق بازرس کل الاسدی با من تماس گرفت و از من خواست کردها را راضی کنم تا مداخله کنند . گفتم حداقل عبود کنبر بايد با آنها تماس بگيرد . همزمان با فاروق الأعرجی مدير دفتر فرمانده کل قوا نيز تماس گرفتم کسی نمانده بود بجز محافظان من و تنی از نيروهای پليس در اين لحظه بمباران منطقه ما و آکادمی شروع شد و من ناچار به الحمدانيه رفتم . آنجا با عصبانيت به الأعرجی تکست فرستادم و گفتم مقداری لباس زنانه برای ژنرلهای المالکی ميفرستيم . به اين ترتيب شهر سقوط کرد . نيروهای المالکی همه گريخته بودند.



اثيل النجيفی

* تصوير بعضی از پيامکهای رد و بدل شده بين النجيفی و عدنان الاسدی.


*با اين مقدمات موصل و تکريت و فلوجه و ... سقوط کرد داعش دست به جناياتی شرم آور زد ، آقای سيستانی اعلام جهاد داد و وقتی به خطای خود پی برد که هزاران تن از عوام شيعه برای جهاد عليه سنی ها داوطلب شده بودند . البته ناصر ابوالمکارم شکر فروش شيرازی هم برای عقب نيفتادن فتوائی آبکی برای جهاد صادر کرد . نوری المالکی که برکناريش امروز خواست ميليونها عراقی و برجسته ترين شخصيتهای شيعه و سنی و کرد اين کشور است ، هنوز با تکيه بر لطف مقام ولی فقيه ، حاضر به کناره گيری نيست . اکثر فراکسيونهای پارلمانی پيشاپيش اعلام کرده اند با بودن المالکی به عنوان نامزد نخست وزيری در جلسه افتتاح پارلمان شرکت نخواهند کرد جلسه ای که می بايست رئيس پارلمان و رئيس جمهوری را انتخاب کند و بعد وی رئيس و يا نامزد فراکسيون برنده انتخابات را برای تشکيل دولت فرا خواند . سنی ها نخست وزيری يک شيعه را قبول دارند اما المالکی را نمی پذيرند . عراق با بودن المالکی تقسيم خواهد شد هرگونه مداخله رژيم در درگيری های عراق آتش جنگ را به داخل ايران ميکشاند . اهالی ولايت فقيه بايد بياد آورند چهارده مليون سنی ايرانی ، در صورت به پا خاستن جنگ مذهبی ، ساکت نخواهند نشست. حسن روحانی به گفته منبعی بسيار نزديک به او به شدت خواستار دست برداشتن از حمايت المالکی و تأييد نامزدی عادل عبدالمهدی و يا احمد الچلپی ، يا حسين الشهرستانی ... در جهت حل مشکل عراق از راه سياسی است . اما رهبر رژيم همچنان المالکی را بهترين فرد برای بسط نفوذ انديشه ولايت فقيه در عراق ميداند . برای او اختفای میليارد ها دلار از خزانه ملت عراق توسط شرکای المالکی و قصه رشوه کلان فرزندش از روسها و جناياتی که طی هشت سال حکومت او رخ داده اهميتی ندارد . مهم اين است که شاگرد بزاز سابق زينبيه ، وقتی شرفياب ميشود کراواتش را به احترام ارباب فقيهش باز ميکند .

July 4, 2014 09:45 PM







advertise at nourizadeh . com