August 27, 2010
یک هفته با خبر

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
سه شنبه 17 تا جمعه 20 اوت
سید علی آقا نه اهل معجزه بود نه اصولا دین را در قالب سنتی آن باور داشت که مثلا تصور کنی چند سالی بعد با لقب حضرت آیتالله سید علی الحسینی الخامنهای رساله چاپ کند و به اخذ وجوهات شرعیه مشغول شود. شوریده سری داشت و صدائی که به جز ترانههای روز رادیو اگر برمیخاست به ذکر علی بود و در ستایش یار لم یزلی. سر و ته علی آقا را میزدی یا در طرقبه بود و یا در وکیلآباد. تهران هم که می آمد رو به کعبه قلهک و شمیرانات نماز میگزارد که همه احباب و اخیار در آنجا رحل اقامت افکنده بودند. حتی در ایام تبعید در هرسوئی بود باغچهای پیدا میکرد و تفرجگاهی که هوای نقی داشت و رفیقی پیدا میکرد از جنس حاج آقا تقی (از برادران مرحوم آیت الله العظمی حسن طباطبائی قمی از رفقای گرمابه و گلستان سیدعلی آقا) من بارها نوشتهام تغییر حالاتی که در سید علی آقا دیدهام در هیچیک از آخوندهای به قدرت رسیده ندیدهام، اگر جانوری از نوع جنتی تغییر حالت داده و یا آخوندی طلبه باز مثل محمد تقی مصباح یزدی از مدرسی مفلوک به حضرت آقا تبدیل شده است جای شگفتی ندارد. اما صیروره سید علی آقا از نوع دیگری است.
August 20, 2010
یکهفته با خبر

خیال روی تو در هر طریق همره ماست
سه شنبه 10 تا جمعه 13 اوت
یاد باد آن روزگاران یاد باد
هر سال ماه رمضان که میآید بار دیگر همه لحظاتی در دلم زنده میشود که رژیم جهل و جور و فساد به امحای آن همت گماشته است. در طول سی سال گذشته اهل ولایت فقیه مدام گفتهاند مردم درد دین داشتند برای همین هم انقلاب کردند... حالا من اما به این حقیقت رسیدهام که درد ما از نوع دیگری بود. همنسلان من و نسل پیش و پس از من اگر لحظهای چشم بر هم گذارند و به روزگار خوش استبداد، آنکه طاغوتش خوانده بودیم، بیندیشند آیا جز این میبینند که من میبینم؟...
August 18, 2010
يكهفته با خبر

(با پوزش از خوانندگانم براي تاخير در نقل مطلب اين هفته )
گر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود؟
سهشنبه 3 تا جمعه 6 اوت
حالا که دیگر مرغ توفان نیست...
هر سال که به این روزها میرسم، دلی پر درد و چشمی پر آب دارم که سالروز به خون نشستن آزادمردی که در آستانه ورود ملتی بزرگ به سیاهچال اسلام ناب انقلابی محمدی ارتجاعی ولایتی، چراغ برگرفته بود و راهی را که نیایش و اهل و طایفهاش در صدر مشروطیت به سوی آزادی و حاکمیت ملی گشوده بودند با نیروی جانش، نشانمان میداد، برایم، اندوهی کمتر از سالروز خاموشی پدرم ندارد. با این تفاوت که بختیاری آزاده را به فرمان رهبر ارتجاع حاکم، دشنه آجین کردند و گلوی حق گویش را بریدند تا شئامت و جنایت خود را در تاریخ فراتر از هر جنایتی ثبت کنند.
برای آنکه جایگاه آن بزرگمرد را اگر میبود و فراتر از آن اگر آن 37 روز تاریخی دوامی افته بود تا او مسیر آزادی را هموار کند، روشنتر تماشا کنیم، کافی است فقط تصویری از او را در کنار چهره سیدعلی آقای پائین خیابانی و قره نوکرش تحفه آرادان همراه با تنی چند از وزیران و دولتمداران حکومت اسلام ناب، قرار دهید. و یا آنکه سخنان او را یک بار دیگر مرور کنید و بعد ترّهاتی را که بر زبان احمدینژاد جاری است و یا لغویاتی را که ارباب عمامهدارش در باب ملاقاتهایش با مهدی موعود اینجا و آنجا به تلویح و یا به صراحت عنوان میکند دوباره بخوانید و یا گوش کنید. حاصل این تأمل برای من همیشه حسرت و آهی طولانی بوده است همراه با سوالی که میدانم بر زبان میلیونها مثل من جاری شده است و خواهد شد: «راستی چرا ما ملت صبح صادق را گذاشتیم و رو به فجر کاذب نماز عشق خواندیم»؟...
August 06, 2010
یکهفته باخبر

...کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند
سه شنبه 27 تا جمعه 30 ژوئیه
بدرود با «او» که ایران در صدایش جاودانه شد.
نخست خبر را در «بالاترین» خواندم اما باورم نشد، به رفیق دیر و دورم که با «او» حشر و نشر داشت زنگ زدم. گفت حالش خوب نیست اما هنوز نفس میکشد. یک لحظه در خیال اندیشیدم آیا میشود روزی همانگونه که در «انستیتوی کامنولث» لندن جان و جهانم را به صدایش تازه کرد و دستم را گرفت و از خراسان تا بلوچستان و از فارس تا خوزستان، از لرستان و بختیاری تا کردستان و آذربایجان برد و سرانجام در زادگاهش آرام گرفت و مرا با جلوههای زیباترین خاک و آب رها کرد، این بار در تالار رودکی در خانه پدری میزبان دل و جان باشد؟ پیش خود میگفتم لابد دکتر محمد سریر رفیق رفیقانش در این لحظات بالای سر اوست.
July 31, 2010
یکهفته با خبر

... تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود.
سهشنبه 20 تا جمعه 23 ژوئیه
ده سال پس از خروجش از حصار تن، حالا دیگر کسی تردید ندارد که نگاه «الف. بامداد» به فردای میهنش و روزگار اهالی خانه پدری، نگاهی صواب و کلامش اعتباری پیامبرگونه داشته است. گزافه نمیگویم، کدام کس از جمع مجذوبان و سحرشدگان میتوانست چنان او در آغاز ظلمتی که صبحش پنداشته بودیم از عساکر خدایگان معمم بگوید که دهانت را میبویند / تا که مبادا گفته باشی دوستت دارم. چه کسی به جز الف صبح میتوانست نگرانی نسل خود و دو نسل پس از خود را تصویر کند چنان که او تصویر کرده بود، تصویر سرزمینی که در آن مزد گورکنان فزونتر از اعتبار فرزانگان است.
شاملو که تا امروز نه بار سنگ مزارش را اراذل و اوباش ذوب شده در ولایت سید علي آقا خرد کرده و شکستهاند، از همان فردای انقلاب دریافته بود که طرف برای افروختن چراغ آزادی ظهور نکرده است بلکه آمده تا به سنگ ارتجاع و مذهب ساختگی ولایت فقیهیاش، ستارگان و ماه را نیز نابود کند. دریافته بود که دیو را فرشته پنداشته بودیم، پس بیمحابا فریاد زد خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد...
July 23, 2010
یکهفته با خبر

هر که ترسد ز ملال، اندُه عشقش نه حلال!
سهشنبه 13 تا جمعه 16 ژوئیه
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
1 ـ درخشان، یکی از جوانان سبز دور از خانه پدری زنگ میزند که حضورت در جلسه بحث و فحص اینترنتی بر بالهای پیامبر “Beyluxe” ضروری است. صدها جوان هموطن به ویژه آنها که در خانه پدری روزهای سخت زندگی در زیر سلطه ارتجاع مستبد سیدعلی آقا و نوکران ریز و درشتش را سر میکنند، یک جهان سخن دارند و یک دریا گلایه، میخواهند با تو مستقیماً سخن بگویند... از چهارشنبه عصر، شهرام امیری و ساعتی پس از انفجار زاهدان، جندالله و ریگی به دار آویخته شده و ریگیهای در راه، مرا از هر نوع کاری خارج از دایره بحث و گپ و گفت در شبکههای عربی و فارسی و انگلیسی، بازداشتهاند. فکرش را بکنید، فقط در روز شنبه در 9 برنامه تلویزیونی حضور داشتم که عمدهترینش العربیه و الجزیره (عربی و انگلیسی) و بی.بی.سی عربی بود...
July 09, 2010
يكهفته با خبر

زاهد، ار راه به رندی نبرد معذور است!
سهشنبه 29 ژوئن تا جمعه 2 ژوئیه
همدلی از همزبانی خوشتر است...
این بار در دو روزی که در رم بودم غیر از محل جلسات در سنای رم و دفتر حزب رادیکال و میدانی که نزدیک پارلمان بود جائی را ندیدم. اما در این دو روز بسیار آموختم و در عین حال دریافتم که با نگاه پر از لطف و امید و خطاپوشی و انشاءالله گربه است نمیتوان با مساله اقوام یا بر طبق شرح بسیار دقیق دکتر ضیاء صدرالاشرافی ـ از آنها که بسیار از گفتههایش آموختم ـ غیر همزبانان، و به توصیف نمایندگان احزاب قومی، ملیتهای ایران روبرو شد. سی و یک سال استبداد سیاه مذهبی و ارتجاع حاکم و ظلم مضاعفی که به ویژه در برخورد با اقلیتهای مسلمان غیر شیعه اعمال شده است، در کنار فروپاشیدن اتحاد شوروی و تشکیل کشورهای مستقلی که در میانشان مردم جمهوریهای ترکمنستان و آذربایجان دارای علائق و زبان مشترک با هم مرزان ایرانی خود هستند و البته حکومتهای این دو کشور در کنار ترکیه با چشمانی ناپاک به این سوی مرز و هموطنان ترکمن و آذری ما مینگرند، رویدادهای عراق و افغانستان، تیرگی روابط ایران و همسایگان عرب در حاشیه خلیج فارس و تلاش بعضی از شیوخ خلیج فارس برای ترغیب و تشویق اندیشه قومیت عربی در مناطق عربنشین کشورمان، و بازیهای منافقانه و خطرناک سازمان اطلاعات نظامی پاکستان در رابطه با بلوچهای ایرانی، همه و همه از جمله عواملی است که در ایجاد فضای پرسوءظن و نگرانی امروز بین اقوام ایرانی مؤثر بوده است...
July 02, 2010
یکهفته با خبر

چو قرب او طلبی در صفای نیّت کوش!
سه شنبه 22 تا جمعه 25 ژوئن
نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران
در میان شعارهائی که مردم سرفراز و آزاده خانه پدری بر بستر جنبش سبز، فردای آشکار شدن ابعاد بزرگترین تقلب در تاریخ یکصد ساله اخیر ایران برافراشتند و طنین آن را در آواز صدها هزار ایرانی شنیدیم، شعار «رهبر ما قاتله ولایتش باطله» که نخستین بار راقم این سطور عنوانش کرد و «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» انعکاس شگفتیآوری داشت. شعار نخستین را ابتدا من در برابر سفارت جمهوری ولایت فقیه در لندن فریاد کردم و از دو سه روز بعد در چهارسوی میهنم، آهنگش را در گلوی زخمین هموطنانم شنیدیم. دومین شعار اما از ایران آمد. اینهمه ذوق و ظرافت در گزینش ترکیبی خیلی ساده اما پر از معنی شگفتی برانگیز بود.
June 25, 2010
یکهفته با خبر

... که با حکم خدائی کینه داری!
سه شنبه 15 تا جمعه 18 ژوئن
روزگار دوزخی سید
هفته گذشته از تنهائی سید نوشتم و بسیار بار که از احوالاتش در همین زاویه و گاه به نقل از نزدیکانش روایاتی را آوردهام. در واقع برای کسانی که مثل من سید را در سالهای پیش از انقلاب به یاد میآورند و حضور او را در مجلس انس شاهد بودهاند، دگردیسی وی البته سنگین است با اینهمه تاریخ سرزمین ما از جمله در دورهای که ما در آن زندگی میکنیم از این نوع دگرشدنها بسیار دیده است. مگر آقای خمینی همان نبود که میگفت مگس را نکشید و با تکان دادن حوله و شمد از اتاق بیرونش کنید (یعنی در نجف نگران حیات حشره موذی و کثیفی چون مگس بود) آن وقت بر تخت قدرت دسته گلهای جوان ایران را صد صد و هزار و هزار اعدام کرد.
June 21, 2010
پنجره اي رو به خانه پدري
دوشنبه ۲۱/۰۶/۲۰۱۰
بخش اول تصوير:
Download file
بخش دوم تصوير:
Download file
بخش اول صدا:
Download file
بخش دوم صدا:
Download file
June 18, 2010
یکهفته با خبر

یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
سه شنبه 8 تا جمعه 11 ژوئن
چقدر زیبا بود اگر آقایان موسوی و کروبی در مصاحبه مطبوعاتی مشترکشان اعلام میکردند، حال که دارالقضای اسلامی همه درها و پنجرهها را به روی حاکمیت ملی و عدالت اجتماعی بسته است و دارالامن ولی فقیه هم شکنجه میکند، هم انسانها را زن و مرد در زندانهای نایب امام زمان مورد تجاوز قرار میدهد، اعدام میکند و با تهدید و ارعاب روزگار بهترین فرزندان خانه پدری را به سیاهی میکشد، شرف آل قلم احمد زیدآبادی را در سلول قبر مانند میاندازد و با آبرو و اعتبار فرزانهترین شهروندان، به دست حسین بازجوها و حاج عزتها و فاطمه رجبیها، بازی میکند، و از وحشت اینکه شما مردم آزاده به خیابان آئید و با سکوت خود موج سبز را تا بینهایت ادامه دهید، مانع از برگذاری راهپیمائیها در روز 22 خرداد، سالروز کودتا شده است، ما تصمیم گرفتهایم ولودو نفری در مبدأ راهپیمائی یعنی میدان امام حسین (همانجا که هنوز هم فوزیهاش میخوانند) رأس ساعت 8 صبح حاضر شویم...
June 11, 2010
یکهفته با خبر

چند نشینی که خواجه کی به در آید...
سه شنبه 1 تا جمعه 4 ژوئن
عمری بدین کوتاهی؟ هرگز آقای خمینی باور نداشت به دو دهه، چنین در جنگ بین مریدانش، پاره پارهاش کنند و با خطوط درهم و معوج چهرهاش را چنان مغشوش سازند که حتی آنها که تصویرش را در ماه و تار مویش را در قرآن میدیدند، دیگر اعتباری برایش قائل نشوند. نسل ما اگر چیزی از رضاشاه میدانست همان اشارات گاه به گاه دستگاه رسمی در سوم اسفند و مناسباتی در این مسیر بود و بعد هم آرامگاهی که روی مزار عبدالعظیم حسنی و امامزاده حمزه سایه انداخته بود. در نگاه مخالفان که در حاشیه آنها میپلکیدیم رضاخان را انگلیسیها آورده بودند٬ خودشان هم او را بردند. قلدر بود و ضد آزادی، مشروطه را قربانی کرد و خُب البته اگر راه آهن کشید به دستور انگلیسیها بود تا سالها بعد که جنگ جهانی دوم آغاز میشود راه کمک رسانی به روسیه هموار باشد. دانشگاه و جاده و بیمارستان و اینها را هم که درست کرد ضرورت زمان بود و اگر احمدشاه (به روایت حسین مکی) مانده بود ما همه این پیشرفتها را داشتیم به اضافه دمکراسی!!
June 04, 2010
یکهفته با خبر

دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنید!
سه شنبه 25 تا جمعه 28 مِی
ابوخالد اللحّام زنگ زد که «ابوعمار» پیام ویژهای برای شما فرستاده است. ابوخالد را از تهران میشناختم. فرستاده ویژه رهبر انقلاب فلسطین که عاشق لوبیا پلوی خانه ما شده بود. او را «ابوایمن» به من معرفی کرد که به جای «هانی حسن» عملاً سفیر انقلاب فلسطین در حضرت ولی فقیه بود. هانی حسن که سه روز بعد از به تخت نشستن آقای خمینی همراه عرفات و یک دوجین ابوهای ریز و درشت به ایران آمده بود و شبها در ساختمان نخست وزیری روی زمین میخوابید تصویری از تهران داشت که با قیمه پلوی خانه موقت سید روح الله و اطوار انقلابیون تازه به قدرت رسیده همآهنگی نداشت به همین دلیل نیز خیلی زود ابو ایمن را به جای خود گذاشت و به بهانه دادن گزارش به ابوعمار به بیروت رفت.
May 28, 2010
یکهفته با خبر

آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید!
سهشنبه 18 تا جمعه 21 می
قهرمان ملی در جمهوری نایب امام زمان
چهرهاش، بلاهت و جنایت را با هم دارد. در آن نگاه حیرت زده، من وحشت را بیش از شادی میبینم. در واقع قاتل میداند بهترین روزهایش همان بود که در زندان فرانسه طی شد. همانجائی که جهنمش خواند اما از چند ماه پیش از آزادیاش به گفته یکی از آشنایان به پروندهاش، التماس میکرد به گونهای به او مجال ماندن بدهند. لابد نگران بود با رسیدن به بهشت جمهوری ولایت فقیه حتی اگر قهرمانش کنند که کردند، سرنوشتی بهتر از فریدون بویراحمدی و محمد آزادی همدستانش پیدا نکند (بویراحمدی را میگویند سر به نیست کردهاند. حداقل ایل و تبارش باید خبری از او داشتند که ندارند. محمد آزادی مدتی کامیوندار بود و بعد دیگر هیچ... از قاتلان فقط انیس نقاش لبنانی و اکبر خوشکوشک عاقبت به خیر شدهاند...
May 21, 2010
یکهفته با خبر

درد هجری کشیدهام که مپرس!
(بخش اول از دو بخش)
سه شنبه 11 تا دوشنبه 17 مِی
عمان دیروز و عمان امروز
شهر غرق در نور است و این «عمان» سوت و کور و دیر و دوری نیست که سی و چهار سال پیش از آن دیدن کردهام. در آن سفر جوانی بودم دلسپرده به واژه فلسطین در همه ابعادش، در سفری تابستانی برای دیدار از وطنم با هواپیمای «عالیه» اردنی از طریق عمان از لندن راهی خانه پدری شدم. آن روزها برای دیدار از کشورهائی که معمولاً بخت دیدارشان دست نمیداد بهترین راه این بود که با خطوط هوائی این کشورها اگر در مسیر مورد نظرت پرواز میکردند به خانه پدری پرواز کنی.
May 14, 2010
یکهفته با خبر

خود ترا عاقبت کار همین خواهد بود.
سه شنبه 4 تا دوشنبه 10 مه
نایب مربوطه مهدی موعود، یکشنبه در رعشه ترس و لرزه وحشت، حکم قتل پنج پرستوی عاشق را صادر کرد.
سپیده دمان در اوین، دلهائی که سرشار از مهر میهن و لبریز از عشق به هموطن بود از تپیدن باز ماند و ولی فقیه وازلام و اجامرش، فرزاد و فرهاد و شیرین و علی و مهدی را به قتل رساندند تا رایت سیاه رعب و وحشت، در آستانه سالروز کودتای 22 خرداد، بار دیگر به اهتزاز درآید. صمد بهرنگی معلمی بود که شنا ندانستن، مرگ را در ارس به جانش زد. اما آل احمد آن مرگ را شهادتی کارساز کرد که شعله خشم و نفرت را از رژیم وقت به سرعت بالا برد به گونهای که ماهی سیاه کوچولو، در وجدان میلیونها ایرانی سوگوار صمد شد.
May 07, 2010
يكهفته با خبر

سهشنبه 27 تا جمعه 30 آوریل
رأس فتنه
سردار رمضان شریف در جمع سرداران دست به کار دیگر، مسؤولیت طرح و پخش مکتوب و گفتاری و تصویری تولیدات کارخانه دروغپردازی مافیای سپاه و شرکا را عهدهدار است. معمولاً انتخاب سخنگو در تشکیلات دولتی و خصوصی بر چند مبنا صورت میگیرد، مثلاً لازم است که سخنگو دارای قدرت بیان بالاتر از معمول باشد، اطلاعات عمومیاش در کنار اطلاعات مربوط به حرفهاش از سطح عادی بالاتر باشد تا اگر از او سؤالی شد که ربطی به حرفهاش نداشت، مثل رامین مهمانپرست (سخنگوی وزارت خارجه رژیم) در گل نماند. دانستن حداقل یک زبان خارجی در کنار تسلط کامل بر زبان مادری، داشتن ظاهری آراسته، توان کنترل اعصاب در مقابل سوالات تحریک کننده و اعصاب آزار از دیگر خصوصیاتی است که دارا بودن آن از ویژگیهای پذیرفته شده برای یک سخنگو است. در عین حال سخنگو مورد اعتماد کامل دستگاهی است که به نامش سخن میگوید. از پس پرده امور باخبر است و با شنیدن سؤال خبرنگاری که با طرح شایعهای و یا جزئیات خبری از او توضیح میخواهد غافلگیر نمیشود.
April 30, 2010
يكهفته با خبر

... دود آهیش در آئینه ادراک انداز!
سهشنبه 20 تا دوشنبه 26 آوریل
برخورد نزدیک با اهالی حوزه از نوع سوم
1 ـ پیش از انقلاب، حداقل در آن سه دهه پایانی رژیم پهلوی، روحانیت در ایران ـ (بدون در نظر آوردن مراتب و جایگاه فقهی آنها، و من فقهی میگویم و نه علمی که استفاده مثلاً صفت اعلم برای مرجع اعلا به منزله احاطه فرد بر علوم تجربی و حتی علوم انسانی نبوده و نیست بلکه علوم در مفهوم حوزوی آن فقه و تا حدودی منطق و فلسفه قدیم و ادبیات و دانش انساب خلاصه میشده است. البته بودهاند علمائی چون مرحوم دکتر مهدی حائری که مجتهد مسلم بود و به ندرت چلواری بر سر داشت و یا امام موسی صدر که حقوقدانی آگاه بود یا علامه طباطبائی که ریاضیات میدانست و امثال ایشان که از علوم جدیده نیز بیبهره نبودهاند) ـ در سه دایره فکری قابل شناختن بودهاند. دایره نخست که در آن از مرجع اعلا و مراجع سرشناس گرفته تا مدرسین نامدار و بینام و سرانجام خطیبان و روضهخوانهای بعضاً آشنا حضور داشتند نگاه عمده و اصلی روحانیت به شئونات زندگی، غیرسیاسی و صرفاً مذهبی بود. ..
April 24, 2010
يكهفته باخبر

تا سیه روی شود هر که در اوغش باشد
سهشنبه 13 تا جمعه 16 آوریل
نگاه ایدئولوژیک به فرهنگ
نمیخواهم از واژه نفرین استفاده کنم اما کمتر از آن هم به قول قدما افاده مقصود نمیکند، نفرین به آنها که در دهه چهل و پنجاه در سرزمین ما با یک خطکشی پررنگ، هر اندیشمند و نویسنده و شاعر و متفکری را که اندک انگاهی مثبت نسبت به دستگاه داشت مطرود و محکوم میکردند و در مقابل هر بچه مکتبی که جفنگیاتی به عنوان شعر و قصه و مقاله سر هم میکرد و در آن نیشی به دستگاه میزد و در آثارش شب و جنگل و گلوله و خلق همان جائی را داشت که امروز واژه «دشمن» در سخنان مقام معظم رهبری دارد، ناگهان به ضرب یک موجی که هدایتش در دست تودهایهای سابق (که بعد از انقلاب لاحق شدند) و مخالفان کینهورز شاه بود، به نابغه نوظهور تبدیل میشد. زمانی که ما به عنوان مریدان جلال آل احمد دوشنبهها در حضرتش در کافه فیروز سعی میکردیم سری توی سرها درآوریم، همه دیده و دل بودیم چشم دوخته به کلام آل احمد بر صفحه کاغذ یا فراز آوایش که فرمان دهد چه کسی مزدور است و چه کسی مبارز و مجاهد و شرافتمند. با چنین نگرشی بود که در آن سالها، شاعری فرزانه و مقتدر در عرصه شعر، هم چون زندهیاد منوچهر آتشی چون در مجله «تماشا» کار میکرد و گاه قلمی در تأیید نظام میزد با کنایه و بیلطفی و گاه کینه و عداوت روبرو میشد (درد دلهایش را بعد از انقلاب که برایش تیغ کشیدند، در مصاحبهای با او در مجله امید ایران آوردم، درد دلهائی که اشک به چشم میآورد).
April 17, 2010
يكهفته باخبر

باشد که، باز بینم دیدار آشنا را
سهشنبه 6 تا دوشنبه 12 آوریل
یاد باد آن روزگاران یاد با د
«جورجیا» میتوانست در اندیشه من اگر آن بادام فروش با چشمهای پُف کرده نبود، تعبیری آشنا و نزدیک به فرهنگ و تاریخم داشته باشد که لاتین همان گرجستان خودمان است با زنان باشکوه و زیبائی که گل سرسبد حرمسرای شاهان و امیران و بزرگان خانه پدری بودند از آن روزگار که فرستادگان مرشد کامل صفوی به صید پریچههای گرجی و لزگی و ارمنی میرفتند و سالی چندصد دختر از قفقاز و ماورایش وارد میکردند. اگر جنگی پیش میآمد البته این تعداد به هزاران میرسید و افسران سپاه صفوی و امرا و دولتمردان نیز نصیبی میبردند. بعدها در میان شازدههای قاجار هر که چشم آبی و سبز و زاغ داشت و موئی نرم (و بعضاً بور و طلائی) حتماً مادرش گرجی بود. آغا محمدخان که مردترین قجرها بود در پای قلعه شوشی جان باخت که او نیز سودای تفلیس در سر داشت و غلتیدن به روی پیکر لخت کنیزکان گرجی و لزگی، که خان قجر گو اینکه از مجامعت محروم بود، اما از مُلامست و معانقت کیف بسیار میبرد.
April 10, 2010
يكهفته باخبر

... باغ شود سبز و شاخ گل به درآید
سهشنبه 30 تا جمعه 2 آوریل
دیو بیرون میرود، فرشته کجاست؟
گمان میکنم از یکی دو روز پس از خروج شاه با چشمان گریان از ایران، در زمستان 57 بود که سرود انقلابی «رهبر محبوبمان از سفر آید» در گوش ما نشست، البته دیو رفته بود درهم شکسته و پردرد، و ملت همیشه در صحنه به انتظار فرشتهای بود که میگفتند از کشتن مگس ابا دارد، هفت تا زبان بلد است. کفشهایش به اراده الهی جلوی پای مبارکش جفت میشود و ماه آینهدار تصویر اوست و تار سبلتش اعتباردهنده به سورۀ بقره... حقاً که چه تصویری از فرشته معمّم ساخته بودیم. روح خدا بود و آفتاب شرقی که این بار از نوفلو شاتوی فرنگی ظهور میکرد. رفقای تودهای به سرعت و در یک تب جنون زده یکی بعد از دیگری افکارشان را به دست دلاک اسلامی میدادند تا با تیغ خلخالی، افکارشان را ختنه کند...
April 03, 2010
يكهفته با خبر

نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید...
سهشنبه 23 تا جمعه 26 مارس
دو شکست و شکست نهائی در راه
سه ماه پیش از انتخابات پارلمانی عراق، آقای دکتر ابراهیم جعفری نخست وزیر پیشین عراق و از ذوب شدگان در ولایت ریش و تظاهر و فریب و یار غار آل حکیم در سفری به تهران، در خدمت ارباب سردار سرتیپ قاسم سلیمانی، کمیسر عالی عراق در رژیم نایب امام زمان و البته فرمانده سپاه قدس، به اسم اعظم سوگند یاد کرده بود که نه تنها در انتخابات فهرست او و عمّار جان حکیم و احمدخان چلپی و مقتدای نوردیده سیدعلیآقا، پیروز خواهد شد بلکه اگر مراحم عالیه «آقا» نصیب او شود و از بیتالمال امت همیشه در صحنه ایران نصیبی ببرد، نخست وزیر آینده عراق خواهد بود و به نام نامی نایب امام زمان در نجف اشرف خطبه خواهد خواند و اسلام ناب انقلابی محمدی ولائی را به عراق صادر خواهد کرد...
March 19, 2010
يكهفته با خبر

... ثبت است بر جریده عالم دوام ما
سهشنبه 9 تا جمعه 12 مارس
نرم نرمک میرسد اینک بهار، و بر فراز جانش، نوروز اشک در دیده و لبخند بر لب پا به دیده و دل میگذارد. اشک به دیده دارد برای آنهمه نازنین عاشق که بر پیادهروهای خانه پدری، در زندانهای سید علی آقا و یا بر فراز دار جان باختند و از لحظه حضور خویش در تاریخ، اسطورهها ساختند. و لبخند به لب دارد، به نشانه آنکه نوروز دیگر بر لبان ساکنان خانه پدری لبخند در زوال استبداد سیاه ولایتی، و برشدن خورشید آزادی و عدالت و برابری و همدلی نقش بندد.
به یاد نخستین نوروز پس از انقلاب، تصاویری از آن روزها را پیش رو دارم. اعدامها آغاز شده بود و بهار آزادی که جای شهدا را میگفتند در آن خالی است، برای بسیاری از خانوادهها سیاهترین بهار و تلخترین نوروز بود...
March 12, 2010
یکهفته با خبر

نوید سبز من و تو به این دیار رسید! *
سه شنبه 2 تا جمعه 5 مارس
همه راهها به تهران ختم میشود
سرمای واشنگتن در نیمه روز به بهار چشمک میزند که ماه مارس در این سوی جهان، شبیه ترین به اسفندماه ما در خانه پدری است. آفتابش جان نواز است و چشم گشودن شکوفهها منظری از بهشت نادیده را در دیده مینشاند. یکباره پرت میشوم به شیراز، آن سال که نوروز را میهمان خواجه بزرگ حضرت حافظ بودیم. شهرام شاهرختاش هم با من بود و به مزار خواجه که رسیدیم هر دو چنان در اشک غرقه بودیم که دیگر زائران حیرتزده به دو نوجوانی مینگریستند که انگار بر مزار پدر زار میزدند.
March 07, 2010
يكهفته با خبر

من این دلق مرصع را، بخواهم سوختن روزی...
سهشنبه 23 تا دوشنبه اول مارس
ویژگیهای موسوی
روزی که میرحسین موسوی به طور رسمی نامزدی خود را در انتخابات اعلام کرد، با توجه به فشاری که روی محمد خاتمی برای کنار کشیدن بود و مهر و لطفی که سیدعلی آقا ناگهان در همان زمان نسبت به نخست وزیر سابق با دیدار از خانه پدری او ابراز داشت (همان خانهای که نایب امام زمان در دوران روضهخوانی، هر بار به تهران میآمد چند روی در آتجا بیتوته میکرد. که صاحب بیت و میهمان در جد خود اشتراک داشتند و البته آنروزها خامنهای جوان اهل حال و شعر و موسیقی با موسوی نقاش و هنرمند اختلافی نداشت.) من در نوشتهای موسوی را ملامت کردم و براساس گزارشاتی که آن روزها به دستم رسیده بود حضور موسوی را توطئهای از سوی حاکمیت برای کنار زدن خاتمی که پیروزیاش قطعی به نظر میرسید، دانستم. مطالبی هم که نزدیکان آقای خاتمی چون محمدعلی ابطحی در این زمینه عنوان کردند به ارزیابی من جلوهای از واقعیت میداد.
February 26, 2010
يكهفته با خبر

آتش به جان شمع فتد...
در روزگار خوش استبداد متمدن، مجلات نگین و خوشه و فردوسی را داشتیم و ماهنامه سخن و وحید و اندیشه هنر را، هر ماه تقریباً جُنگی توسط همنسلان ما منتشر میشد. اگر علی میرفطروس به تبریز ره زده بود سهندش از آنجا میآمد و صالحی با بازار ادبیاتش هوای شمال را در دلهای ما میریخت و البته جُنگ حقوقی و یارانش از اصفهان و جُنگهای خراسانی از مشهد و... روزهای تشنه ما را پر میکرد.
February 19, 2010
یکهفته با خبر

... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها!
سه شنبه 9 تا جمعه 12 فوریه
از آن بهمن تا این بهمن
1ـ از نیمه شب دلشوره دارم، اهمیتی به خواب و به ساعت نمیدهم. شامگاهان که دکتر را وداع کردم، همین دلشوره به جانم افتاده بود به ویژه پس از آنکه سرهنگ ضرغام آمد و خبر داد که هادی غفاری در نیروی هوائی بلندگو به دست مردم را فرا میخواند که به داد فرزندان همافر و درجهدار خود در نیروی هوائی برسید که بختیار امشب قصد قتل عامشان را دارد. دکتر با چشمهائی که در آن درد و ملامت و افسردگی موج میزند میپرسد راستی این مردم فکر میکنند من اهل قتل عام هستم؟ به نظر میآید که کار از کار گذشته است اما دکتر مرغ طوفان است و موج خروشندهای است که از دریا و ظلمتش نمیگریزد.
February 14, 2010
أحكام اعتقال الإصلاحيين صدرت قبل الانتخابات

العميد مدحي لـ الجريدة:
طائب لا يهتم بأي شيء ولا بأحد حتى بالمرشد
علي نوري زاده

کان العميد محمد رضا مدحي يُعرف في إيران باسم سيد رضا حسيني، وحتى عام 2007 کان مسؤولاً عن لجنة دعم النظام والحدّ من إضعافه في مجلس خبراء القيادة، وكان قبل ذلك يعمل في لجنة استخبارات الحرس الثوري. ويعيش في الوقت الراهن بعيداً عن وطنه....
February 12, 2010
دادند قراری و ببردند قرارم!

دادند قراری و ببردند قرارم!
سهشنبه 2 تا دوشنبه 8 فوریه
به کجا چنین شتابان؟!
طی چند هفته اخیر و به ویژه بعد از رویدادهای عاشورا، اینجا و آنجا، مطالبی مشاهده کردهایم که محور اساسی آن هشدار به مبارزان سکولار و همه آنهاست که میتواند تعبیر «انشاءالله گربه است»، آنها را به همان نقطهای بکشاند که در بهمن 57 ما را بدان سو کشاند. مواضع آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و تاکید آنها هر از گاه بر اینکه به جمهوری اسلامی در هیأت نخستین آن وفادارند و قصد ساختار شکنی ندارند به گمان من دلیل اصلی نگرانی شماری از اهل اندیشه و سیاست و آزادیخواهان ایرانی به ویژه در خارج کشور بوده است. دوست دیرینم شاعر و منتقد و اندیشهورز عزیز دکتر اسماعیل نوریعلاء در «جمعه گردیهای» خود هفته گذشته به این موضوع به تفصیل پرداخته بود و ضمن تقدیر از میرحسین موسوی به خاطر صراحت و صداقتش در بیان مواضع و هدفهای خود از سه گزینه یاد کرده است. گزینه آنها که خود را به «کوچه علی چپ» میزنند و به آن قسمت از سخنان رهبران جنبش سبز و در رأس آنها موسوی که مطابق با نقطهنظرهای آنها نیست عمداً توجه نمیکنند و یا سعی در تفسیر و یافتن معانی پنهان در کلام او را دارند. گزینه دوم آنکه در برابر «حرکات آدمی که در قامت رهبری جنبش پیدا شده موضع بگیریم در کارش کارشکنی کنیم و نگذاریم مردم به جای کعبه به ترکستان کشیده شوند» و سرانجام گزینه سوم (راهی که دکتر نوریعلا و همفکرانش در طریقت سکولاریسم نو برگزیدهاند) «داشتن برنامهای استراتژیک و از آن خود» است که میتواند «در بخشی از تاکتیکهای خود تقویت حرکات موسوی را نیز جای دهد» و آنگاه «پرداختن به موضعگیریهای تاکتیکی که به جای پیوند داشتن با استراتژی آقای موسوی با استراتژی خود ما ارتباط منطقی و ساختاری داشته باشد». آقای نوری علا البته به «زرنگی» نیز اشاره کرده که «هم استراتژی خود را داشت و هم منکر استراتژی معین آقای موسوی شد».
February 05, 2010
يكهفته با خبر

سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت
سهشنبه 25 تا جمعه 29 ژانویه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
1 ـ آیا جز این است که وزارت اطلاعات رژیم را یا کسانی در اطلاعات سپاه بهاصطلاح سر کار گذاشتهاند و به ریش حیدر مصلحی و مجید علوی و شفیعی و... میخندند و یا آنکه این دستگاه عریض و طویل دچار روانپریشی شده است؟
اگر جز این بود آیا میتوان چرندیات معاون وزارت اطلاعات در امور سیاسی ـ امنیتی را هفته گذشته ناشی از یک عارضه روانی ناگهانی فرض کرد؟ وزارت اطلاعاتی که روزگاری ادعا میکرد از پرواز پشهای بدون مجوز در بیت رهبری باخبر است آیا تا این درجه به فلاکت افتاده که معاونش با خلق چیچو و فرانکوی آلمانی تصویری مضحک از یک فیلم جیمزباندی را به نمایش میگذارد؟
February 02, 2010
روزنامه سبز

شماره ۸۷ هشتم بهمن ماه
Download file
شماره ۸۸ دهم بهمن ماه
Download file
January 30, 2010
يكهفته با خبر

... چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟
سهشنبه 19 تا جمعه 22 ژانویه
که آه نیمه شبان کار صد دعا بکند
اینگونهاش مینویسم با پوزش از لسانالغیب و زندهیاد استاد همائی که وقتی حافظ میخواند حس میکردی زیارتنامه حضرت عشق میخواند. این را بگویم که پدر همائی بزرگوار شاعر جلیلالقدر همای شیرازی بود همانکه سروده است؛
تا به دامان تو ما دست تولاّ زدهایم
به تولاّی تو بر هر دو جهان پا زدهایم
در خور مستی ما رطل و خُم و ساغر نیست
ما از آن باده کشانیم که دریا زدهایم
جای دیوانه چو در شهر ندادند همای
من ودل چند گهی خیمه به صحرا زدهایم
باری هفته پیش در آن حرف دلی که قلمی کردم لابد سوز دلی بود که اینهمه واکنش برانگیخت
January 22, 2010
يكهفته با خبر

خرابتر ز دل من غم تو جای نیافت.
سهشنبه 12 تا جمعه 15 ژانویه
خودیها و ما غیرخودیها
۱- جنبش سبز اگر تنها یک لمحه یا شاید بهتر است بگویم، یک جو از ما اینطرف خط و آب و خاطرهها و امدار باشد بدون شک آن یک جو، سعه صدر و حسن نظر بوده است. باور کنید به هیچ روی قصد به قول فرنگیها «کردیت» دادن به خودمان را ندارم. تازه چیزی به جز تهدید و اتهام و دست بالا گلولهای در مغز و یا دشنهای در قلب نصیب ما تبعیدیها نبوده و خواهد بود. بنابراین اگر سخن از لمحه یا جُوی وامداری جنبش به ما به غربت نشستگان سر دادهام از آن رو است که این روزها مشاهده میکنم بعضی از «خود رهبرخوانده»ها خط کشیهای داخل را خیلی پررنگتر، در این سو به کار انداختهاند و صف خودیها و غیرخودیها و بعضاً نخودیها را مشخص میکنند....
January 18, 2010
پنجره اي رو به خانه پدري
دوشنبه ۱۸/۰۱/۲۰۱۰
صدا
Download file
تصوير
بخش اول
Download file
بخش دوم:
Download file
روزنامه سبز

شماره ۸۳ بيست و چهارم ديماه
Download file
January 15, 2010
یکهفته با خبر

... از خدا میطلبم صحبت روشن رایی
سه شنبه 5 تا جمعه 8 ژانویه
پیشدرآمد: حالا دیگر عطر جنبش سبز همه سوی خلیج همیشه فارس را تسخیر کرده است. فرقی نمیکند کارگر سوخته عِوَض باشی که نیم قرن پیش به این سو آمدهای اما همچنان «عجمی» باقی ماندهای و در این نیم قرن سالها گردن افراشتهای که ایرانی هستی و سالهائی نیز سر فرو انداختهای که «به خدا من با این رژیم آدمخوار هیچ الفتی ندارم» و یا از بهبهان آمده باشی و نامت بر بلندای برجهای این سوی خلیج فارس، بدرخشد، بله، فرقی نمیکند که جنسیّه گرفته باشی و اماراتی و قطری و کویتی شده باشی «زینل» باشی یا «الدشتی» «بهمن» یا «بلوشی» و یا «فقیوحی» وار نام ایران را بر فراز چشم اندازی که آفتاب را به آب وصل میکند به اعتلا درآورده باشی، هر سال به خانه پدری سر بزنی و در زادگاهت دانشگاه و مدرسه وبیمارستان بسازی، هر یک از اینها که باشی، امروز سربلند گرفتهای و به جنبش سبز میبالی...
January 08, 2010
یکهفته با خبر

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
سه شنبه 29 دسامبر تا جمعه اول ژانویه
از پشت شیشه مینگرم دریای پرکرشمه تاریخ میهنم را، اینجا خلیج پارسی من، تا آن سوی افق گسترده است. و جاشوان خسته هندی با لکنت زبان نام عزیز فارسیاش را، مخدوش میکنند. در شارع همیشه خورشید و فقر و مرگ، لبخند یک پریچه غمگین در چشمهای تنهایت میریزد، لابد با هر دلار که میسازد، یک آجر در خانه نساختهاش بالا میبرد. از آسیا میآید، از آسیای وسطی، آنجا که روزگاری تیمور از کشته پشته ساخت و فرزندش، زیباترین مساجد دنیا را برپا کرد. هر سو نگاه میکنم، آنجا، صدها پریچه در سفری تلخ، امیدوار ساختن کلبهای دور، برپهنه افق، با دیدن دلار تو عریانند.
December 25, 2009
یکهفته با خبر

تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم
سهشنبه 15 تا دوشنبه 21 دسامبر
از او یادوارههائی دارم. دیدار نخستین فردای آزادیاش از زندان قصر، میسر شد و حاصلش چند خطی بود که در اطلاعات نوشتم. در واقع در جلوی زندان قصر کسی او را نمیدید زیرا که آن موج انسانی به استقبال ملای سرشناس ملی شهر آمده بودند. سید محمود طالقانی چهره آشنا بود و حسینعلی منتظری برای اغلب آن حاضران ناشناس. با مهدی فرزند آیتالله طالقانی که سراپا اشتیاق برای دیدار پدر بود جلوی زندان قصر بودیم. زندانیان سرشناس هر کدام مستقبلانی داشتند که آنها را در میان میگرفتند. هر بار که در بزرگ زندان باز میشد و کسی بیرون میآمد گروهی به سوی او هجوم میآوردند. شیخ اما تنها آمد و در میان جمعیت گم شد، سه چهار تن در انتظارش بودند و تازه شباهنگام وقتی دکتر مفتح مقام فقهی او را برایم توضیح داد، من که آخوندشناس روزنامه اطلاعات بودم دریافتم تا بدانجا رسید دانش من ـ که بدانم همی که نادانم.
December 18, 2009
یکهفته با خبر

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
سه شنبه 8 تا جمعه 11 دسامبر
پیشدرآمد: تردیدی ندارم که سیدعلی آقا سخت کلافه است و آشفته حال، نه راه پس دارد نه راه پیش، در واقع به خاطر بزرگترین اشتباه زندگی سیاسیاش دچار چنان انفعال و روان پریشی شده که به گفته بسیاری از آشنایان با روحیات و عملکرد او، وضعی شبیه خیلی از دیکتاتورهائی پیدا کرده که در پایان دوران حکومتشان نسبت به همه کس و همه چیز بدبین میشوند، عزلت و تنهائی گریبانشان را میگیرد و هر کاری میکنند به ضررشان تمام میشود.
December 11, 2009
یکهفته با خبر

... ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
سه شنبه 1 تا جمعه 4 دسامبر
پیشدرآمد: آنقدر در این هفته برایم از خانه پدری بیانیه و شعار و خبر در رابطه با 16 آذر روز دانشجو آمده است که حس میکنم روز دوشنبه من نیز در کنار فرزندان سرفرازم سرودخوان زندگی در یکی از دانشگاههای میهنم خواهم بود. انگار برگشتهام به سال 46، نخستین سالی که پا به دانشگاه گذاشته بودم. به دانشکده حقوق با بچههائی که سر اغلبشان بوی قرمه سبزی میداد. از بزرگترها حکایت 16 آذر را شنیده بودم و حالا خودم میخواستم در کنار همنسلانم، 16 آذر را فریاد زنم. آذر آن سال با آذر سیامین سال خلافت نایب سابق و نایب لاحق امام زمان جماران و جمکران تفاوتهای بسیار داشت. در آن سالها جنبش دانشجوئی که نظیر همۀ جنبشهای ضد حکومت در خاورمیانه (و به ویژه در وطن ما که همسایه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود) زیر سنگینی سایه چپ پرپر میزد. میگویم پرپر و دلیلش را هم میآورم.
December 04, 2009
يكهفته با خبر

یارب این نودولتان را بر خر خودشان نشان!
سهشنبه 24 تا جمعه 27 نوامبر
پیشدرآمد: منظر جناب دکتر غلامعلی خان حداد عادل پدر عروس نایب امام زمان، استاد، فیلسوف، ریاضیدان سابق، و ادیب لاحق ‘ طرف دیگر ترازوی قدرت ‘ (آنسو حسن فیروزآبادی لنگردار است که نمیشود مملکت امام زمان بی لورل و هاردی بماند) روز به روز از منظر آن اهل دلی که در صحبت ادیبان و سخنوران، شاعران و روشنفکران روزگار میگذراند و به بوزینگانی که برای جلب رأفت و کرامت و لطف ارباب قدرت، در وسط سیرک سیاسی جمهوری اسلامی فقیه معلق میزدند و جای دوست و دشمن را نشان میدادند میخندید‘ دورتر میشود. حالا اما به او که مینگرم بیش از آنکه عصبانی شوم تا شعله نفرت را در دلم حس کنم حالتی توأم با تأثر به من دست میدهد. در واقع همین حال را نسبت به ارباب جناب حداد عادل نیز داشته و دارم که جناب رهبر نیز روزگاری نه چندان دور در حلقه اهل معرفت به دنبال یافتن راه خانه دوست بود. شگفتا که قدرت خانم حضرتش را دست بسته به حجله برد و بی آنکه از شربت وصال خود قطرهای در کامش بریزد پا و دستش را که بسته بود، به سریر قدرت طناب پیچ کرد...
November 27, 2009
یکهفته با خبر

... جامه ای در نیکنامی نیز می باید درید
سه شنبه 17 تا جمعه 2 نوامبر
پیشدرآمد: از راه دور آمده بود، خسته، شکسته با چشمهای سرخ که گوئی، هزار سال نخوابیده است. حتی جوانیش در پشت پردهای از درد، پنهان بود. از هشت تیر، روزی که بانگ لرزانش در گوش من نشست، تا لحظهای که خانه پدری را بدرود گفت و رفت، تنها سه ماه فاصله بود. در این سه ماه، با او گریسته بودم، با او امید فردا را، فردای سبز ایران را، قسمت کردم. هم سن و سال نیما فرزند آخرینم بود، اما انگار هر روز او، صد سال، هر ماه او عذاب و درد و جدائی بود. با لطف و مهر رفیقان کُرد، از پاوه تا سلیمانیه، بر موج ترس و مرگ، آمده بود و یک سینه درد را، با خود همراه داشت.
November 20, 2009
یکهفته با خبر

... باشد که باز بینم دیدار آشنا را
سه شنبه 10 تا دوشنبه 16 نوامبر
آن سوی آبها وطنم بود...
ایستادهام، دو و نیم بامداد است، پنجره هتلم رو به سوی خلیج همیشه فارس باز میشود. دور و برم آسمانخراشها و ساختمانهای پر از نور و زیبائی منظری دلپذیر را در این نیمه شب پائیزی در چشم مینشاند اما نگاه و دل من آن سوی آبهاست، آنجا که در دل شب مادر، سجاده را به روی سحر پهن کرده است و بانگ یارب او در نیمه شب خانه پدری جاری است. به آنسو مینگرم، کوروش نه آسوده که پر از درد و رنج و نگرانی به چکه چکههای آب سد سیوند گوش میدهد که خانه ابدی او را هدف قرار داده است. آنسو خرمین شهر من هنوز امید دارد که خونهای خشک شده بر دیوارهایش روزی پاک خواهد شد.
November 13, 2009
یکهفته با خبر

جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت...
سه شنبه 3 تا جمعه 6 نوامبر
از خون دل نوشتم...
بگذارید پیش از آنکه از حماسه سبز بنویسم، از روز بزرگی که رژیم سیاهش خوانده بود (و سی سال در یادروز بالا رفتن از دیوار سفارت یک دولت خارجی و به گروگان گرفتن دیپلماتهایش در تعارض با فرهنگ و عادات و خلق و خوی ملت بزرگ ما، نمایشی شوم و ننگ آور در 13 آبان برپا میکرد) و به برکت موج سبز آزادی، سبز پوش شد، از لوحی بنویسم که در چهار شهر جهان به نمایندگان دولت آمریکا داده شد و نامهای که به رئیس جمهوری آمریکا دادیم.
به دلیل گزارشات ضد و نقیضی که درباره این لوح منتشر شد و دروغهائی که رژیم جهل و جور و فساد در بوقهای تبلیغاتیاش دمیده بود برای بعضی تصورات خطائی ایجاد شده بود از جمله اینکه ما از آمریکائیها پوزش خواستهایم در حالی که اگر پوزشی در کار باشد این کار نخست باید از سوی رژیم ولایت فقیه و سپس گروگانگیرها و حامیانشان عنوان شود. نه از سوی ما که بعضاً رنج و مصیبت بسیار از این عملکرد غیرانسانی شوم متحمل شدهایم.
November 06, 2009
یکهفته با خبر

ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم
سه شنبه 27 تا جمعه 30 اکتبر
دنیا و آخرت به خطائی فروختن
باز هم این هفته با سیدعلی آقا آغاز میکنم، مظهر مجسم و مسلم خسرالدنیا والأخره شدن آن هم به دست خویش و با خطای محاسبهای که طی همین چهار ماهه علاوه بر میلیاردها تومان خسارت مادّی، دهها کشته و صدها مجروح و زندانی و شکنجه شده و مورد تجاوز قرار گرفته روی دست ملت گذاشته و البته سنگینی و شماتت و نفرت و لعنت آن نثار اهالی ولایت فقیه است که معرفت و انسانیت گذاشتند و رذالت و سبعیّت پیشه کردند. به قول مرحوم صالح علیشاه تابنده پیر گناباد، آنها که گوهر شرف به خرمهره مقام مبادله میکنند هم گوهری گران از دست میدهند و هم با متاع جانشین کاری جز هر روز بیشتر آلوده شدن در پشگل ماچه الاغ قدرت نصیبشان نمیشود.
پنجره اي رو به خانه پدري
جمعه ۰۶/۱۱/۲۰۰۹
Download file
October 30, 2009
يك هفته با خبر

قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی !
سه شنبه 20 تا جمعه 23 اکتبر
سید علی آقا به سیم آخر زده است. در واقع آنچه را حسین بازجو با کپی کردن خزعبلات پیام فضلی نژاد و حسین درخشان و حضرت پرفسور دودر (یک در رو به CIA و در دیگر به سوی امنیتخانۀ مبارکه نایب امام زمان در شارع پاسداران فعلی و سلطنتآباد سابق) همان مولانای معروف، در دهان سعید حجاریان گذاشت تا بهعنوان اعتراف خطرناک در جعبۀ تماشای حاج عزت بازگوید، به مانیفست ولی فقیه تبدیل شده است.
October 23, 2009
یکهفته با خبر

بود که آیا در میکدهها بگشایند؟!
سه شنبه 13 تا جمعه 16 اکتبر
بیماری سید علی آقا
چند سالی است آقای مایکل لدین هر زمان که سید علی آقای نایب مربوطه امام زمان به کاخ رامسر تشریف میبرند و چند روزی از چشم امت همیشه در صحنه دور میشوند، حضرتش را رو به قبله میکند، به کُما میبرد و بعد هم از احتمال پیوستنش به لقاءالله میگوید. اهالی رسانههای این سوی عالم هم که در کسادی بازار و بیخبری (البته اخبار به وفور هست اما، از نوع اخباری که در آن سگ پای رهگذر را گاز میگیرد نه بالعکس، پس توجه اهالی غرب را جلب نمیکند) سخت به دنبال تیترهای داغ و اخبار مهیج بالا و پائین میروند خیالات عضو سابق شورای امنیت ملی و وابسته لاحق آمریکن اینترپرایز و علمدار محافظه کاران جدید ورشکسته به تقصیر را دربست پذیرا میشوند و در صفحه اول از احتمال مرگ مردی خبر میدهند که حداقل پنجاه میلیون ایرانی دست بر آسمان دارند که خدایا زودترش به درگاه خویش احضار فرما!
October 16, 2009
یکهفته با خبر

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض...
سه شنبه 6 تا جمعه 9 اکتبر
بشارتِ مبارک
بسیار بار در دیدارهای اتفاقی و گاه در تلفن و دورنگار با کسانی که طی سی سال گذشته در جمهوری ولایت فقیه مسؤولیتهائی را از بزرگ و کوچک عهدهدار بودهاند پرسیدهام، آیا در برابر جنایات رژیم به ویژه کشتارهای آغاز انقلاب و سپس سال 67 (نخست دولتمردان و نظامیان رژیم گذشته و سپس دگراندیشان مجاهد و فدائی و تودهای و ملی و مذهبی و...) یعنی دوران سید روحالله مصطفوی، نمیخواهید حتی واژهای به محکومیت سر دهید؟ و باز از بعضیشان میپرسیدم آیا نمیخواهید حال که دولت را در دست دارید و اکثریت مجلس با شماست، سخنی در باب شهامت و پاکدلی و صداقت آقای منتظری بر زبان آورید که کرسی خلافت را به لگدی دور افکند و به استاد و پیر خود که جانب جنایت را گرفته بود پشت کرد؟
October 09, 2009
یکهفته با خبر

... دیو چو بیرون رود فرشته درآید
سهشنبه 29 سپتامبر تا جمعه 2 اکتبر
از فردای کودتا بسیار بار با این سؤال مواجه شدهام که اگر سیدعلی آقا خطای بزرگ (بخوانید جنایت) عمرش را مرتکب نشده بود و اجازه میداد انتخابات با شور و امیدی که در کشور و در میان ایرانیان دور از خانه پدری ایجاد کرده بود بدون دخالت حکومت، خاتمه یابد و نتیجه واقعی آن که همانا پیروزی مهندس میرحسین موسوی بود، اعلام شود، امروز کشور در چه وضعی قرار داشت و آیا آقای موسوی میتوانست کاری را که محمد خاتمی دوازده سال پیش به علت توطئههای ولی فقیه و مافیای سپاه و امنیت خانه مبارکه و آخوندهای دربار نایب امام زمان نتوانست صورت دهد، در اصلاح نظام و ضمانت برخورداری مردم از حاکمیت ملی، آزادی، عدالت اجتماعی، پیشرفت اقتصادی و فرهنگی، این بار با پشتوانه حمایت مردمی، محقق سازد؟
October 02, 2009
... که صد بت باشدش در آستینی

سه شنبه 22 تا جمعه 25 سپتامبر
آقای ستایشگر، از همان روزهای کودکی که او را با پدرم میدیدم، راز و رمزی در نگاه و هیأت خود داشت که وقتی با مولانا آشنا شدم، و شمس را شناختم (به خصوص پس از غرق شدنم در کتاب دکتر صاحبالزمانی که چقدر دلش میخواست منهم به جمع عاشقان اسپرانتو اضافه شوم اما چنانم مفتون شمس کرده بود که عشق دیگری را پذیرا نبودم) میرزا حبیب ستایشگر را نمادی از شمس دیدم که پدر سخت دلبستهاش بود. پدرم سردفتر بود یعنی از ساعت 9 صبح که به محضر میرفت تا 9 شب ـ و البته چهار ساعت یک تا پنج بعد از ظهر که به خانه میآمد ـ با عدد و رقم و وکالت و بیع وشری سر و کار داشت اما جان و جهانش شعر بود و عشق و عرفان و البته مذهبی که در قطره قطره خونش حضور داشت.
September 26, 2009
یکهفته با خبر

فتنه میبارد از این سقف مقرنس برخیز!
سه شنبه 15 تا جمعه 18 سپتامبر
یک هفته با دلهره کوچکترین خبری را که در رابطه با روز قدس و اقدامات نظام برای جلوگیری از حضور جنبش سبز در راهپیمائی سنواتی، از خانه پدری میرسد دنبال میکنم. برایم اهمیتی ندارد که رفسنجانی خطیب آن روز باشد یا ملاجعفر مزلقانی، مهم این است که پس از دو ماه انتظار و یأسی که هفته پیش از آن نوشتم اگر این فرصت از دست برود و تحفه آرادان با خیال راحت به گدائی مشروعیت راهی نیویورک شود، کار همه ما به مراتب سختتر خواهد شد. (همینجا یادآور شوم که تحفه آرادان علاوه بر شیرینزبانیهائی که در گفتگو با NBC و دو سه روزنامه آمریکائی در آستانه سفرش داشت، بسیار زیاد روی سخنان تنی چند از آن کارشناسان و سفیران غیررسمی جمهوری ولایت فقیه در آمریکا که این هفته با خانم هیلاری کلینتون دیدار داشتند حساب باز کرده بود. راستش وقتی اسامی را دیدم کمی نگران شدم. حضور حضرت سید ولی خان نصر، تریتای پارسی ایرانی زرتشتی که مرا به یاد سلمان فارسی می اندازد، و... در جمع ضیوف البته خبر خوشحال کنندهای نبود. اما زمانی که دانستم شائول بخاش که از مکتب «کیهان» دکتر مصباح زاده فارغ التحصیل شده و افشین مولوی پژوهشگر جوان و آزاداندیش و کریم سجادپور که همه گاه دانش و روشنبینی و عشق به خانه پدری را در کلام و نوشتههایش لمس کردهام در آنجا حضور دارند، دلم را آسوده میکند که مدح و تجلیل الباقی میهمانان نمیتواند در برابر استدلال و منطق و آزاداندیشی افشین و کریم و شائول، زمینه کسب مشروعیت رئیس جمهوری منصوب نایب امام زمان را فراهم کند. و بعد از جلسه، خبر میشوم که خانم کلینتون مصممتر از گذشته حاضر نخواهد شد باجی به شغال ذوب شده در ولایت جهل و جور و فساد بدهد.)
September 21, 2009
يكهفته با خبر

چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
سهشنبه 8 تا جمعه 11 سپتامبر
چشمانم میسوزد با آنکه در فاصله شش هزار کیلومتری از پشت شیشههای ضخیم جعبه تماشا، خاک و دود به سوی من راه ندارد. دوربین اتفاقی، ناگهان روی پیراهنی سپید توقف میکند. لابد صاحب دوربین خیلی متمکن است که توانسته از پنجرهای در آنسوی منهاتن روی پیراهن سپید آدمی که از پنجره طبقه پنجاه و هفتم یکی از دوقلوهای درآتش شعلهور، آویزان شده، زوم کند.
چشمانم میسوزد. راستی مرد پیراهن سپید در این لحظه به چه میاندیشد؟ شعلههای بیامان در بالای سرش میلهها، انسانها و فریادها را ذوب میکند و به سوی آسمان پرواز میدهد. پیراهن سپیده به چی فکر میکند. ..؟
September 11, 2009
یکهفته با خبر

صحبت حکّام ظلمت شب یلداست...
سه شنبه 1 تا جمعه 4 سپتامبر
شنیدهها و گزارشهای مستقیمی که هموطنان از خانه پدری آمده روایت میکنند همگی نشان از آن دارد که سایهای از ناامیدی اندک اندک در افق سیاسی ایران ظاهر میشود و مردمانی که از چند هفته پیش از انتخابات تا حداقل شش هفته پس از تقلب بزرگ سید علی آقا و نوکرانش، همچنان سرشار از امید به پیروزی بر بستر موج سبز جاری بودند، با انتشار گزارش جنایات تکان دهنده رژیم در بازداشتگاهها و افزایش تعداد قربانیان درگیریها و نمایش صحنههائی از دادگاههای فرمایشی، و فراتر از آن بیغیرتی جامعه جهانی و عملکرد غلط و پر از ابهام دولت ایالات متحده و شماری از کشورهای اروپائی در برخورد با رویدادهای ایران و عملکرد هیأت حاکمه جمهوری جهل و جور و فساد، اندک اندک به یأس میرسند. یأسی که همه تلاشهای رژیم، بر تعمیق و بسط آن در هفتههای اخیر متمرکز بوده است.
September 04, 2009
یکهفته با خبر

ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد
سه شنبه 25 تا جمعه 28 اوت
هنوز هم از سنگینی چشمهای احمد خلاصی نیافتهام. زید آبادی را میگویم. این شرف آل قلم، یکی از اهالی ولایت جهل و جور و فساد سیدعلی آقای پائین خیابانی برایم دورنگاری فرستاده که سه چهار روز است، درست از فردای بازگشت از قاهره، گریبانم را گرفته است. به همین چند سطر آن بسنده میکنم چون اگر همه دورنگار را بیاورم لابد شما را نیز مثل من روزهای طولانی گرفتار میکند. «تا روز چهلم، سعید ـ حجاریان ـ هیچ چیز نگفت، پیغامش این بود، فقط با خودش یا نماینده مستقیمش حرف میزنم و منظورش خود خامنهای یا مجتبی بود. مرتضوی به او گفت فقط کافی است خاتمی را لعنت کنی و موسوی را باعث و بانی بحران اخیر قلمداد کنی، پس از آن نه محاکمهای در کار خواهد بود و نه درد و رنجی، خانم میآید و ترا با خود به خانه میبرد. بعد هم همه چیز تمام میشود.
August 28, 2009
شد آنکه اهل نظر بر کناره میرفتند...

سهشنبه 18 تا جمعه 21 اوت
شد آن زمان که تحفه به دلها حضور داشت
از پنجره هتل، «نیل» را مینگرم، آرام و رام هزاران سال است که در این سوی خاک، منبع برکت و زندگی است و حالا در شبهای رمضان «قاهره» که شور و آهنگ و طعمش در همه جهان یگانه است، از نور و سرود سرشار است. چهارده میلیون انسان که 70 درصدشان فقیرند، 20 درصد بفهمی نفهمی زندگی دارند و ده درصدشان معنای بهشت را با پوست و جان درک کردهاند از دو ساعت بعد از افطار یعنی پس از دیدن سریالهائی که گاه صد میلیون بیننده دارد و در 22 کشور عربی نمایش داده میشوند، سریالهائی از نوع مراد برقی و خانه قمرخانم و تلخ و شیرین آن روزگاران که یاد بادش، به خیابان میریزند. موج موج انسان، پیاده، سواره، بر قایقی باشکوه یا کرجی بال شکسته بر نیل، هر یک به فراخور احوال خویش میگویند و میخوانند و میسرایند. پیش از انتخابات ریاست جمهوری اینجا بودم و سخنران کنفرانسی که بسیاری از چهرههای سرشناس سیاست و فرهنگ و رسانه از مصر و جهان عرب در آن حاضر بودند...
August 21, 2009
یکهفته با خبر

... بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
سه شنبه 11 تا جمعه 14 اوت
چراغی که خاموش نمیشود
دیرسالی است چهارشنبهها با «کیهان» و پنجشنبهها با «نیمروز» دیدار داشتم. هفته پیش که از آمریکا آمدم از همکار همه سالهایم فیروزه پرسیدم چطور «نیمروز» جزو نامهها و روزنامههایم نبود. گفت نیمروز متوقف شده است. انگار پارهای از وجودم کنده شد. روزهای رفته چون برق و باد از برابر چشمانم پر کشید. رسیدم به کوچه پشت چاپخانه ستار که نام پسرش پکا را بر پیشانی داشت. پرویز با افشین مبصر که حالا از ارکان بی.بی.سی فارسی است از چاپخانه باز میگشتند و من در راه دیدمشان و رفتیم خانه پرویز، پلهها را زیر پا گرفتیم و در آن بالاخانه، پرویز ماکت نیمروز را پهن کرد روی میز، و خط خوشی را دیدم که از تهران آمده بود: «نیمروز» برای آنها که به ایران میاندیشند. همه خانواده اصفهانی در حرکت بودند. لادن عزیز که میزبان هر شبه ما بود با لبخند و مهر و خوشامدی که هرگز از گرما و خلوصش کاسته نشد. دختران پرویز، یکی تازه به خانه بخت رفته و آن یکی محصل، پا به پای پدر میکوشیدند نیمروز سر موقع منتشر شود و افشین پسرش در اندیشه ترتیب دادن توزیع روزنامه بود.
August 14, 2009
یکهفته با خبر

کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز!
سه شنبه 4 تا جمعه 7 اوت
در تهران، ستاد کودتا میتازد و میبندد و میکشد و محاکمه میکند. انسانهائی مسخ شده را به نمایش میگذارند که همگی مثل سید ابطحی زرنگ نیستند که در میان اعترافات تنظیم شده توسط حسین بازجو و جواد آزاده ناگهان سخن از 19 میلیون رأی موسوی به زبان آورند و بعد با نیم خندهای که گویاتر از هر سخنی است بگوید نه، منظورم 13 میلیون بود! و یا در جائی اشاره کند ببخشید، یادداشتهایم را نیاوردهام. یعنی اینکه آنچه میگویم برایم نوشتهاند و من فقط طوطی سخنگویم. بله، همه طنز ابطحی را که حتی بعد از شش هفته تحمل بدترین شکنجههای روحی و جسمی، همچنان جذاب است ندارند، گاه عطریانفروار چنان ویرانند که کلامشان به گریه آمیخته و لرزش دل و دست از بندبندش پیداست، و یا چون خانم نازک افشار بانوی با فرهنگ و هنردوست که دیرسالی است بخش فرهنگی سفارت فرانسه را اداره میکند و بسیاری از اهالی هنر و فرهنگ و اندیشه با او آشنا هستند، همه دردهای جهان را در نگاهی پرملامت خلاصه کند و رو به جلادان ذوب شده در ولایت سیدعلی بگوید چرا من؟
August 07, 2009
يك هفته با خبر

... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
سه شنبه 28 تا جمعه 31 ژوئیه
نخست تصویرش را میبینم و ساعتی بعد حضور جاندارش را، خودش است همان آقای ابطحی که طنز در خونش بود و در آن روزهائی که پیتزا خوردن مصادف با بیدینی و ضد ولایت فقیه بودن و ارتباط با استکبار بود اعلام کرد حداقل هفتهای یک بار پیتزا میخورد. همان آقای ابطحی است که در سالهای وابسته فرهنگی بودن در بیروت، اغلب کت و شلوار میپوشید درجلسات فرهنگی، نمایشگاهها، تئاترها، کنسرتهای فیروز و ماجده الرومی و مارسل خلیفه حاضر میشد، کتابفروشیهای بیروت او را میشناختند، با روزنامهنگاران رفیق بود و شذی عمر گوینده زیبای تلویزیون L.B.C وقتی در برنامه پربینندهاش میزبان او میشد بیملاحظه از عمامه و عبایش با او شوخی هم میکرد. ابطحی از همان ماههای نخست انقلاب با عشقی که به سینما و رادیو تلویزیون داشت، نخست به رادیو مشهد راه پیدا کرد و بعد به میدان ارگ آمد و رادیو تهران را زیر نظر گرفت.
July 31, 2009
یکهفته با خبر

... تا آن زمان که پرده بر افتد چه ها کند؟!
سه شنبه 20 تا جمعه 23 ژوئیه
مجلس ترحیم انقلاب
نه ما که از همان نخستین روزهای انقلاب حسابمان را از رژیم جدا کردیم، نه آنها که مدتی تلاش کردند یا به دلیل باورها و ایمانی که دیرتر از ایمان ما به گِل نشست، ماندند و کوشیدند به اصول و مبانی انقلابی که قرار بود عطر عدالت و ایمان و پاکدلی را در جامعه پخش کند، وفادار بمانند اما سرانجام ناچار شدند هم چون ما خانه پدری را ترک گویند و راه تبعیدگاههای ناخواسته را در پیش گیرند و یا چون دکتر عبدالحسین روح الامینی پدر محسن، نوجوانی که در جریان تظاهرات اخیر دستگیر شد و در بازداشتگاه کهریزک تحت شکنجه حیوانی قرار گرفت و سرانجام با هزار نوع واسطه جسد ویران و درهم شکسته او را با دهانی که بقایای زخم و شکستگی در آن پیدا بود به خانوادهاش تحویل دادند و ابوالقاسم بنی یعقوب که دخترک نوجوان و زیبای خود را حتی پس از قتلش توسط برادران بسیجی در واحد امر به معروف و نهی از منکر پس از عمل فجیع تعرض به وی، نتوانست آن گونه که میخواست با لباس عروسی به خاک سپارد، سه دهه سنگ رژیم را به سینه زده بودند، در جبهه های جنگ نامی بلندآوازه و سری به بلندی سرو داشتند، هیچکدام مالک جنبش سبز نیستیم.
July 24, 2009
... وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

سهشنبه 14 تا جمعه 17 ژوئیه
آفتاب آمد دلیل آفتاب
سی سال تلاش، سی سال مبارزه، دهها طرح براندازی کوچک و بزرگ از فردای سوار شدن ولایتمداران بر اسب قدرت، دهها طرح انفجار و کشتار از ویرانی حزب جمهوری اسلامی و دفتر ریاست جمهوری گرفته تا سر به نیست کردن احمد خمینی، از جنگ با عراق تا صفآرائی اسرائیل و غرب در مقابل جیش اسلام ناب انقلابی محمدی ولایتی و... و در کنار آن حضور دهها بل صدها گروه و سازمان و حزب و جبهه مخالف در داخل و خارج کشور، که بعضاً دارای توپ و تانک و هلیکوپتر و موشکهای اهدائی از سوی رژیم بعثی عراق نیز بودهاند، به اندازه این موج سبزی که عمرش کمی بیشتر از یک ماه است نتوانسته است اعتماد به نفس و اعتبار ایرانی بودن را به ما برگرداند، و از سوی دیگر رژیمی را که عملاً زمینههای ماندگاری خود را حداقل برای ربع قرن دیگر فراهم کرده بود، به گونهای در چشم جهانیان بیاعتبار و متزلزل نشان دهد که رئیس جمهوری بزرگترین قدرت جهان ناچار شود همه برنامههائی را که از ماهها پیش از ورودش به کاخ سفید تدارک دیده بود و هدف اصلیاش رسیدن به تفاهم با اهل ولایت فقیه بود کنار بگذارد و چشم به خیابانهای تهران بدوزد و از پهندشت تلویزیون و اینترنت با نگاه به جان باختن «ندا» و شنیدن واژگان پروین خانم مادر سهراب، ستایشگر ملتی شود که تا دیروز گمان داشت ویروس اسلام ناب انقلابی محمدی ولایتی همه وجودش را تسخیر کرده است.
July 17, 2009
یکهفته با خبر

حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز!
سه شنبه 6 تا جمعه 9 ژوئیه
در میان همه دولتمردان و اندیشه ورزانی که در سالهای پیش از انقلاب، مسؤولیتهای کلان دولتی را عهدهدار بوده و یا اگر در «دولت ظاهر» جائی نداشتهاند در اتاق فکر حاکمیت جائی ویژه از آن آنها بوده است، کسی را چون دکتر داریوش همایون نیافتهام که در طول سه دهه اخیر، پنجرهای به وسعت بینش همیشه جوانش (که با پختگیهای یک عمر تجربه همراه است) رو به خانه پدری داشته باشد. همواره نگاه او از واقعیتهای جامعه ایران از فردای 22 بهمن مایه میگرفته و نبض جامعه را چنان طبیبی دردآشنا و حاذق در دست داشته است. همایون هرگز از جایگاه دیروز و اعتبار گذشته خود برای اثبات یا نفی امری استفاده نکرده است.
۳۰ تير

July 10, 2009
... چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

سهشنبه 30 ژوئن تا جمعه 3 ژوئیه
علی بن جواد به دنبال هموار کردن راه برای خلافت آقازاده مورد لطفش سید مجتبی بود حالا اما ولایت خودش زیر سؤال رفته است. اینهمه نفرتی که نثار او میشود سرانجام بر سر نیزه و مسلسل و حبس و شکنجه حضرتش پیروز خواهد شد. این حکم تاریخ است و در محتوم بودن آن شک نکنید. در همه دوران کودکی و نوجوانی ما عنوان سید اولاد پیغمبر، تعبیر مثبتی بود در باب افرادی که نسب از خاندان عصمت و طهارت میبردند و چهل و اندی پشتشان به اهل بیت میرسید. پدرم که بر ذکر سیادت خود اصرار داشت و در تابلوی دفتر اسناد رسمیاش نیز ذکر شده بود، سید نورالدین نوریزاده، شجره نامهای داشت که در مصادره خانه و اموالم لابد به یکی از پسرعموهای لاتعد و لاتحصی رسیده است، براساس این شجره نامه ما نیز چهل و هشت یا چهل و نه پشت میرسیدیم به امام حسن مجتبی، یعنی سادات حسنی بودیم و چون مادر پدر حسینی بود دیگر شده بودیم نورعلی نور. بارها با مرحوم پدرم و بعضی از دوستانش بحث میکردم که این رشته پیوند چه فضیلتی برای من میآورد اگر عملکرد و رفتار و گفتارم درست برخلاف آن چیزی باشد که اهل بیت معرف آن هستند. در واقع اگر در هر انتسابی شرافتی فرض کنیم، این شرافت در زمانی اعتبار دارد و قابل اتکاء است که طرف خود بر این انتساب، شرافتی قائل باشد و به استناد این معنا، عملکردش در چهارچوبی باشد که لطمه به اعتبار نام و نسبش نزند. بر همین منوال بود وقتی میگفتند سید اولاد پیغمبر، خود به خود یک سلسله فضیلت در فرد مورد اشاره پذیرفته شده بود. اما اگر یکی از این فرزندان ره دیگری میپیمود و از انصاف و پاکدامنی دست میکشید و به بیعدالتی و رذالت میپرداخت، آن وقت میگفتیم سید جد کمر زده را دیدی که چطور هیزی میکرد و یا پول مردم را بالا میکشید؟ دیدی که بیانصاف چگونه ثروت بچه های صغیر برادرش را بالا کشید و...
July 07, 2009
حجاریان در کما؟

حجاریان در کما؟
سحر خیز زیر شکنجه
امین زاده بستری
شماره هفتم، چهاردهم تیرماه، هزار و سیصد و هشتاد و هشت
اختصاصی خبرگزاری سبز ایران
عیسی سحر خیز پیش از دستگیری: اگر هر اعترافی در زندان کنم بر اثرشکنجه است
مسیرهای راه پیمائی 18 تیر

روزنامه سبز شماره ۸
اول نادیده ات می گیرند، بعد مسخره ات می کنند، سپس با تو مبارزه می کنند، اما در نهایت پیروزی با توست. "ماهاتما گاندی"
نترسید، نترسید ، ما همه با هم هستیم
ir an.sabz88@yahoo.com
موسسین: خانه فیلم مخملباف - محسن سازگارا - نوشابه امیری - علیرضا نوری زاده - هوشنگ اسدی - فرهنگسرای پویا
مدیر اجرایی: شهل بهاردوست
July 03, 2009
یکهفته با خبر

گر بود عُمر به میخانه رسم بار دگر...
سه شنبه 23 تا جمعه 26 ژوئن
ما و سید علی آقا
نه رفیق، برادر، هموطن، هم قلم، نه دیگر نباید در پرده سخن بگوئی. دیگر استفاده از تمثیل ممنوع است. عزیز شاعر! گذشت آن زمانی که از شب و جنگل و گلسرخ، برای ترسیم استبداد و اشاره به چریک بازی و ذکر جمیل یار به خون خفته خسرو استفاده میکردی. حالا دیگر با جوانانی که با گلوله عساکر سید علی آقای پائین خیابانی در خون نشستند، با تصویر ندا بر کف خیابان و آن نگاه ثانیهای که حتی قلب باراک حسین اوباما را لرزاند، اگر نام جناب معاویه بن جوادالحسینی را به صراحت ذکر نکنی، یک نام خواهی داشت، ترسو اگر نگویم سازشکار...
June 26, 2009
یکهفته با خبر

دیو چو بیرون رود فرشته درآید...
سه شنبه 16 تا جمعه 19 ژوئن
به ندا که به فرمان مقام ولایت در خون نشست چه میتوانم بگویم؟ دخترکم لابد عاشق بود، شاید قرار بود چند ماه دیگر، به خانه عشق اسباب کشی کند. راستی به پدرش چه بگویم که با ندا از خانه بیرون زده بود تا در موج سبز آزادی و عشق چنگ بزند. میلیونها انسان در چهارسوی جهان، جان دادن ندا را دیدند. و یکصدا پرسیدند چرا؟
June 24, 2009
بانوراما: الحرس الثوري يهدد برد حاسم

اسم البرنامج: بانوراما
مقدم الحلقة: منتهى الرمحي
تاريخ الحلقة: الاثنين 22/6/2009
ضيوف الحلقة :
د. علي نوري زادة (مركز الدراسات العربية الإيرانية)
د. حبيب فياض (خبير في الشؤون الإيرانية)
د. عبد الله الشايجي (رئيس وحدة الدراسات الأميركية في جامعة الكويت)
June 23, 2009
بانوراما: هل خرج الوضع في إيران عن نطاق السيطرة؟

اسم البرنامج: بانوراما
مقدم البرنامج: منتهى الرمحي
تاريخ الحلقة: الأحد 21/6/2009
ضيوف الحلقة:
د. علي نوري زادة (مركز الدراسات العربية الإيرانية)
عايد المناع (محلل سياسي)
محمود حيدر (مركز دلتا للصحافة والأبحاث المعمقة)
June 22, 2009
اجتماع پر شكوه ايرانيان در لندن

روز يكشنبه ۲۰ ژوئن دكتر عليرضا نوري زاده با حضور در اجتماع پر شكوه هموطنان ايراني در برابر سفارت جمهوري اسلامي در لندن حاضر شد وهمصدا با تظاهركنندگان٬ ضمن محكوم كردن رفتار وحشيانه نيروهاي امنيتي رژيم عليه تظاهركنندگان آرام كه با مسالمت٬ خواستار اجراي مجدد انتخابات رياست جمهوري بودند٬ از خواست بر حق تظاهر كنندگان -احترام به آراي آنها وبرگزاري مجدد انتخابات رياست جمهوري- حمايت كرد. دكتر نوري زاده سپس با خواندن شعر تازه خود براي - ند ا- دختر دانشجوئي كه بر كف خيابان با گلوله ي تك تير اندازان نوپو جان داد٬ وجهاني اين منظر را به تماشا نشست٬ ياد آور شد٬ خون ندا٬ سران رژيم را رها نخواهد كرد. حالا ديگر همه ي جهانيان ميدانند٬ اهالي ولايت فقيه با مردم ايران چه ميكنند!
تصوير
Download file
June 19, 2009
یکهفته با خبر

هزار نقش برآرد زمانه و نبود
یکی چنان که در آیینه تصور ماست.
سه شنبه 9 تا جمعه 12 ژوئن
پیشدرآمد: آنچه را این هفته مینویسم به حساب یکهفته باخبر نگذارید. عنوان یک هفته لبخند واشک، یک هفته امید و ناامیدی، یک هفته موج سرشار از عشق و بیداری و سپس نفرت و مرگ، زیبندهتر برای نوشته صاحب قلم است که چهار دهه از عمرش را در جستجوی آزادی و نفس کشیدن در فضائی معطر از همبستگی ملی و عشق و همدلی طی شده و هفته پیش آرزو میکرد ایکاش بخت آن را داشت در جمع هموطنانی که موج سبزشان از چهارچوبهای نظام فراتر رفته بود، قرار داشت. به سی پیش بازگشته بودم به آن روزها که نسل خوشباور من با دیدن پدران باتجربهای که میگفتند «آقا میرود قم و حکومت دست ملیون خواهد بود» چشم بسته به قربانگاه رفت و یک روز صبح «آقا» فرمان حمله را صادر کردند و بعد خون بود و جدائی و مشتهائی که برادران و خواهران دیروز بر سر و روی هم میکوفتند.
بانوراما: ماذا بعد مظاهرات إيران؟

اسم البرنامج: بانوراما
مقدم الحلقة: منتهى الرمحي
تاريخ الحلقة: الثلاثاء 16/6/2009
ضيوف الحلقة:
د. محمد سعيد إدريس (مركز الأهرام للدراسات)
حسن الموسوي ((باحث إسلامي))
علي نوري زادة (مركز الدراسات الإيرانية العربية)
- مع غياب وسائل الإعلام الأجنبية التمييز بمنح الإذن بالتظاهر في إيران، هل يهدد بتفجير الشارع؟
- ومجلس صيانة الدستور الإيراني يواجه معضلة: أين ذهب صوتي؟
منتهى الرمحي: أهلاً بكم معنا إلى بانوراما الليلة. هذان العنوانان هما محور حلقتنا. لكننا نتوقف أولاً مع موجز بأهم الأنباء.
June 18, 2009
طرح عبد القادر بلوچ
از وبلاگ عبد القادر بلوچ٬ شما هم آن را در سايت يا وبلاگ خود بگذاريد.

June 17, 2009
بانوراما: بداية التمرد على أحمدي نجاد

اسم البرنامج: بانوراما مقدم البرنامج: منتهى الرمحي.
تاريخ الحلقة: الأحد 14/6/2009
ضيوف الحلقة: د. حسن هاشميان (محلل سياسي) علي نوري زادة (مركز الدراسات العربيه الإيرانية) محمد عباس ناجي (مركز الأهرام للدراسات السياسية والاستراتيجية) -
مظاهرات واشتباك مع الشرطة واعتقالات وفتوى بتحريم التعامل معه، هل هي بداية التمرد على أحمدي نجاد؟
June 13, 2009
به کوی میکده یارب سحر چه مشغله بود؟

سهشنبه 2 تا جمعه 5 ژوئن
پیشدرآمد: دیرگاهی بود که چنین شادمانی را با همه وجودم حس نکرده بودم. در برابر تلویزیون نشستهام و به مناظره محمود احمدینژاد و میرحسین موسوی چشم دوختهام. هر چه بیشتر در مناظره تأمل میکنم بیشتر از گزینش خود راضی میشوم. در واقع از شش ماه پیش مسأله «مهندسی انتخابات» از سوی رهبر و دستگاهش، محور بحثهای اساسی بین بسیاری از ما بود، در آن زمان زمزمه آمدن دوباره خاتمی به صحنه جدیتر شده بود، کروبی را نیز میدانستیم که میآید. میرحسین موسوی به هیچ روی نامزد جدّی نبود و ما تصور میکردیم با توجه به تیرگی روابطش با خامنهای، محال است رهبر به او اجازه مشارکت در انتخابات را بدهد. در مقابل کاملاً آشکار بود که در جبهه به اصطلاح اصولگرایان، اختلافات آشکاری پیدا شده که در پرتو آن امکان دارد تنی چند از چهرههای سرشناس این جبهه در انتخابات نامزد شوند.
June 05, 2009
یکهفته با خبر

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه!
سه شنبه 26 جمعه 29 مه
پیشدرآمد: با این دوره، جمعاً ده دوره انتخابات ریاست جمهوری را شاهد شدهایم. نخستین دوره را من و بسیاری از خوانندگانم در خارج از کشور از نزدیک تجربه کردهایم و سپس هر چه جلوتر میرویم تعداد شاهدان عینی انتخابات در جمع ما در خارج کمتر میشود، به همین نسبت نیز اشتیاق ما به نمایش انتخابات و بازیگرانش کمتر شده است. در نخستین انتخابات شورای نگهبان حضور نداشت و وزارت کشور برگذارکننده انتخابات بود.
May 30, 2009
يكهفته با خبر

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند!
سهشنبه 19 تا جمعه 22 مه
با آنکه نایب امام زمان به گفته نمایندهاش در سپاه (در کنار اشارات گاه به گاه و اخیراً هر روزه) قلب و روحش با تحفه آرادان است و دل در گرو مهر رویگرزادهای دارد که طی چهار سال تعداد زندانیان اندیشه و سیاست را چهاربرابر کرد، نفس در سینهها حبس ساخت و 240 میلیارد دلار درآمدهای نفتی را به باد داد. (البته بخشی را نیز به فرمان سرور و مولایش به جیب حسن نصرالله و شکم خالد مشعل و مقتدی صدر ریخت و بخش دیگری را نیز به همتایان شارلاتان مثل خودش در ونزوئلا و بولیوی و نیکاراگوا و اکوادور بخشید)، به گونهای که حجتالاسلام حاج آقا سعیدی در پاسخ استفسار برادر سردار پاکپور فرمانده محترم نیروی زمینی سپاه مینویسد: نظر صریح مقام عظمای ولایت... انتخاب مجدد ریاست جمهوری محترم جناب آقای دکتر محمود احمدینژاد است، من با رصد کردن اطوار و اقوال ذوب شدگان در ولایت از یکسو و حضرات چهار کاندیدای تایید صلاحیت شده، و همچنین با تکیه بر آگاهی که از بازیهای رژیم طی سی سال گذشته کسب کردهام، میتوانم کم و بیش با اطمینان خاطر بگویم در انتخابات 22 خرداد امسال آقای خامنهای دو نامزد دارد یکی رسوا و بیآبرو و در چشم اکثریت مردم ایران، کوتوله سیاسی که حرفهای بزرگ و احیاناً خانمانبرانداز سر میدهد و در کارنامهاش حتی یک نمره قبولی در حل و فصل دردها و مصائب مردم بعد از چهار سال ریاست دیده نمیشود،...
May 22, 2009
یکهفته با خبر

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار!
سه شنبه 12 تا جمعه 15 مه
جنگ هفتاد و دو ملت
بخش پایانی سخنانم را در کنفرانس مرکز بینالمللی پژوهشهای آینده استراتژیک میآورم و سپس به احوال امروز خانه پدری میپردازم. انتخابات و بهرهبرداری تحفه آرادان از فضای سرد میهن، و البته سفر نایب امام زمان به کردستان پر از درد استبداد و تبعیض...
May 15, 2009
یکهفته با خبر

پارسائی و سلامت هوسم بود ولی...
سه شنبه 5 تا جمعه 8 مه
انتخابات و ما
با آنکه اهل اندیشه و قلم، فعالان سیاسی و دلسپردگان به ایرانی سرفراز در پناه نظامی سکولار و مردمسالار، در طول سه دهه اخیر اغلب در «شعبده انتخابات» رژیم مشارکت نداشته اند و اصولاً انتخاباتی را که احمد جنتی و شورای نگهبانش تعیین کننده بازیگران آن (البته براساس تمایلات نایب امام زمان و امنیت خانههای مبارکه نظامی و غیرنظامیاش) و داور و ناظر بر اجرای آن هستند، مورد قبول ما نیست، اما چه بخواهیم و چه نخواهیم هم اکنون در خانه پدری انتخاباتی برگذار می شود که نتیجه آن در سرنوشت مردم ما آشکار خواهد شد. ما حق نداریم تنها برگه ای را که مردم ما در دست دارند، یعنی برگه ای که 12 سال پیش با آن چراغ جنبش دوم خرداد را افروختند و آقای خامنهای را چند ماهی چنان آشفته حال کردند که اگر محمد خاتمی با تکیه بر آرای مردم استوارقدم تر بود، می توانست از این آشفته حالی به سود مردم ایران استفاده کند، از آنها سلب کنیم.
May 08, 2009
یکهفته با خبر

شهری است پر ظریفان، و ز هر طرف نگاری...
سه شنبه 28 آوریل تا جمعه اول مه
قاهره در دو سوی خط انقلاب
دو سه سال پس از مرگ جمال عبدالناصر فضای سیاسی قاهره دگرگون شده بود. با همه تصورات بعضاً کودکانه و احساساتی از «پیروزی ناصر بر دشمنان!! ـ دشمنان کی؟» به قاهره رسیده بودم. راننده پیش از آنکه مرا نزد همکارم حسن بهنام ببرد که آن روزها نماینده رادیو تلویزیون ملی ایران در قاهره بود، به خواهش من سر فیات ساخت مصرش را به سوی مقبره عبدالناصر کج کرده بود (همینجا بگذارید در باب این فیات بگویم که مصریها نام نصر را بر آن گذاشته بودند.)
May 02, 2009
یکهفته با خبر

شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد
سه شنبه 21 تاجمعه 24 آوریل
پیشدرآمد: آنهمه امید و شوری که با انتخاب محمود احمدینژاد سه سال و ده ماه پیش در دلهای مخالفان رژیم و شمار انبوهی از مردم داخل کشور ایجاد شده بود که با بودن تحفه آرادان در مقام رئیس جمهوری چهره واقعی رژیم برای جهانیان آشکار خواهد شد و دنیائی که ادب و متانت خاتمی را با ادب و خوشروئی پاسخ میداد حال که تیر خلاص زن سابق و خادم گوش به فرمان نایب امام زمان طرف گفتگو است شیوهای خصمانه در پیش خواهد گرفت و حساب جمهوری اسلامی را کف دستش خواهد گذاشت اینک در پایان دوران ریاست جمهوری وی (اگر چهار سال دیگر بر سر مردم هوار نشود) به یأسی تلخ و نوعی دلزدگی تبدیل شده است به ویژه آنکه خصم آمریکائی رژیم اینک با شیوه و خطاب رئیس جمهوری جدید ایالات متحده باراک حسین اوباما، نه فقط تندخوئی را کنار نهاده بلکه در راه تحبیب خصم حداقل در خطاب خود از همه آن شرطهائی که یکی از آنها در ارتباط مستقیم با وضع مبارزان و آزاداندیشان و دگراندیشان داخل کشور بود ـ بهبود وضع حقوق بشر ـ گذشته است.
April 24, 2009
یکهفته با خبر

دور فلکی یکسره بر منهج عدل است...
سه شنبه 14 تا جمعه 17 آوریل
پیشدرآمد: باید پاسخ نامهای را که از سوی یکی از مریدان مراد فقیه نایب امام زمان برایم رسیده بود و شما از الف تا یای آن را خواندید، بدهم و گمانم بر این است که این نوع خطاب و پاسخ همراه با حسن نیت و یا حتی عتاب، میتواند در پهنه سیاستی که اگر با اخلاق آمیخته بود روزگار دیگری داشتیم و داشتند، ته مانده صداقت و عواطف اهالی قلعه قدرت را از پس پُشت قلبهائی که هر روز سیاهتر میشود، بیرون کشد.
April 18, 2009
خدایا زین مُعمّا پرده بردار

سهشنبه 7 تا جمعه 10 آوریل
پیشدرآمد: کمتر نوشتهای نظیر آنچه در هفته گذشته درباب رهبر جمهوری اسلامی و کم طاقت شدن او نوشتم تا این حد از درون حاکمیت واکنش برانگیخته است. برخورد با این نوشته که در بیش از 93 وبلاگ و سایت نقل شده بود به دو شکل تجلّی پیدا کرد. (همینجا بگویم شماری از فرزندان عزیزم در خانه پدری که فیلتر شدن سایت من آنهم از نوع غیرقابل عبورترین فیلترها را، برنتافتند با ایجاد تا این لحظه 49 وبلاگ و سایت عین مطالب مرا نقل میکنند. در واقع آنها آینهای برداشتهاند و سایت مرا در این آینهها برای داخل کشور منعکس میکنند). واکنش نخست از سوی خوانندگانی بود که دیرگاهی است به صاحب این قلم لطف دارند و از این نوشته تقدیر کردند. واکنش دوم از آن پیروان حسین بازجو و اصغر حجازی بود که همه ادبیات خانوادگی خود را نثار من کرده بودند. آنچه مرا به نوشتن این مقدمه واداشته اما برخورد گروه سوم با نوشتهام بود. گروهی که ضمن لطف به مطالب من خط قرمزشان آقای خامنهای است، شماری بر این باورند که خامنهای خود اسیر دست مافیای قدرت است و به جای تاختن به او باید از چنگ مافیا نجاتش داد، و گروهی دیگر که معتقدند آقای خامنهای هیچ گناهی در رسیدن به وضعیت موجود ندارد و اگر امروز خط و سیاستی را دنبال میکند که به نظر شما مخالفان، در تعارض با مصالح عالیه کشور و مردم ایران میباشد به این سبب است که آقا!! مثل جدش تنهاست، آقا نیاز به دلهای عاشق دارد، به آنها که «با چشمه شعر حافظ وضو میگیرند و رو به قبله مولانا نماز عشق میخوانند» ـ این عین جمله یکی از شیفتگان مقام عظما است ـ از میان همه دورنگارها، یکی را برگزیدهام و ضمن طرح آن، پاسخ خود را به نویسنده آن و شمار دیگری که عتاب آلوده با من سخن گفتهاند در پی این دورنگار میآورم.
April 10, 2009
... شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی؟

سهشنبه 31 مارس تا جمعه 3 آوریل
سال تلخ سنگین، سال امید
پیشدرآمد: سال تلخی را پشت سر گذاشتیم، سالی سنگین از جدائیهای ابدی، وحشیتر شدن جمهوری ولایت فقیه، سختتر شدن زندگی در خانه پدری و پرخطرتر شدن غربتنشینی برای آنها که اهل معامله نیستندو رژیم جهل و جور و فساد را در همه ابعاد و اطوارش نفی میکنند. جز آنها که در میهن و یا در حسرتش سال گذشته خاموش شدند، در میان زندگان نیز شماری یا از سر خستگی و دلتنگی بسیار و به دروازه پیری رسیدن، یا به دنبال کسب رزقی رنگینتر، در برابر سیاهترین استبداد تاریخ ایران سر تعظیم فرو آوردند، یا در پنهان مراتب سرسپردگی خود را به اطلاع مقام معظم رهبری رساندند...
April 03, 2009
یکهفته باخبر

خرابتر ز دل من غم تو جای نیافت ...
سه شنبه 24 تا جمعه 27 مارس
حالا تصویر خون گرفته و استخوانهای شکسته امید رضا گواهی میدهد که دوستاق بانان نایب امام زمان و نه قرصهای آرامبخش، او را پرپر کردند و شاخۀ جوانیش را سوختند. میدانستم که امید رضا اهل خودزنی نیست چه برسد به خودکشی، پرندۀ آوازخوان که به مرگ شعر و ترانه و آواز راضی نمیشود. پسرکم رفت و اهل ولایت فقیه همچنان حال میکنند، میچاپند، به نوامیس ملت تجاوز میکنند، عمامه هاشان مثل قطر شکمشان قطورتر میشود که به قول صائب «کار با عمامه و قطر شکم افتاده است/ خُم در این مجلس بزرگیها به افلاطون کند.»
March 28, 2009
یکهفته باخبر

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم؟
از سه شنبه 17 تا جمعه 20 مارس
دو هفته پیش در پایان نوشتهام، اشاره کوتاهی به نوروز داشتم و پیش خود می پنداشتم در شماره بعدی حتماً از سالهای خوش استبداد و نوروزهای پر از زندگی و شور عصر طاغوت!! خواهم نوشت. آن سالهائی که با صدای مرحوم راشد سال را تحویل میکردیم و گاه در موج موج بانگ نقاره خانه حضرت در مشهد، یک سال نیز در نجف بودم و حضور گسترده نوروز را بر زندگی اهالی آن دیار که عاشقانه به ایران مینگریستند، از نزدیک دیدم و حس کردم. سال که تحویل میشد و پیامهای شاه و ملکه و این آخریها ولیعهد پخش میشد، با برنامههای متنوع رادیو تلویزیون که چند سالی خود نیز در تولید و پخش جزء کوچکی از آن نقش داشتم، روزهای عید، طعم و رنگ و زنگ شادی داشت.
March 14, 2009
يكهفته با خبر

صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن
سه شنبه 3 تا جمعه 6 مارس
این کوزه چو من عاشق زاری بودهست
پیشدرآمد: جمشید چالنگی عزیزم بهت زده است. چهل و دو سال رفاقت آن هم از نوع ثابت و دائمی و غیرقابل تغییرش به من یاد داده که بایک نگاه در چشم جمشید، حال و هوای دلش را دریابم. با حیرت به دختر هوشنگ زل زده است كه پرجذبه ميخواند و هنوز از تعقیب نگاهش فارغ نشدهام، به سوی بیژن چشم میدوزد. مجلس سماع جانانهای برپاست. در ایالت ویرجینیا، زیر گوش دارالخلافه استکبار واشنگتن. کامکارها مینوازند و میخوانند، و من حیرت جمشید را میگذارم و پر میکشم به سال دوم دانشکده حقوق، روزی که نامه فریدون صدیقی در مجله فردوسی به دستم رسید: «علیرضاجان، مادرم رفت». عباس پهلوان عزیز و بزرگ من که عمرش دراز و سایهاش بر سر همه ما فرزندانش در مجله فردوسی مستدام باد، کار وردستی سردبیر را به من سپرده بود. بیست سالم بود و در کنار کارهای هفتگی مجله از جمله «گزارش شهری» که با نام مستعار ع ـ ناوک مینوشتم، نامههای شاعران جوان شهرستانی را پاسخ میدادم و کم و بیش با الک کردن واژگانش، شهرکهائی از آنها را در صفحات وسط به چاپ میرساندم.
March 06, 2009
یکهفته با خبر

توبه فرمایان چراخود توبه کمتر میکنند
سه شنبه 24 تا جمعه 27 فوریه
پیشدرآمد: هنوز اینجایم، چیزی به اندازه دو ساعت بالاتر از شهر فرشتگان در منطقهای که روزگاری نه چندان دور بوی پرتقال و نارنج و لیمو مشام زائران را مینواخته، از این رو «پرتقال محله»اش نام کردهاند. در حاشیهاش شهرکی است در حصار درخت و دریاچههای دست ساخته با مردمانی که تا یک سال پیش از رنگ و رو و دروازه خانهشان میشد فهمید در این سوی جهان بهشت خود را یافتهاند. حالا البته اوضاع اقتصادی از تعداد اتومبیلها در برابر خانههاشان کاسته و چهرههاشان را از رنگ و روغن پرداخته است.
February 27, 2009
یکهفته با خبر

... شاید که باز بینم دیدار آشنا را
سه شنبه 17 تا جمعه 20 فوریه
یک قرن پیش (البته به اضافۀ دو سه سال) در کشوری که تعداد باسوادان در میانشان بیش از سه درصد کل آنها و شمار آنها که فقط در حد محدودی خواندن و نوشتن را میدانستند از 5درصد بیشتر نبود و در جمع باسوادان کمتر از نیم درصد با علوم جدیده آشنا بودند و از این جمع بسیار ناچیز شمار روشنفکران یا مطابق اصطلاح رایج آن روز «منورالفکرها» به هزار نمیرسید، انقلابی به پیروزی رسید که پیامی به مراتب فراتر از درک و دریافت 95 درصد از مردم آن روز ایران که رعایای بردهگون سلطان سلاطین و حکام جور و عسس و شحنه و میرغضب و شیخ و جن گیر و فالگیر بودند، بههمراه آورد. فقط تأملی روی قانون اساسی مشروطه و مقایسۀ آن با مبانی قانونگذاری (اعم از قانون اساسی نوشته مثل فرانسه و بلژیک و یا عرفی و نانوشته مثل بریتانیا و در حال تدوین و تطور مثل عثمانی و بعداً ترکیه و نیز مصر تحت الحمایه) آشکار میکند که چگونه روشناندیشی و دوربینی و درایت و اعتدال همان شمار اندک روشنفکران و آزاداندیشان، ایران را صاحب یکی از مترقیترین قوانین اساسی جهان کرد. چنانکه حتی خط قرمزهائی که متمم آن ترسیم کرد و برقراری حق نظارت و وتوی پنج مجتهد جامعالشرایط از اعتبار و ارزش آن نکاست.
February 20, 2009
یکهفته با خبر

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل ...
سه شنبه 10 تا جمعه 13 فوریه
سناریوی پاکستانی کردن انتخابات
در جمهوری ولایت فقیه مغزهای عجیب و غریب در حوزۀ سیاست و فرهنگ و رسانهها، بسیارند و در این سالها، تعدادی از این مغزها گردانندۀ اصلی سیاست و حوزههای وابسته آن و نیز رسانهها بودهاند. نیاز به تحقیق و تفحص نیست، عملکرد و خطاب این افراد به گونهای است که هر پژوهندهای را از جستجوی بین خطوط بینیاز میکند. صاحبان مغزهای عجیب و غریب در عرصۀ سیاست، ناگهان کشف میکنند که مثلاً آمریکا از گروه جندالله حمایت میکند. این در حالی است که واشنگتن ضمن تروریست خواندن این گروه، در رابطه با مصاحبه ای با رهبر این گروه توسط یکی از شبکه های رادیو و تلویزیونیاش به شدت به این امر اعتراض میکند. همزمان سفارت ایالات متحده در یکی از کشورهای اروپائی فعالی سیاسی را که شبهۀ ارتباطش با این گروه وجود دارد، در فهرست سیاه خود قرار میدهد و حتی از دادن روادید ورود به آمریکا به وی امتناع میکند.
February 13, 2009
یکهفته با خیر

... شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم
سه شنبه 3 تا دوشنبه 9 فوریه
حالا که جایش بین ما خالی است
اینهفته دفتر انقلاب را خواهم بست و بار دیگر از هفته آینده دوره میکنیم امروز و فردا را و البته به قول الف بامداد هنوز را. بازگشتهام به آن هفته پایانی، هفتهای غریب که در آن دوستیها رنگ باخت، دشمنیها عمیق شد و صداقت کالای نایابی بود که حتی اگر با چراغ به دنبالش میرفتی کمترش مییافتی. از این هفته چند تصویر را در برابرتان مینهم، تصویرهائی که به چشم دیدمشان و هنوز هم پس از سی سال یادآوری آنها تکانم میدهد. بیش از هر کس آرزو دارم فرزندانم، نسل انقلاب با تأمل روی آنچه باز میگویم با چشمان باز و دلهای سرشار از عشق و امید و نه نفرت و درد و یاس، مبارزه خود را برای برکندن استبداد دنبال کنند.
February 06, 2009
يكهفته با خبر

غرض ز مسجد و میخانهام وصال شماست...
سهشنبه 27 ژانویه تا دوشنبه 2 فوریه
پیشدرآمد: باز هم چه بگویم از آن روزهای فریاد و خروش که ملتی با چشم بسته در پی رهبرانی با چشمهای باز اما دلهائی پر از کینه و بدون داشتن برنامهای روشن (در مقابل سیدی که میدانست چه میخواهد و چه نمیخواهد، و حاضر بود انواع و اقسام دروغها را بگوید و وعدهها بدهد و سرها را شیره بسیار بمالد تا به اهدافش برسد) به راه افتاده بود تا سهم بیشتری در ویران کردن آنچه داشت ـ بدون آنکه فکری برای ساختن جایگزین داشته باشد ـ از آن خود کند. بگذارید اینجا سخنی را از یک دوست پرتجربه نقل کنم. از محسن خاتمی یک حزب "ایران" ی قدیمی که بعداً سر از گروه چپ رنجبران درآورد و بعد از انقلاب نیز در زندان ولی فقیه هفت سالی را طی کرد.خاتمی میگوید؛ تفاوت دکتر بختیار و رفقایش در حزب ایران و جبهه ملی در این بود که بختیار یک آدم سیاسی بود، سیاسی فکر میکرد و گرفتار قید و بند ایدئولوژی نبود...
January 30, 2009
یکهفته با خبر

بیا که رایت منصور پادشاه رسید
سه شنبه 20 تا دوشنبه 26 ژانویه
آن روز که دنیا میخندید
اشک جهان را بسیار دیدهام، آن روز که تصویر رئیس پلیس سایگون در حالی که هفت تیرش را روی مغز جوانی نهاده بود به چاپ رسید نسل ما گریست و میدانم که در همه جهان نسلها به آن تصویر با چشمانی پر از اشک نگریستند. و یا آن بعد از ظهر که روبروی سینما رویال از برادران لال که مجله خارجی میفروختند یک شماره از «لایف» را خریدم که بر پهنهاش تصویر به مرگ آمیخته «چه گوارا» را دیدم. و باز گریسته بودم آن روز که در دروازه ویران تل الزعتر در بیروت، آنهمه پیر و جوان و کودک را دیده بودم که با توپهای 120 میلیمتری ارتش سوریه، تکه تکه شده بودند. و باز مگر میشد انسان باشی و بر صبرا و شاتیلا و آنسوتر بر چنین صحنهها در هفتههای اخیر غزه ویران به خون خفته، اشک نریخته باشی!
اما خنده جهان را آنهم از ته دل د رهمه این سالهای خبر و نظر، بحث و فحص و گفتن و نوشتن تا روز سه شنبه 20 ژانویه ندیده بودم.
January 23, 2009
یکهفته با خیر

سه شنبه 13 تا جمعه 16 ژانویه
حکایت نامزدی برای ریاست جمهوری
1ـ پیداست که دیدار سید اردکانی با پسرعم نیمه خراسانی نیمه آذربایجانی نیز نتوانسته محمد خاتمی را نسبت به شرکت در انتخابات ریاست جمهوری آینده به عنوان نامزد اصلاح اطلبان و یا انصراف پیشرس مصممتر از گذشته کند. ترس خاتمی به دنبال تجربه تلخی که هاشمی رفسنجانی در انتخابات پیشین با آن روبرو شد و نیز کلاهی که بر مهدی کروبی در پی دو ساعت خواب بیهنگام گذاشته شد، از آن است که بدون هیچ مشکلی وارد رینگ انتخاباتی شود که برندهاش را سید علی آقا پیشاپیش برگزیده است. شیخ مجید انصاری تا آنجا میرود که از اراده بالا برای منع پیروزی خاتمی و یا اصلاح طلب دیگری حتی در صورت اختلاف شش میلیون رأی به نفع خاتمی سخن میگوید (یعنی آقا حتی اگر شده شش میلیون رأی را زیر پا گذارد اشتباه دوم خرداد را تکرار نمیکند).
January 16, 2009
يكهفته با خبر

... ز بیوفائی دور و زمانه یاد آرید.
سه شنبه 6 تا جمعه 9 ژانویه
شاه رفت، امام میآید
پیشدرآمد: از همان روزی که دکتر شاپور بختیار، در اولین مصاحبه مطبوعاتی خود پس از قبول نخست وزیری گفت؛ اعلیحضرت بعد از معرفی کابینه و گرفتن رأی اعتماد از مجلس کشور را برای معالجه ترک می کنند، پیدا بود که شاه رفتنی است. آن روز که در زندان حکومت نظامی معروف به کمیته مشترک که بعدها زندان توحید شد و مجسمه های سران ولایت فقیه را در حال شکنجه شدن در آن به نمایش گذاشته اند، صدای شاه را شنیدیم که می گفت: من صدای انقلاب شما را شنیدم. وداریوش نظری در سلول بغلی من با صدای گرفته و ناباور پرسیده بود علی رضا، راستی این خودش بود و بی اعتنا به سربازی که فریاد می زد زندانی حق صحبت کردن با زندانی دیگر را ندارد ما خیلی دست بالا که می گرفتیم می گفتیم شاه می رود کیش و یا رامسر، دکتر امینی هم به ریاست شورای سلطنت انتخاب میشود و یک کابینه ائتلافی به ریاست نهاوندی و یا انتظام و کسانی چون او تشکیل میشود بعد هم لابد انتخاباتی است و تشکیل مجلسی تازه که در آن چهرههای از یاد رفته دهه سی و اوائل دهه چهل حضور خواهند داشت.
January 09, 2009
یکهفته با خبر

سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت
سه شنبه 30 دسامبر تا جمعه 2 ژانویه
عاشورای مکرّر
واقعاً هیچ زمانی از دیدگاه اهل ولایت فقیه برای حمله اسرائیل به غزّه مناسبتر از همین روزهای مقارن با دهه اول محرم وعاشورای حسینی نبود. حتی از نفسافتادهترین روضهخوانهای رژیم که به علت سی سال خوردن و بردن و جنایات دیگر هم چون حضرت آیت الله شیخ احمد جنتی دبیر شورای نگهبان و امام جمعه موقت تهران یا شیخ علی اکبر ناطق نوری صدایشان در نمیآمد، فرز و سبکبال بالای منبر میپرند و با نشاندن اسماعیل هنیه به جای امام حسین و بچههای غزه به جای علی اصغر وتفنگچیهای واحدهای عزالدین قسام در جایگاه 72 یار حسین بن علی و البته اولمرت در کرسی یزید، باراک در مقام ابن زیاد و شیمون پرز در جایگاه حرمله و لابد خانم لیونی وزیر خارجه در هیأت هند جگرخوار (هند در کربلا نبود و جگر حمزه عموی پیغمبر را خورد اما در روضه آقایان لابد دختر یا نوهاش جگر ابوالفضل را بلعیده است) چنان اشکی از امت همیشه در صحنه میگیرند که در تابستان آینده مشکل بیآبی بخشهائی از خانه پدری حل خواهد شد. در تلویزیون رژیم میدیدم که تعدادی از فاطمه سلطانها که حقاً با سبیل و چهرههای کریه انسان را از هر چه زن مومنه بود بیزار میکردند، نعره زنان میگفتند وای اگر خامنهای حکم جهادم دهد.
December 26, 2008
يكهفته با خبر

گوئی ولیشناسان رفتند از این ولایت...
سهشنبه 16 تا جمعه 19 دسامبر
لنگه کفش و تاریخ
از نگاه عبدالباری عطوان سردبیر القدس العربی و یک دوجین نویسنده عرب که همشأن و هم مسلک حسین بازجوی شریعتمداری، کاظم انبارلوئی، مسیح مهاجری و... هستند و نیز برای میلیونها توده عرب عوام کالانعام که یک روز فاروق امیر المؤمنین آنهاست، روز دگر عبدالناصر، سالی قذافی مجنون را بر سر میگذارند و زمانی صدام حسین سردار قادسیه دومشان میشود، بن لادن و خالد مشعل و حسن نصرالله قهرمان ذهن مفلوک و پرعقده آنان میشوند، البته منتظرالزیدی خبرنگار تلویزیون بغدادیه، با یک جفت کفش سایز 44 (10) وارد تاریخ شد...
به قول «حازم صاغیه» نویسنده و متفکر لبنانی، که مقالاتش زینت بخش ستون تفسیر روز الحیات است، ملتی که قهرمانش با لنگه کفش وارد تاریخ میشود، لیاقت همان صدام حسین را دارد...
December 19, 2008
یکهفته با خبر

درد ما را نیست درمان الغیاث...
سه شنبه 9 تا جمعه 12 دسامبر
پیشدرآمد: یاد باد آن روزگاران که علائی و تاراجی و ذبیحیان، نامی بر بلندای خبرهائی داشتند که صفحات نخست کیهان واطلاعات و آیندگان را روشن میکرد. حالا هر سه خاموش شدهاند و صف هفت هزار سالگان درازتر. اگر بگویم که سال 2008 میلادی برای ما اهل قلم و مطبوعات که سالهای پیش از ظهور فتنه در شام وطن را تجربه کردهایم، سیاه ترین سال در سه دهه اخیر بوده، اغراق نگفتهام. چه عزیزانی را در تبعیدگاههای ناخواسته در خاک نهادیم و یا خاکستر کردیم و چه عزیزترانی در خانه پدری خاموش شدند و دیدارمان با آنها با آخرت افتاد.
December 12, 2008
یکهفته با خبر

ای دل بشارتی دَهَمَت، محتسب نماند
سه شنبه 2 تا جمعه 5 دسامبر
1 ـ در حضرت دوست
«خلیلی»ها در تاریخ معاصر ایران، افغانستان و عراق جایگاه ویژهای داشته و دارند. آن خلیلی بزرگ که امروز دخت آزادهاش سیمین بانو بهبهانی امیره الشعرای امپراتوری ادب فارسی در برابر رژیم جهل و جور و فساد چنان کوه ایستاده است، مدیر روزنامه «اقدام» بود و در ایران و عراق و شامات و مملکت نجاشی (حبشه هایل سلاسی) نامی ستوده اهل سیاست و فرهنگ و ادب داشت، سه دهه بعد اعتبار و منزلت خلیلی در وجود شاعری در کابل تجلی یافت که یکچند در سیاست و فن دیپلوماسی پنجه در پنجه نخبگان گردنفراز انداخت و به جائی رسید که «شاغلی میوندوال» صدراعظم ظاهرشاه و علی صبری معاون جمال عبدالناصر، و قاسم و عارف در عراق و «یوتانت» دبیرکل سازمان ملل و البته امیرالامرای خراسان اسدالله علم وزیر دربار، در برابرش به حرمت از جای برمیخاستند و حتی آن سالها که پلنگان سرخ جاده ابریشم بسته و پیوند با مولانا و حضرت فردوسی و عبدالقادر بیدل را گسسته بودند، هم دکتر نجیب الله و هم آن بزرگ سلطان علی خان کشتمند به ذکر نامش مباهات میکردند و به تخلید نامش اهتمام داشتند. آن خلیلی و این خلیلی به فاصله نیم قرن از یکدیگر رفتند و به هزار سالگان پیوستند.
December 06, 2008
یکهفته با خبر

«خونین دهن» شدند همه طوطیان هند...
سه شنبه 25 تا جمعه 28 نوامبر
آتش به جان شمع فتد...
پیشدرآمد: آن زمان که طوطیان هند، از قند پارسی که به بنگاله میرفت شکرشکن میشدند دیری است به سر آمده و حالا روزگار راهی شدن پیروان اسلام ناب انقلابی محمدی (فعلاً از نوع سلفی سنّی بن لادنی و فردا از تیره ذوب شدگان در ولایت شیعه سیدعلی آقائی) به سرزمین عشق و فلسفه و رقص و آواز و انسانهای لبریز از تسامح و تساهل است. نه، نمی خواهم انگشت اتهام به سوی اهل ولایت فقیه بکشم که حداقل تا این لحظه آشکار است حیواناتی که به انسانهای بیگناه در یکی از زیباترین هتلهای جهان، تاج محل و هتل پنج ستاره اوبری و مجتمع نریمان (که مرکز شاباد یهودیان در آن قرار داشت) یک بیمارستان، ایستگاه مرکزی قطار، چند محل دیدار جهانگردان از جمله رستوران و شبکدهای که در شناسنامه بمبئی یا آنگونه که امروزش مینامند مومبای، حمله بردهاند، پاکستانی و از سرسپردگان اسلام ناب سلفی بودهاند اما، آتش به جان شمع فتد کاین «بلا» نهاد. آن کس که غول را از بطری بیرون کرد، آنکه به هر شیخ و آخوند از جاوه تا تیمبوکتو یادآور شد که میتوانی با علم کردن پرچم اسلام ناب و کشیدن عکس مار بر دیوار و تصویر کردن بهشت اسلامی در صورت برپائی نظام خلافت و حکم اسلامی، تودههای محروم و بدبخت و پر از عقده مسلمان را به عصیان بکشانی. تا پیش از سوار اسب قدرت شدن یک ملای شیعه در تبعید بود که یک سال پیش از انقلاب در اعلامیههای کوتاهش چنان مأیوس از روزگار مینالید و خطاب به دانشجویان کنفدراسیون پیام میداد که «پدر پیر شما که دور از وطن به زودی دعوت حق را لبیک میگوید امیدوار است شما فرزندان عزیز با مبارزه و...»، و حتی تصور نمیشد کرد جنازهاش در خاک ایران آرام گیرد.
November 27, 2008
یکهفته با خبر

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت...
سه شنبه 18 تا جمعه 21 نوامبر
آن شب که خانه پدری غرق گریه بود
پیشدرآمد: قصد بازگوئی حدیثی را که به دفعات نوشته و گفتهام ندارم، حدیث شکافته شدن قلبهائی که به عشق خانه پدری میتپید و چاقوی تیز (لابد ساخت زنجان چنانکه تحفه آرادان اخیراً مخالفانش را بدان تهدید کرد) ذوب شدگان در ولایت نائب امام زمان، با 24 ضربه به داریوش و 17 ضربه به پروانه از حرکت بازشان داشت. یکشنبه شبی تلخ بود که هرگز از یادم نخواهد رفت. مفتیزاده نخستین نگاه را به خانه همسایه عزیز انداخته بود و خسروخان سیف پیکر خونین رفیق هزارساله را به اشک دیده شسته بود. هنوز هم که به یاد آن شب میافتم میلرزم که مگر میشود چنین راست قامت آمد و راست قامت ماند و راست قامت رفت؟
November 25, 2008
أحد أبرز مراجع قم ينفي تكفير السنة ويصدر فتوى "للتعايش" معهم

مراقبون: الفتوى تطور كبير لأنها صادرة عن مرجع "غير حكومي"

دبي- سعود الزاهد، حيان نيوف
أكد آية الله العظمى الشيخ حسين الوحيد الخراساني، أحد كبار مراجع قم الإيرانية، لـ"العربية.نت" إصداره فتوى تدعو للتعايش مع السنة، والوقوف إلى جانبهم في المرض والموت، ومساعدة المحتاج منهم، نافيا ما أورده موقع إخباري يتبع شخصية كبيرة في النظام الإيراني نقل عنه تكفير المذاهب السنية الأربعة. ووصف مراقبون هذه الفتوى بأنها " تطور كبير لأنها تأتي من مرجع شيعي تقليدي متعصب وغير حكومي، وبالتالي فإن جميع رجال الدين التقليديين في إيران يدعمون هذا التوجه".
November 21, 2008
یکهفته با خبر

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه...
سه شنبه 11 تا جمعه 14 نوامبر
یاد باد آن روزگاران یاد باد...
پیشدرآمد: خبر آتش گرفتن سینمای نیاگارا (جمهوری) و خاکستر شدن آن خانهای که در گوشه و کنارش نقش روزهای کودکی و جوانی نسل من به جا مانده بود همان حالی را در من ایجاد کرد که خاکستر شدن سینما پارادیزو (پردیس) Giuseppe-Tornatore کارگردان بزرگ ایتالیائی، در جان و جهان «سالواتوره» قهرمان فیلم ایجاد میکرد. آنجا سالواتوره در دنیای کوچک اتاقک آپاراتچی که جای پدرش را گرفته بود به جهان بزرگ سینما راه پیدا میکرد و «آلفردو» آپاراتچی در سوختن سینما دیدگانش را که هزاران تصویر در آن جای داشت از دست میداد. «نیاگارا» از آن روزها که مجله تهران مصور در مسابقه داستان نویسی جایزه شش ماه مجله مجانی و بلیط سینمای نیاگارا را به برندگان میداد در زندگی من حضور یافت. بعد، برنامههای ویژه جمعه بودو قصه من که برنده شد. دوازده سالم بود.
November 14, 2008
یکهفته با خبر

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند...
سه شنبه 4 تا جمعه 7 نوامبر
او با ما نیست
پیشدرآمد: رویای مارتین لوترکینگ به کاخ سفید رسید، اما خیالات سیدعلی آقا و نوکرانش، از علی آقا لاریجانی گرفته تا محمود تحفه آرادان، بر اینکه «او ـ با ما است» با همان اولین مصاحبه مطبوعاتی پرزیدنت «باراک اوباما» به کابوس تبدیل شد.
سه شنبه شب بیدار نشستم و با آنهمه شادی و شوق و زیبائی شریک شدم، اشکهای «جسی جکسون» دیدهام را به اشک نشاند و از آن بیشتر سخنان «مک کین» وقتی پیروزی حریف دمکراتش را تبریک میگفت، دل و جانم را لرزاند. خدایا اینها کی هستند، ما حتی در این سوی عالم اگر با کسی اختلاف نظر داشته باشیم، حاضر نیستیم نامی بهتر از شمر بن ذی الجوشن و حرمله نابکار برایش بر زبان آوریم و خدا نکند کسی را مورد لطف قرار دهیم آنگاه است که طرف یک پله از حسین بن علی هم بالاتر میرود. اصلا فرشته معصوم خدا میشود. اگر طرفدار آریامهر هستیم، همه آنها که مورد بی مهری او قرار گرفته اند و یا در دورهای با او اختلاف داشته اند، خائن و وطنفروش و نوکر بیگانه می شوند، و اگر دلبسته دکتر مصدق باشیم شاه که تکلیفش معلوم است، صف شیاطین با سید حسن کاشانی آغاز میشود و تا بقائی و مکی و البته قوام السلطنه و زاهدی ادامه مییابد.
November 07, 2008
یکهفته با خبر

آنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
سه شنبه 28 تا جمعه 31 اکتبر
شب از نیمه گذشته بود که مهدی از تهران زنگ زد، و همان اول با لحنی پر از سوال پیدا و پنهان گفت؛ این «گویا» دیگه چه صیغهای است. من حیران و بهت زده گفتم «گویا»؟ و مهدی که به علت پیوند مستقیم و درجه اول با روحانیت همان زنگ وآهنگ آخوندی را در صدا دارد پاسخ داد: داشتیم علی آقا؟! طرف داره مقالات ترا پخش میکنه آنوقت تو می گوئی خبری از «گویا» نداری! من بیخبر، به جستجوی «گویا» بر پهنه اینترنت به راه افتادم. گویا را یافتم، هنوز اینترنت مثل شام وناهار بخشی از زندگی ما نشده بود و حد اکثر ساعتی را در برابر کامپیوتر میگذراندیم که نیمی از آن صرف خواندن و پاسخ دادن به ایمیلها میشد.
November 06, 2008
ولايتي مي آيد...
اشاره: شش هفته پيش در صداي آمريكا وهفته بعد از آن دريكهفته باخبر نوشتم كه در صورت انتخاب باراك اوباما آيت الله خامنه اي رياست جمهوري را به علي اكبر ولايتي عرضه خواهد كرد.اين گفته برپايه گزارشي بود از قلب قدرت (متن را در ادامه مطلب آورده ام ).جالب اينكه چون ديروز و پريروز اهالي ولايت <انكار> در صحت خبر ترديد كردند به ويژه كه جناب دكتر ولايتي با همان كرشمه هميشگي منتظر صداي عاقد براي سومين بار بودند كه بله را بگويند.حال بعد از ۶ هفته گزارش روزنامه كارگزاران را بخوانيد...

سیاست - نامزدی ولایتی جدی است محمدرضا یزدانپناه(كارگزاران سه شنبه ۱۴ آبان )
در حالیكه «علیاكبر ولایتی» مشاور مقام رهبری در امور بینالملل، اعلام كرده قصدی برای نامزدی در انتخابات ریاستجمهوری ندارد، قرائن و شواهد موجود از جدی شدن بحث نامزدی وزیر اسبق امور خارجه در محافل اصولگرایان خبر میدهد. این احتمال پس از آن افزایش یافته كه نام ولایتی از اوایل تابستان سالجاری وارد سبد نظرسنجیهای انتخاباتی اصولگرایان شد و همراه با «غلامعلی حدادعادل» و «احمد توكلی» بیشترین پیشرفت آماری را در این ردهبندی به خود اختصاص داد.
October 31, 2008
یکهفته با خبر

امام شهر که سجاده میکشید به دوش...
سهشنبه 21 تا جمعه 24 اکتبر-08
پیشدرآمد: حکایت غریبی است این بازی زشت و شرمآور دین در دو وجه اسلام ناب انقلابی محمدی ولایتی سیدعلی آقائی، و سلفی شیخ اسامه بن لادنی. انسانهائی از اندونزی تا مغرب که همه بعد از جنگ جهانی دوم چه آنها که از چنگ استعمار یک به یک بیرون میآمدند و چه آنها که چون ایرانیها و افغانها و ترکها و مصریها مستقل بودند، ره به سوی تعالی داشتند و با تمام نیرو میکوشیدند زمینه آموزش فرزندان خود را به گونهای فراهم کنند که فردا آنها دنیای بهتری بسازند، و جامعه را از دست مظاهر عصر جهالت و خرافه نجات دهند، امروز به هر سوی این جهانی که با بیپایهترین لقب «جهان اسلام» از آن یاد میشود نگاه کنی، آنها را میبینی که در گنداب استبداد و فساد و خرافه و تزویر دست و پا میزنند.
October 24, 2008
یکهفته با خبر

... غرّه مشو که گربه زاهد نماز کرد
سه شنبه 14 تا جمعه 17 اکتبر
تندروهای جهان متحد شوید
1ـ وقتی خوب بر گفتهها و عملکرد رهبران حزب تندرو «شاس» اسرائیل نظر میکنم بدون هیچ تردیدی حاج حبیب مؤتلفه و شرکا را میبینم، البته کاری ندارم که حاج حبیب، جدید الاسلام است و جد او وقتی از دماوند به عودلاجان نقل مکان کرد به علت فضای ضد یهودی که در اواخر سلطنت ناصر الدینشاه در بعضی محلات تهران حاکم شده بود اسلام آورد وپنجاه سال بعد که فرزندش ناچار شد شناسنامه بگیرد لقب «تازه مسلمان» در جوار اسمش نشست، اما وقتی رهبر حزب شاس وزعیم یمنیهای یهودی را در اسرائیل مشاهده می کنم که رگ غیرتشان به جوش آمده که یک سیاستمدار مؤنث کشورشان پس از سالها تلاش و سیاست ورزی اینک در آستانه تشکیل کابینه خویش است لحظهای تردید به خود راه نمیدهم که اسلام ناب انقلابی محمدی در دو وجه شیعه ولایتی و سنی سلفی را در کنار یهودیت ناب سلفی رادیکال، و مسیحیت ناب افراطی قرار دهم.
October 17, 2008
یکهفته با خبر

بنده دولت آنیم که «آنی» دارد...
سه شنبه 7 تا جمعه 10 اکتبر
از شمار دو چشم هم یک تن نبود
کنار زایشگاه تهران در خیابان سنائی، «شبکده دکتر» میعادگاه بسیاری از ما در سالهای خوش استبداد بود. صاحب میکده یک مسیحای صاف و صادق بود با پیراهن پاکیزه و چهرهای که بسیار با مسیحای پیر پیرهن چرکین اخوان فرق داشت. در جمع زائران این کعبه من جوانترین بودم اما به قول این طرفیها «کردنشال» مرا در دربار جناب دکتر کسانی امضا کرده بودند از نوع دکتر اسماعیل خوئی و نیکو خردمند و شهیدی و سپانلو و... که هر یک در دربار دکتر مقام و منزلتی والا داشتند.
ما جوانان آن روز (فشاهی و جلال سرفراز و خسرو گلسرخی و احمد اللهیاری و ستار لقائی و اصغر واقدی و احمد کسیلا و مهدی رضوی و حسین منزوی و با چند سال فاصله سنی سیروس مشفقی و محمدعلی سپانلو و دکتر اسماعیل نوری علا و...) از مجله فردوسی عباس پهلوان، به دوشنبههای کافه فیروز، چهارشنبه شبهای چاچول و چارلی رسیدیم. لقمه ژاپنی و میخانه دکتر در سنائی دیر مغانی بود که دیرتر به زیارتش نائل شدیم.
October 10, 2008
یکهفته با خبر

تا دگر باره حکیمانه چه بنیاد کند!
سه شنبه 30 سپتامبر تا جمعه 3 اکتبر
نماز قیطریه...
از روزی که آقای دکتر از زندان بیرون آمد و به همراه پسرش در دفتر بالای مسجد قبا از من که خبر آزادیاش را با تیتر بزرگتر از معمول به چاپ رسانده بودم، قدردانی کرد تا دو شب مانده به پایان ماه رمضان که مجلس افطاری در مسجد ترتیب داد زمان درازی نبود اما در این مدت تقریباً آقای مفتح که خیلی دوست داشت دکتر صدایش بزنیم تلفنی با من در تماس بود. اسباب آشنائی از سالها پیش فراهم بود. در واقع حضرت دکتر مفتح که وام دار و مدیون استاد بزرگوارم جناب دکتر احمد مهدوی دامغانی بود از رابطه پدر مرحوم من و دکتر مهدوی کاملاً خبر داشت و گو اینکه می گفت فقط یکبار پدرم را دیده است اما با توجه به آشنائی پدرم با شیخ احمد مولائی و شیخ مروارید که از دوستان مفتح بودند نوعی ارتباط روحی بین ما پیدا شده بود.
October 04, 2008
يكهفته با خبر

آنکس که به دست جام دارد
سلطانی جم مدام دارد...
سهشنبه 23 تا جمعه 26 سپتامبر
اسمال در نیویورک
پیشدرآمد: بیش از نیم قرن پیش مرحوم حسین مدنی نویسنده و فیلمساز و فکاههپرداز معروف آن روزگار کتابی نوشت با نام «اسمال در نیویورک» که علیرغم گذر اینهمه سال، هنوز هم بسیاری از نکتهها و تصویرهای آن در یاد من است. اسمال یکی از همان کلاه مخملیهائی بود که با برگه عبور «قیصر» بعد از یک حضور کوتاه قبلی از جمله در «شب قوزی» فرخ غفاری، در سینمای دهه پنجاه شمسی حضوری چشمگیر داشتند...
September 26, 2008
یکهفته با خبر

خلوت دل نیست جای صحبت اغیار
سه شنبه 16 تا جمعه 19 سپتامبر
روبروی تیرداد نشستهام، حرفش حسابی است، جوابی ندارم، فقط میگویم عزیزم باید تلاش کرد، ما هنوز هم همان رود جاری هستیم که میرود سر به سنگ می زند، جلویش سد می بندند، سنگ و چوب و شلاق (در طول تاریخ) بر جان و جهانش میزنند. ما را هنوز هم پسرکم، میتوانند با یک لبخند، یک جرعه عشق، یک لقمه محبت اسیر خود کنند. به پسر جمشید چالنگی که مثل برادرش ونداد و چونان پسرانم امید و نوید و نیما پاک و شفاف است میگویم؛ شماها بهتر از ما، بل هزاربار شفاف تر از ما دنیا را می بینید، ما نسل رو به انقراض، در کویر خانه پدری سایه گلی را پرستیدیم و وقتی خارها در جانمان خلید تازه فهمیدیم که این سایه، از خارستانی بود که گلستانش می پنداشتیم.
September 19, 2008
یکهفته با خبر

... دربند آن مباش که نشنید یا شنید.
سه شنبه 9 تا جمعه 12 سپتامبر
در حاشیه رمضان طاغوت
هنوز هم باورم نمیشود شرح مختصری از احوالاتمان در رمضانهای طاغوتی این همه خاطره را زنده کند، در چشمهای بسیاری از خوانندگان اشک نشاند، انسانهائی را از ساکنان کوچه باغ ایمان وادار کند که با زیباترین سرودوارهها و جانبخشترین واژگان راوی آن روزهای خوب را مورد مرحمت و لطف قرار دهند. هرگز نوشتهای از من تا این حد مورد مهر و عشق قرار نگرفته بود.
از آنهمه پیام و پیامک که بر صفحه کامپیوتر و تلفنم دریافت کردم، دو پیام و دو پیامک را برگزیدهام که در اینجا میخوانید.
September 12, 2008
یکهفته باخبر

... خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده
سه شنبه 2 تا جمعه 5 سپتامبر
رمضان در عصر طاغوت
اگر «ممی جون» التماس و اصرار ما را میپذیرفت و «آقاجون» پدربزرگ مادری می پذیرفت که همسرش در خانه داماد و نزد دختر و نوادگان عزیزش رمضان را اگر نه به تمامی ولی چند شبی سر کند، ماه مبارک رنگ دیگری میگرفت. «کوچک بیگم میرعلائی» مادر پدر هم گاهی همسفر رمضانی ما بود. دو دایره پرجذبه از دو مادربزرگ به شبانههای رمضانی ما عطر و طعمی میداد که هنوز هم در پی این همه سال و ماه با من است. دو یا سه شب به پیشواز رمضان میرفتیم. اما نخستین شب حال و هوای دیگری داشت. بختمان چقدر بیدار بود اگر رمضان به زمستان می افتاد و کرسی و شبچره و شاهنامه هم به دعای سحر و صحیفه سجادیه اضافه میشد.
September 05, 2008
یکهفته با خبر

فتنه میبارد از این سقف مُقرنس برخیز!
سه شنبه 26 تا جمعه 26 اوت
هرچه فکر میکنم هیچ نوع رابطه معقولی بین دانیل اورتگا و تحفه آرادان پیدا نمی کنم. حتی در زندگی خصوصیشان هیچ نوع وجه شبهی نمییابم. عیال مربوطه پرزیدنت دکتر محمودخان، صغری خانمی است پیچیده در چارقد و مقنعه و چادر با کفشهای دمپائی، بیآرایشی و حلقه رنگ پریدهای که لابد صد تومان بابت آن محمودخان، آن روزهائی که در مسجد راه آهن مداحی می کرد و شبهای احیا دعای جوشن کبیر سر میداد از جواهری دست دوم فروش پشت گارد ماشین خریده بود.
August 29, 2008
یکهفته با خبر

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
سه شنبه 19 تا جمعه 22 اوت
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر...
دو گروه از کناره گیری پرویز مشرف به وجد آمدند، گروهی دیگر علاوه بر شادی احساس پیروزی هم میکنند، و سرانجام چهارمین گروه آنها هستند که فراتر از نوک دماغ، مصالح شخصی، حب و بغضهای عقیدتی و مسلکی به مسائل مینگرند و یک پاکستان آشفته، آمیخته به القاعده و طالبان و نواز شریف و آصف علی زرداری از ریشه فاسد همراه با قاضی حسن و قاضی حسین و سلاح هستهای و کشمیر و ASA (اطلاعات نظامی) و باندهای دولتی و نیمه دولتی قاچاق مواد مخدر و البته سپاه صحابه سنّی و جمعیت نفاذ (یا تنفیذ فقه جعفری) با رئیس دزدش ساجد نقوی و همسر آمریکائیاش را بزرگترین خطر برای غرب آسیا و ایران و افغانستان میدانند.
August 22, 2008
یکهفته باخبر

... شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد.
سه شنبه 12 تا جمعه 15 اوت
حرف حساب را تأیید کنیم
در فرهنگ سیاسی صد در صدی همه چیز یا سیاه است یا سپید، اگر عمری در راه آزادی و دمکراسی طلبی مبارزه کرده باشی، و در این سلک و سلوک هزینههای سنگین از جان و جهانت، جوانی و خانوادهات، رفاه و سلامتیات داده باشی، خلیل ملکی وار ستونهای فلک الافلاک را بر شانههای خستهات حمل کرده باشی، به محض آنکه دهان باز میکنی که این ره که کامبخش و کیانوری و شرکا قافله سالار آن هستند به کعبه آزادی و برابری و رفاه نمی رسد بلکه ترکستان «عمو یوسف گرجی» وگولاک «دائی بریا» در پایان این راه است به چند ساعت تبدیل به نوکر امپریالیسم و مزدور جیره خوار دربار و سگ زنجیری استعمار میشوی، یاران همسفرت به تو پشت میکنند در جراید حزبی کاریکاتورت را می کشند در حالی که عمو سام زنجیری به گردنت انداخته و چون سگ ترا به اینسو و آنسو میبرد.
August 15, 2008
یکهفته با خبر

ز من به حضرت «سیمین» که میبرد پیغام*
سه شنبه 5 تا جمعه 8 اوت
گزارشی از تهران
«بیسان الشیخ» همکار روزنامه نگارم سفری به خانه پدریام داشته است. برخلاف آن همکار دیگر که مصری است و گویا پذیرائیهای اهل ولایت فقیه خیلی تحت تأثیرش قرار داده به گونهای که حسین بازجو (شریعتمداری) فعلاً به منبع اولش درباره ایران تبدیل شده، این یکی که اتفاقاً مثل اولی از طایفه نسوان است و گزارش خود را در «الحیات» به چاپ رسانده، چنان دقیق و موشکافانه به دیدار پایتخت پرداخته که نتوانستم اعجاب و ستایش خود را از او دریغ کنم. برایش نوشتم از سوی همه آنهائی که در گزارشت به شرح دردشان پرداختی و فراتر بگویم از جانب همه اهالی خانه پدری از تو سپاسگزارم. قلمت پربار و دلت چنان امروز، همه گاه لبریز از عشق به انسان و آزادی باد. از گزارش «بیسان الشیخ» فشردهای را اینجا میآورم و می دانم برای آنها که مثل من دیرسالی است با تصویرهای خانه پدری پیش از آنکه به غربت اجباری گرفتار آیند، زندگی میکنند، نگاه به تصویر امروز وطن جذاب و دلپذیر است.
August 08, 2008
تا نگردی آشنا زین پرده رازی نشنوی

سه شنبه 29 ژوئیه تا جمعه 1 اوت
حاشیه ای بر متن
دوست فرزانه و آزاداندیشم دکتر منوچهر ثابتیان که دیرگاهی است هر پنجشنبه حداقل ساعتی از لذت حضورش برخوردارم و سخنانش از دیر و دور، از حال و نگاهش به فردا برایم غنیمتی است، چندی پیش مقاله ای در باب ملی ـ مذهبی ها نوشت که بسیار جامع و کامل بود و حدود حضور و عمل این مجموعه را که از سکولارهای مسلمان نمازخوان تا خداوندگاران تظاهر و نفاق را در بر میگیرد مشخص میکرد. آنچه من میآورم در واقع تکمله ای بر نوشته دکتر ثابتیان است به ویژه آن که در ماهها و هفته های اخیر در برخوردهای دور و نزدیک نکات جالب و قابل توجهی از احوالات این مجموعه ناهماهنگ دستگیرم شده است که تا کنون کمتر به آن توجه مبذول داشته ایم...
August 06, 2008
Behind the Scenes of Al-Assad's Visit to Iran

By Ali Nourizadeh
London, Asharq Al-Awsat - An Iranian source, who followed Syrian President Bashar al-Assad's talks with his Iranian counterpart, President Mahmud Ahmadinejad, during his "very important" visit to Tehran, spoke to Asharq al-Awsat about the content of the talks that the Iranian and Syrian presidents held.
August 04, 2008
پنجره اي رو به خانه پدري
توضيحي پيرامون ساعات پخش و فركانسهاي برنامه
از آنجا كه با قطع پخش برنامه تلويزيوني من از ماهواره هات برد٬ بسياري از هموطنانم در ايران واروپا قادر به ديدن پنجره اي رو به خانه پدري نبودند به لطف عزيزان كرد ايرانيم در شبكه روژه لت٬ اينك علاوه بر تله استار ۵ و تله استار۱۲و يوروبرد كه برنامه روزانه مرا (دوشنبه تا جمعه ) در كانال يك پخش ميكند٬ همه روزه ساعت ۳۰/۱۰ شامگاه تهران ( ۷شب لندن ۸ شب اروپاي مركزي ) اين برنامه از شبكه بين المللي روژه لت روي ماهواره هات برد٬ فركانس ۱۲۲۰۷ سيمبول ريت ۲۷۵۰۰ افقي ۴/۳ پخش ميشود.
بدين وسيله قدرداني خود را از برادران و خواهران كردم در روژه لت ابراز ميكنم و نيز از همه آنها كه در اين چند هفته از چهارسوي جهان به ويژه خانه پدري مرا مورد لطف و مرحمت قرار دادند. عليرضا نوري زاده
August 02, 2008
درد ما را نیست درمان الغیاث...

سهشنبه 22 تا جمعه 25 ژوئیه
آن پدر و پسر
در زمان آن پدر که قلدرش میخواندیم و بیسواد اما در طول 16 سال دهکدههائی ناپیوسته را رنگ و طعم شهر داد و جاده و دانشگاه ساخت و کشف حجاب کرد، پنجاه و اندی انسان فرهیخته و دلبسته به سوسیالیسم را که میخواستند نظمی نوین در کشور برپا کنند و بر این گمان بودند که رسول اکرمشان مارکس و کاتب وحیشان لنین رسالت و امامت را به امام استالین واگذار کردهاند و به «تروتسکی» همانگونه مینگریستند که شیعه اهل بیت به ابوبکر صدیق، دستگیر کردند. کارگزاران دستگاه قضائی و پلیسی بدین گمان که میرپنج سوادکوهی سر و دست میخواهد، بر آن بودند که حداقل تعدادی از آن 53 تن را در گوشهای طناب بیندازند، ...
July 25, 2008
... ساقی بده بشارت رندان پارسا را

سهشنبه 15 تا جمعه 18 ژوئیه
پیشدرآمد: چهرهاش را که از نزدیک میبینم، همه دردهای هزاران ساله خانه پدری را در نگاهش پیدا میکنم...
تصویرش، آن روزی که در صفحه نخست «الشرق الاوسط» بر بلندای همه تیترهای بزرگ نشست و زیر آن نوشتم «نماینده نسلی که به استبداد ولایت فقیه نه گفت» با چهره امروزی تفاوتهای بسیار دارد. آنجا نوجوانی بود سرشار از شور و فریاد که پیراهن آغشته به خون رفیقش را بر سر دست گرفته بود تا دنیا را خبر کند؛ آی آدمهائی که در ساحل نشسته شاد و خندانید، ملتی دارد در چنگ هیولای فقیه و اراذل و اوباشش جان میدهد، آتش میگیرد، گلهای جوانش مثل من، هنوز طعم شیرین جوانی نچشیده یا در جبههها پرپر شدند و یا در زندانها گرفتار طناب دار و باران گلوله، اگر هم ماندند در لحظه حلول جوانی و عشق در دل و جانشان، به پیری رسیدند، اما من پیرهن خونین بر دست گرفتهام و رایتی افراشتهام از نسلی که نمیمیرد، نسلی که پایدار است، ثبات قدم دارد و آینه دق جمهوری ولایت فقیه خواهد بود...
July 18, 2008
یکهفته باخبر

زاهدان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند...
سه شنبه 8 تا جمعه 11 ژوئیه
وقتی روضه خوانها سپهسالار می شوند
پیشدرآمد: هنوز خبر تعیین ارتشبد غلامرضا ازهاری بهعنوان نخست وزیر رسماً اعلام نشده بود که فرزند مرحوم مفتح به روزنامه زنگ زد و با لحنی پر از ترس ضمن ابلاغ سلام و الطاف ابوی پرسید حاج آقا سؤال میکنند آیا راست است که تیمسار ازهاری نخستوزیر میشود؟ ساعتی پیش، من از دکتر امینی خبر را شنیده بودم (تشکیلاتی که زیر عنوان مرکز اسناد انقلاب برپا شده و مدت درازی ریاستش را خسرو خوبان ـ روحالله حسینیان ـ عهدهدار بود در سلسله اسنادی که از ساواک منتشر کرده، یکی هم شنودهای ساواک از مکالمات تلفنی دکتر علی امینی در ماههای پایانی رژیم سلطنتی است. مجموعه بسیار جالبی است.
July 11, 2008
یکهفته با خبر

... کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند
سه شنبه 1 تا جمعه 4 ژوئیه
قوه قضائیه فاسدترین بازو
پیشدرآمد: سیدعلی آقا نایب امام زمان بارها گفته است من سه بازوی اجرائی دارم قوه قضائیه، قوه مقننه، قوّه اجرائیه. (حتی آن پدر و پسر هم چنین سخنی را بر لب نیاوردند و اگرچه در عمل اراده آنها مطاع و غیرقابل تعارض بود اما در طول 57 سال به دفعات هر یک از سه قوه مورد اشاره از خود استقلال رأی نشان داد و به ویژه قوه قضائیه ای که مرحوم علی اکبرخان داور پایه گذار آن بود استقلال و ثبات رأی خود را آشکار ساخت و به برکت وجود قضات آزاد و معتقد و پاکدامنش در کنار بازپرسان و کارکنان شریف دادگستری، در مواردی شگفتیآور، در برابر قدرت مطلقه ایستادگی کرد.
July 04, 2008
یکهفته با خبر

دردم از یار است و درمان نیز هم...
سه شنبه 24 تا جمعه 27 ژوئن
پیشدرآمد: این هفته پیشدرآمد من شعری است که از لحظه جوشیدنش در دل تا تصویرگرفتنش بر صفحه کاغذ ربع ساعتی بیشتر نبود، اما چنان این شعر به دلم نشسته که چند روزی هر جا میروم با من است. هفته گذشته روز تولدم بود. یکباره وحشت کردم که ای داد، دوری از خانه پدری به سی سال رسید و خدا میداند که خود بوسه بر آن خاک خواهی زد و یا خاکسترت! این شعر هدیه خودم به خودم بود برای روز تولدم، در بلورسازی تهران، و خانم عزت ملک قابله خانوادگی که به پدر مژده داده بود ماشاءالله سالم و سرحال است...
وطن یعنی بهاری جاودانه
غزلهای لطیف عاشقانه
ترنّم های بارانِ سحرگاه
پَرِ پرواز در سودایِ خانه
وطن یعنی نفسهای مُعطّر
شمیمی از نماز صبح مادر
June 27, 2008
یکهفته با خبر

... چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
سه شنبه 17 تا جمعه 20 ژوئن
پیشدرآمد: آنچه را هفته پیش در باب پیامدهای مثبت نزدیک به سه دهه حکومت شقی ترین و شیاد ترین حکام تاریخ ایران در 14 قرن دوران پس از ورود اسلام به سرزمین ما، نوشتم با واکنشهای مختلفی روبرو شد که نود درصد آنها شاید کمی هم بیشتر در تأیید نقطه نظرهای طرح شده در مقاله من بود. من از میان اظهارنظرهائی که از طریق دورنگار یا email به دستم رسیده سه نظر را برگزیدهام. هم از آن رو که دو اظهار نظر از آن دو شخصیت حوزوی و اظهار نظر سوم از یک سردار سپاه پاسداران بود. این سومی که فارغالتحصیل دانشگاه امام حسین در یکی از رشتههای علوم انسانی است و در عین حال دوره عالی فرماندهی و ستاد را در دانشگاه دافوس به پایان برده است، با اظهارنظر خود چنان امیدی در دل من برانگیخته است که چند روز را در پی آگاهی از نظر او، در جستجوی افرادی از نوع او در میان اهالی ارتش و سپاه برآمدم، و امروز چه شادمانم که میبینم همصدایان بسیاری در بین ارباب عمائم و اصحاب شمشیر و مسلسل یافتهام. بدون توضیح بیشتر هر سه این نظرها را پیاپی میآورم.
June 20, 2008
يكهفته با خبر

باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور!
سهشنبه 10 تا جمعه 13 ژوئن
پیشدرآمد: هزار نقش زمانه را ما در این چند ساله اخیر دیدهایم. گو اینکه هیچکدام چنان نبوده که در آئینه آرزوهای ما است، اما میتوانم با قاطعیت بگویم، در یک معنا، آنچه را طی سه دهه اخیر دیدهایم و تجربه کردهایم، و در معنای دقیقتر، تحولات دو دهه حکمرانی سیدعلی آقا حسینی خامنهای، چنان است که از نظر تأثیر و بازتاب آن بر پهنه زندگی اجتماعی و سیاسی کمتر از رنسانسی نیست که جوامع مسیحی مذهب در پی انقلاب کبیر فرانسه شاهد آن بودند. بهمعنای دیگر انقلابی که برای مردم ما هزاران مصیبت و فلاکت و رنج و شکنجه و فقر و آوارگی به همراه داشت، در کنار سیئات، حسناتی هم داشته که به مراتب از پلیدیها و سیاهیهای این رژیم نقش و اثر بیشتری در خانه پدری و آینده ایران خواهد داشت. من به اشاره به این حسنات میپردازم.
June 13, 2008
یکهفته با خبر

جای آن است که خون موج زند در دل لعل...
سه شنبه 3 تا جمعه 6 ژوئن
پیشدرآمد: آنچه را دبیر هیأت تحقیق و تفحص از قوه قضائیه «عباس پالیزدار» در دانشگاه بوعلی همدان عنوان کرد و بخشهای عمدهای از این سخنان نیز به صورت مکتوب و صوتی و تصویری به روی اینترنت قرار گرفت، شاید در داخل کشور برای آنها که دسترسی به افشاگریهای روزنامه نگاران و نویسندگان و فعالان سیاسی خارج کشور دربارۀ تمام مسائلی که پالیزدار فاش کرده است ندارند جذاب و تکان دهنده باشد و در عین حال چون این سخنان حقیقت نفاق حاکم بر ایران و ابعاد دشمنیها و درگیریهای بین اهالی ولایت فقیه را از پرده بیرون می اندازد، خیلی طبیعی است که مورد توجه تحلیلگران سیاسی در داخل و خارج کشور قرار گیرد. امّا اجازه دهید من به نکات اصلی سخنان آقای پالیزدار به قول آل احمد تلگرافی اشاره کنم و بعد آنچه را که پیش از اینها در همین زمینهها عنوان شده به یاد شما بیاورم.
June 05, 2008
یکهفته با خبر

... من همی کردم دعا و صبح صادق میدمید
سه شنبه 27 تا جمعه 30 مه
پیشدرآمد: هفته پیش بعد از آنکه صحنه نمایش قدرت با به تخت نشستن آقازاده آقای هاشم آملی در بهارستان، به شکل تازهای آراسته شد، کارگردان بازی، نایب امام زمان و ولی فقیه، بازیگران اصلی نمایش را به خدمت فراخوانده بود. (رفسنجانی دیرگاهی است به این جلسات نمیرود. این بار نیز سرماخوردگی و سفر پیش رو به عربستان سعودی را بهانه کرد و به جلسه نرفت. دوشنبه دوم ژوئن شیخ الرئیس عازم عربستان شد تا بند دل نزد رفیق عزیز فرزند ابن سعود بگشاید و از دردهای چند ساله و ناجوانمردیها و نارفیقی آنکه بر تختش نشانده بود تا قاتق نانش شود و حالا قاتل جانش شده است سخن گوید...) رؤسای سه قوه همراه با قمر وزیر غلام علی خان حداد عادل، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح سرلشگر بسیجی با 9 سال تقدم بر بالاترین فرماندهان ارتش و سپاه، فرمانده کل سپاه ـ و نه سرلشگر صالحی فرمانده ارتش که همچنان غیرخودی است ـ وزرای اطلاعات و کشور و ارشاد و فرمانده اطلاعات سپاه و البته منوچهرخان متکی در کنار اصغر حجازی وزیر اطلاعات دولت مخصوص امام زمان در چهارراه آذربایجان، و جناب محمدی گلپایگانی رئیس دفتر پدر داماد ولی فقیه در جلسه حاضر بودند.
May 30, 2008
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم...

سهشنبه 20 تا جمعه 23 مه
پیشدرآمد: آن چند روزی را که برای ساخت و پرداخت «یک زندگی» در خدمت تیمسار بودم، هرگز از یاد نخواهم برد. خانه تیمسار چندان دور از منزل من نیست، از همان زمان که فرزندم نیما به همراه رفیق رفیقانش علی مبصر نواده مرحوم سپهبد مبصر و فرزند دوست و همکارم افشین، با کامران یگانه فرزند تیمسار آشنا شدند و شطرنج که هر سه عاشقانه به آن دلبسته بودند نقطه اتصال آنها شد، من نیز فرصتی یافتم تا گهگاه در خدمت تیمسار باشم. چنین بود که هم در سوگ کامران با او اشک ریختم، هم در روزهای بیماری بانوی عزیزش فیروزه، شاهد حال و روزش بودم و هم پس از خاموشی فیروزه و تنها شدن یکی از فرزانهترین نظامیان ایران در طول برپائی ارتش نوین...
May 23, 2008
...گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

سهشنبه 13 تا جمعه 16 مه
توطئه بزرگ علیه اپوزیسیون
1ـ از همان فردای انفجار شیراز پیدا بود که رژیم طرح مهمی را در دست دارد که نخستین صدایش از شیراز بلند شده است.
در آن تاریخ از یکسو نماینده خامنهای، حائری یکی از فاسدترین آخوندهای ذوب شده در ولایت سیدعلی، مدعی شد انفجار به علت وجود پسماندههای نمایشگاه بزرگداشت شهدا و جانبازان و البته جنگ اسلام علیه کفر در حسینیه سید الشهدا و اتصال برق و... رخ داده است. حرفهای دیگری نیز در همین زمینه عنوان شد و کسانی بهائیان و سلفیهای سنی را نشانه رفتند. من به تفصیل نوشتم که چرا مورد دوم را خیلی زود پس گرفتند چون در شورایعالی امنیت ملی، علی لاریجانی گفته بود تحریک مردم علیه بهائیها و سنیها میتواند پیامدهای خطرناک داشته باشد....
May 16, 2008
تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است...

سهشنبه 6 تا جمعه 9 مه
لبنان، ای قرنفل بال شکسته خونین
1ـ پیش از آنکه در باب رویدادهای تلخ و خونین این هفته لبنان بنویسم، ترجمه آزاد ترانهای را که بانوی آواز لبنان «فیروز» سالها پیش خوانده بود و آن بزرگمرد (امام موسی صدر که اگر در توطئه سرهنگ مجنون لیبیائی معمر القذافی، در اسید حل نشده بود تا برای امت اهل البیت تنها یک امام، نیابت مهدی موعود را عهدهدار شود، امروز به جایش آدمکشان لاکتاب متظاهر به دین از نوع محمد حسین فضلالله و مقتدی صدر و حسن نصرالله و احمد جنتی و... حافظان بیضه اسلام بر کرسی ولایت نبودند) همه گاه آن را زمزمه میکرد، برایتان نقل میکنم؛
May 09, 2008
یکهفته با خبر

... خداوندا نگه دار از زوالش
سه شنبه 29 آوریل تا جمعه 2 مه
همدلی از همزبانی بهتر است
1ـ فرقی نمیکند، بهتر است و یا خوشتر است، این را در این سه چهار روزی که برای شرکت در سومین نشست سالیانه Arab Broad Casting Forum در ابوظبی هستم بهتر از هر زمان و به وجه ملموس حس میکنم. در هتل «قصر الامارات» هستیم و جلسات نیز از بامداد تا شام در همین هتل برگذار میشود که حقاً در جهان نمونه است. نه فقط به خاطر زیبائیاش بلکه از این رو که از این سو تا آن سوی هتل نیمساعت راه است و من در عجب بودم که سران کشورهای حاشیه خلیج فارس که منهای پادشاه بحرین بقیه٬ کیلومتر شمار عمر را چند بار صفر کردهاند، چگونه از سوئیتهای خود در جناح غربی هتل به سالن کنفرانس سران در میانه قصر الامارات در آمد و شد بودند.
May 02, 2008
یکهفته با خبر

... قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت
سه شنبه 22 تا جمعه 25 آوریل
پیشدرآمد: من اکبر گنجی را انسان صادقی میدانم که در روزهای درد و رنجش بسیاری از ما خواب راحت نداشتیم. روزی که تصویر تکیده او چند هفته پس از اعتصاب غذایش منتشر شد، چنان بغضی مرا گرفت که در برابر دوربین تلویزیون بی اختیار گریستم. از آن زمان که او در ایران و من در این سوی جهان دور از خانه پدری در پی کشف زوایای تاریکخانه امنیتی سید علی آقا برآمدیم، رشته ای ناپیدا ما را به هم پیوند می داد. چنین بود که به دیدنش سرشار شوق شدم که پیش از آن تماس ما از چند مکالمه کوتاه تلفنی افزون نبود.
April 25, 2008
یکهفته با خبر

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه!
سه شنبه 15 تا جمعه 18 آوریل
پیشدرآمد: بزرگ بود اما از اهالی امروز نبود، چنانکه در آن روزهای شعار و نفاق، روزهای ذوب شدن در موج پوپولیسم مذهبی، با آنکه به علت آشنائیها و نان دادن دیرسال خاندانش به علمای ریز و درشت، اگر رو به بیعت خمینی میکرد بر صدر مینشست و قدر میدید و به احتمال بسیار در کابینه انقلاب جائی والا از آن او میشد، امّا سر از عهد دوستی بر نتافت، و مرغ توفان را تنها نگذاشت. عبدالرحمن خان برومند را میگویم، نمونهای از یک اشرافزاده آزادمنش ملی که در سلسله جوانان عاشق خانه پدری بعد از جنگ جهانی دوم ـ همان سلسلهای که در آن هم مخالفان پهلوی دوم و هم و موافقانش خط قرمزهای ثابتی داشتند که عبور از آن محال بود، دزد نبودند، به نوکری اجنبی سر نمیسپردند، ایران کعبه آنها بود به سنتها و ارزشهای اخلاقی سخت پایبند بودند، هرگز حاضر نمیشدند برای دستمال طمعکاریها و مصالح شخصی و آنی، قیصریه وطن را به آتش کشند ـ جای ویژهای داشت.
April 18, 2008
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق...

سهشنبه 7 تا جمعه 10 آوریل
دیدی که خون ناحق...
پیشدرآمد: سید ریاض هم سرانجام راهی همان جائی شد که دیروز قربانی نامدار خود را با دشنه و سپس گلوله به آنسو روانه کرده بود. وقتی خبر به قتل رسیدن او را شنیدم این پنج سال که از ظهور او در حرم حضرت علی میگذرد پیش چشمم به سرعت برق و باد گذشت. به آن روز شوم باز گشتم. و روایتی را باز خواندم که همکارم «معدفیاض» از آن روز برایم نقل کرد و بخشهائی را نیز در الشرق الاوسط نوشت. نخست گوشهای از این روایت را باز میگویم و سپس به حادثه قتل ریاض النوری میپردازم.«نیروهای آمریکائی به سرعت به پیش میآمدند و تا بغداد چند منزلی بیش نمانده بود. نیروهای انگلیسی نیز هدف خود را شهرهای جنوبی شیعه نشین عراق قرار داده بودند. ماه آوریل یا به قول عربها نیسان فرا رسید و دیگر تردیدی به جا نمانده بود که نیروهای آمریکا و بریتانیا، تا چند روز دیگر سراسر عراق را زیر سلطه قرار خواهند داد...
April 04, 2008
در خرابات مغان نور خدا میبینم...

سه شنبه 25 تا جمعه 28 مارس
پیشدرآمد: کار دکتر عبدالکریم سروش در تبیین مفهوم وحی کار سترگی است، چنانکه کار استاد بزرگوار محمد مجتهد شبستری. (آن یکی اسم این را دزدیده است و در مقام امام جمعه تبریز و عضو خبرگان سید علی آقا نه فقط آبروی هر چه عمامه به سر را برده است بلکه چنان در ترویج جهل و خرافه شتاب دارد که به گمان من حتی از ملاحسنی و دستغیب و مشکینی ـ که خدا را سپاس این دو اینک در برابر حضرت حق چنانکه مدعی بودند مکافات اعمال خود را پس میدهند... (البته من بر این باورم که تکلیف بهشت و دوزخ ما همینجا روشن میشود و جهان دار مکافات است ـ) جلو زده است...
March 28, 2008
یکهفته با خبر

خيز وغنيمت شمار مقدم باد بهار
از سه شنبه 17 تا دوشنبه 24 مارس
پیشدرآمد: آقای رحمانف رئیس جمهوری تاجیکستان جلوهای (البته بسیار محدودتر و فقیرانه تر) از مراسم سلام در دوران خوش استبداد را در دیدگان آزرده و غمگین ما می نشاند که دلمان برای نوروز تنگ شده، نوروز ترانههای شاد، آتش کوچههای گمشده و خودباخته زیر هجوم آپارتمانهائی که ناطق نوری چهارصد تای آن را دارد و اخ الزوجه آقا به روایتی هزارتایش را، رحمانف در دوشنبه اعضای دولت، بزرگان کشور، نمایندگان مردم، سفرای خارجی را به حضور میپذیرد و لابد سکهای که تصویر حضرت فردوسی یا جناب رودکی روی آن نقش بسته است به رسم عیدی به آنها میدهد.
March 14, 2008
يكهفته با خبر

خیز و در کاسه زرآب طربناک انداز!
سه شنبه 4 تا دوشنبه 10 مارس
چالش بزرگ دگراندیشان نگفتم روشنفکران تا مبادا خدای ناکرده متولیان روشنفکری در فرنگ و در ایران که علیرغم اشتباهات گاه در حد جنایت در حق مردم ایران هنوز هم مرغشان یک پا دارد و اگر زبان گشائی که پدرجان در روزگار خوش استبداد آن پسر (عمر بعضیشان البته به پدر هم میرسد) حداقل کسی دهانمان را نمیبوئید مبادا گفته باشیم دوستت دارم، یقهات را میگیرند که بله سلطنتطلب و پهلوی چی شدهای و نباید عملکرد ضد بشری این رژیم باعث شود عملکرد کمتر ضدبشری آن رژیم را از یاد ببری؛ خط کش از کیسه در آورند و بخواهند میزان روشنفکریات را اندازه بگیرند.
March 07, 2008
یکهفته با خبر

شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد
سه شنبه 26 تا جمعه 29 فوریه
پیشدرآمد: گو اینکه روایتی که می آید در اغلب متون تاریخ قاجار در باب میرزا آقاخان صدراعظم نوری یکی از مظاهر خیانت و فساد و پشت هم اندازی در دو قرن اخیر، رفیق شخصی مهدعلیا و ستر کبری مادر ناصرالدین شاه، و از توطئه گران اصلی علیه میرزا تقی خان امیرکبیر و زمینه سازان قتل ناجوانمردانه او در حمام فین کاشان، نقل شده است، اما من بدبین گمانم که مضمون این روایت منهای ریش انبوه میرزا، درباره شیخ علی اکبر بهرمانی ملقب به هاشمی رفسنجانی بیشتر صدق میکند. از میرزا نقل است که اگر لازم شد سر مبارکمان را به ما تحت خر فرو میکنیم، بعد هم سر و رو را میشوئیم و به ریشمان گلاب میزنیم، احدی نمیفهمد چکار کردهایم...
February 29, 2008
یکهفته با خبر

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه...
سه شنبه 19 تا جمعه 22 فوریه
غربت بی عزیزالله خان
پیشدرآمد: در این سه دهه پذیرفته بودیم اگر تولدی، عروسی، و یا مرگی در جمعمان رخ میدهد، کسی را داریم که تنهایمان نمیگذارد، مثل پدر و برادر بزرگ در کنار ما است. اگر پایمان به بیمارستان بکشد او حتی زودتر از نزدیکترین فرد خانواده مان، بالای سر ما حاضر است. عزیزالله خان حتی آن لحظاتی که فریاد میزد و لهجه دلنشین اصفهانی او به غضب میآمیخت، باز هم مظهر مهربانی و صفا بود. همه گاه او را که میدیدم از همان سپتامبر 1979 که گذرنامه سیاوش خورشیدی و علی زائرزاده را از پاریس آورد و به من داد تا ویزای انگلیس آنها را درست کنم (و بعد هر سه به ایران بازگشتیم تا یک سال دیگر هر کدام به رنجی و دردی خانه پدری را بدرود گوئیم) عزیزالله خان برادر بزرگی شد که هرگز نداشته ام. رفتم و بار دیگر که از خانه پدری آمدم او نماینده نهضت مقاومت ملی در لندن بود با دفتری در کوئینزوی که روز و شب از آدم پر بود.
February 22, 2008
یکهفته با خبر

... که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند.
سه شنبه 12 تا دوشنبه 18 فوریه
جنایتکاری که شهید میشود
من عماد فایز مغنیه را در همان هفتههای نخست انقلاب در کنار محمد منتظری دیده بودم و زمانی که محمد صادق العبادی به دفتر امید ایران آمد و خواهش کرد او را در انتشار مجله «الشهید» به زبان عربی کمک کنم یکبار دیگر عماد را دیدم. سیاوش خورشیدی که معاون فنی من بود چنان ذوقی در صفحه بندی نشان داد (البته معرفت و آزادمنشی او نیز عاملی شد که با من باشد. مفتح به اطلاعات آمد و ساواکیها و حقوق بگیران رژیم پیشین نعلین او را جفت کردند و برای حفظ بیضه اسلام دستمال ابریشمی در دست گرفتند، و من از این فضا بیزار بودم به همین دلیل همراه با سیروس و فروزان و مرادی و باستانی و چند آزاده دیگر بیرون زدیم. خورشیدی میتوانست بماند اما با زائرزاده و البته داریوش نظری که واژگانش به قلب استبداد میزد بیرون زد و با هم رحل اقامت در «امید ایران» افکندیم ـ) که نیمی از مجلات ماههای اول انقلاب در صفحه بندی تقلیدش میکردند. به سیاوش گفتم حاضری مجله الشهید را صفحه بندی کنی؟ لحظه ای کوتاه نگاهم کرد و چون «آری» را در نگاهم دید پذیرفت مجله ای را که سنگ معمر قذافی به سینه می زد و محمد منتظری را جانشین بلافصل صلاح الدین ایوبی میدانست، صفحه بندی کند.
February 15, 2008
یکهفته با خبر

خرّم آن روز کزین مرحله بربندم بار...
سه شنبه 5 تا جمعه 8 فوریه
پیشدرآمد: بعد از 29 سال، هنوز گرفتار پیچ انقلابیم. در واقع چندین نسل است که ما گرفتار این پیچ شدهایم. از همان فردای مشروطیت... سردبیر در بازخوانی سرنوشت آل مطبوعات در سرزمینمان، مثالهای جاندار و روشنی آورده است... وقتی من به عنوان روزنامه نگاری که میپنداشت انقلاب حادثهای میمون و مبارک است و چون در روزگار جوانی میدید نمادهای نامدار فرهنگ و سیاست و هنر و اقتصاد و... در کنار اهالی منبر و حوزه دل و دین در گرو عشق به انقلاب دادهاند حداقل تا روز روی کار آمدن زنده یاد دکتر شاپور بختیار، سر در پی چهرههائی گذاشته بود که هر یک در عرصه تاریخ خود را پهلوانی میپنداشتند.
February 08, 2008
یکهفته با خبر

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه...
سه شنبه 29 ژانویه تا دوشنبه 4 فوریه
پیشدرآمد: در سفرم. بار دیگر در ینگی دنیا، صبح امروز هم سخنی با استاد دکتر صدرالدین الهی بامدادم را روشن کرد و پس از آن گپی جانانه حسین حجازی مدیر رادیوی (670 AM) با من داشت در باب اپوزیسیون، انتخابات، یأسی که کمکم نه فقط داخل را که خارج را هم فرا میگیرد. من البته همچنان ایمان دارم که حکومت جهل و جور و فساد سید علی آقا در سرازیری پرشتابی به سوی زوال مطلق میرود. اگر چنین نبود حصار خودیها آنچنان تنگ نمیشد که بروتوس خرم آبادی حاج شیخ مهدی کروبی نیز علیرغم خنجر زدن بر شانه هم سفران سیاسی اش، فریادش به آسمان برخیزد که جناب آقای رهبر، این استخوان که جلویم پرتاب کردی فقط شندره دارد و گوشتهایش را حضرت آقا مصطفی پورمحمدی و سردار مربوطه اش علیرضا خان افشار جدا کرده اند.
February 01, 2008
یکهفته با خبر

... هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر!
سه شنبه 22 تا جمعه 25 ژانویه
پیشدرآمد: اکبر گنجی در آخرین نوشته خود (گویا نیوز) در توضیح پیرامون گفتگویش با شماری از ایرانیان در دانشگاه تورنتو که شبهاتی را ایجاد کرده است، توضیحاتی داده که نه تنها این شبهات را برطرف نکرده بلکه حداقل در یک مورد ابعاد آن را گسترده تر کرده به گونه ای که میتواند خیلیها را که چون من به صداقت گنجی و صفای ظاهر و باطن او ایمان دارم به نگرانی دچار کند و آنها را که از ابتدا نسبت به این نویسنده رنج کشیده مبارز، سوءنظر داشتند با اهل ولایت فقیه که امروز ترور شخصیت او را با ریموت کنترل دنبال میکنند در یک جبهه قرار دهد.
January 25, 2008
یکهفته با خبر

جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است...
سه شنبه 15 تا جمعه 18 ژانویه
پیشدرآمد: بدون تردید انتشار گزارش 16 سازمان اطلاعاتی آمریکا درباره برنامه اتمی ایران به این دلیل که از شدت خطر رویاروئی نظامی بین دو کشور کاست، همه ما را که نگران عملیات نظامی تقریباً قطعی شده آمریکا و اسرائیل علیه ایران بودیم شادمان کرد. (در این مورد تنها مجاهدین و دو سه گروه دخیل بسته به محافظهکاران جدید در آمریکا و شماری از هموطنان به فغان آمده که رهائی از شر رژیم جهل و جور و فساد را بدون مداخله نظامی آمریکا غیرممکن میدانند، سخت از گزارش یکه خوردند و ناگهان قصر حبابین رویاهاشان ترکید). اما در عین حال میلیونها تن از هموطنان ما در داخل و خارج از کشور، گزارش مورد اشاره را یک ارزیابی علمی و دقیق از سوی سازمانهای اطلاعاتی غرب (که از تعداد عطسه های سیدعلی آقا قبل و بعد از عمل عصرانه باخبرند) تلقی نکردند.
January 18, 2008
یکهفته با خبر

زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار!
سه شنبه 8 تا جمعه 11 ژانویه
پیشدرآمد: دوست عزیزم «دکتر رضا حسین بر» برایم فیلمی را فرستاده که مثل هفته گذشته که قطع دست راست و پای چپ پنج جوان بلوچ به دستور جنایتکاری به نام ابراهیم نکونام رئیس دادگستری بلوچستان و شورای قضائی شرق کشور با رعایت اصول کامل شرعی و بهداشتی (دعای جوشن کبیر و ارّه برقی و اِتر) انجام گرفت، حال و روز مرا چنان کرد که اشک و درد رهایم نمیکرد، روزهای پایانی این هفته را نیز دردآلوده کرد.
January 11, 2008
یکهفته با خبر

... این همه نقش در آئینه اوهام افتاد
سه شنبه 1 تا جمعه 4 ژانویه
پیشدرآمد: عادت کردهام که نوشتهها را به ویژه اگر در همان سطرهای نخست به دلم نشیند، به سرعت بخوانم بیآن که در میان راه سخنی را نادیده بگیرم. شاید گرفتاری زیاد روزانه که طی چهاردهه زندگی کاریم روند صعودی داشته است، و ضرورت خواندن در کنار عشق به کتاب و روزنامه، شعر و قصه و تاریخ و سیاست و... نظام ذهنی مرا چنان تربیت کرده که میتوانم کتابی را حداکثر در دو روز به پایان برم. با اینهمه کتاب «در تیررس حادثه» حمید شوکت که مروری بر زندگی احمد قوام السلطنه است و زندگینامه عبدالحسین میرزا فرمانفرما به قلم دخترش مهرماه (رئیس) چنان در روزهای پایانی سال گذشته میلادی و ایام تعطیل مرا به خود مشغول داشت که حکایت همسفری من با این دو کتاب از ساعت و روز گذشت و به چند هفته رسید. در این میان کتاب ارزنده دوست و همکار قدیمیام منصوره پیرنیا درباره زنده یاد خانم دکتر فرخ رو پارسا نیز رسید که روز مرا سه بخش کند.
January 04, 2008
یکهفته با خبر

گیسوی چنگ بّبرّید به مرگ میِ ناب...
سهشنبه 18 تا شنبه 29 دسامبر
پیشدرآمد: تصویر آنچنان پس از نیم قرن زنده است که هر بار «او» را میبینم و تصویر را در برابرش ازدیوار خاطره بر میدارم و فراروی یاد و نگاهش مینهم، برای ما باورکردنش سخت است که نیم قرن از آن شبی دور شدهایم که او همچون پریچهای، پروانهوار بر دستها و شانههای پدر و برفراز آن همه صندلی که به روی هم چیده بودند، سبکبار پر میکشید... تئاتر نادر مشهد در بین مادر و پدر نشسته بودم، پنج ساله کودکی کنجکاو که به کودکستان مستوفی میرفت و حالا به پاس آنکه الفبا را یاد گرفته بود، پدر او را به دیدار دخترکی آورده بود که میگفتند مادر ندارد و پدرش که بازیگری از اهالی منزل شعبده و کمدی و اکروبات است، او را از پایتخت به دیار شاه خراسان آورده است تا در برابر چشمان حیرتزده پدر و مادرها و کودکانشان به روی صندلی وارونه بر دستهای پدر فراز شود و بعد میکرفن را کوتاه کنند تا هم قد او شود، آنگاه بخواند:
December 21, 2007
یکهفته با خبر

... اهل نظر معامله با آشنا کنند
سه شنبه 11 تا جمعه 14 دسامبر
پیشدرآمد: کنار گذاشته شدن سردار سرتیپ محمدباقر ذوالقدر قائم مقام وزیر کشور و معاون وی در امور امنیتی و انتظامی، حادثه ساده ای نبود. به اعتقاد من این ماجرا اهمیتی به مراتب بیشتر از واداشتن علی لاریجانی به استعفا از دبیری شورایعالی امنیت ملی و سرپرستی هیأت مذاکره کننده در باب پرونده اتمی داشت. باید نخست ذوالقدر را شناخت تا قدر و جایگاه او در حلقه ذوب شدگان و نوکران فدائی سید علی آقا را بهتر درک کنیم...
December 14, 2007
یکهفته با خبر

مباحثی که در آن حلقه جنون میرفت
سه شنبه 4 تا جمعه 7 دسامبر
پیشدرآمد: پیش از آنکه به احوالات تحفه آرادان در دو وجه بپردازم و نیز نگاهی به گزارش 16 سازمان اطلاعاتی آمریکا، توضیحی را که در باب خطای لغوی و گرامری (در زبان عربی) که بعضی از نویسندگان و اهل بحث و فحص دچار آن شده بودند ودر برنامه تفسیر خبر صدای آمریکا روز چهارشنبه و در سایت خود روز سه شنبه یعنی فردای سخنرانی احمدینژاد یادآور شدم عیناً در اینجا نقل کنم:
December 07, 2007
یکهفته با خبر

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم...
سهشنبه 27 تا جمعه 30 نوامبر
پاکان ز وطن دور و در وطن هستند
پیشدرآمد: اوّل رفیق رفیقان، سنگ صبور همه ما رضا اغنمی آمد با چشمهائی که همیشه آئینه است و حضور بیوقفه اشک درآن پیدا بود. چه شده آقا رضا؟
ژاله خانم را بردهاند در آن بخشی که ره به خاک و خاکستر میبرد. ساعتی بعد دکتر منوچهر ثابتیان آمد با چهرهای که در این سالها بارها بدین وجهش دیده بودم. در واقع او در کنار شخصیت پایمرد و استوارش، دلبستگی دیرپایش به آزادی و عدالت، به عنوان پزشکی که در آخرین لحظات خیلی از دوستان و عزیزان ما بالای سرشان بوده است چنان اعتباری انسانی را مظهر و نمود بوده است که من یکی نظیرش را ندیدهام. انسان معاصر است با همه ویژگیهایش اما بهعنوان طبیب، او را در جائی شبیه پزشکان دیر و دور میبینم که حکایتشان را از پدران شنیده بودم. پزشکانی که عضوی از خانواده بیمارانشان بودند. دکتر شیخ حسن خان عاملی، دکتر حفیظی، دکتر قاسم غنی (که ادیب و فاضل و اهل سیاست هم بود مثل ثابتیان البته با درنظر داشتن زمان هر کدام و محیطی که در آن زندگی میکردهاند).
December 01, 2007
يك هفته باخبر

... من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
سهشنبه 20 تا جمعه 23 نوامبر
پیشدرآمد: رئیس رژیمی که طی 29 سال به جز جنگ و نکبت و مرگ و سرافکندگی برای ایران و ایرانی، دستاوردی نداشته است حالا در مقام واعظ، آن هم از نوعی که چون به خلوت میرود آن کار دیگر میکند، ضمن محکوم کردن کنفرانس «آناپولیس» که چشم میلیونها فلسطینی و اسرائیلی و بهعبارتی عربها و مسلمانان به آن دوخته شده به این امید که در پی آن قطار از ریل خارج شدۀ صلح، بار دیگر در جای خود قرار گیرد و بهراه افتد، کنفرانس را فاقد پشتوانه مردمی و جهانی میخواند. احمدینژاد ظاهراً از ابومازن و رهبران فلسطین و کشورهای عرب فلسطینیتر است. این آشکار است که از نشست پایتخت ایالت مریلند هم چون نشستهای پیش از آن در کمپ دیوید و واشنگتن و وایت ریور و... نمیتوان انتظار معجزه داشت. نزدیک به شصت سال کینه و اختلاف و چهار جنگ سراسری و دهها نیمه جنگ در اینسو و آن سوی مرزهای اسرائیل، چنان رسوبات سنگینی را به جا نهاده که برای پاک کردن آن علاوه بر حسن نیت و شهامت و گذشتهای بسیار، به زمان درازی نیاز هست تا آثار نیم قرن تبلیغ سوء از سوی دو طرف نیز از بین برود.
November 23, 2007
یکهفته باخبر

یارب این بچه ترکان چه دلیرند به خون!
سهشنبه 13 تا جمعه 16 نوامبر
آقا مجتبی ولیعهد
پیشدرآمد: فرزند حسنی مبارک «جمال» در صورتی که پدرش رئیس جمهوری مصر نبود و دارای همین ویژگیهائی بود که امروز دارا است (از نظر دانش و معرفت سیاسی و اقتصادی و تجربه کاری) برای آنکه در مبارزه انتخاباتی جهت رسیدن به بالاترین مقام در کشورش یعنی ریاست جمهوری بيشترين رأی را بیاورد و در عمل نیز بهترین گزینه برای اداره مصر با هزار درد بیدرمانش باشد، چیزی از بهترین و کارآمدترین چهرههای صحنه سیاسی مصر کم نمیآورد.
به عبارت دیگر حالا که روزنامههای نسبتاً آزاد مصر گریبان او را گرفتهاند که آقا جمال! مگر خمپاره توی سر ما خورده بود که فاروق را سرنگون کنیم؛ نظامی داشتیم که وجه مصری و شرقی دمکراسی غربی بود، حزب داشتیم و جامعه مدنی، زندگی داشتیم و حال میکردیم و گریبان همه را غیر از (خود شاه) میگرفتیم. نجیب و عبدالناصر و سادات و ابوی مکرّم شما، حسنی مبارک را روی کارنيآوریم تا 60 سال پس از کودتای افسران آزاد بار دیگر بساط نظام موروثی این بار در شکل جمهوریش را برپا کنیم، آقا جمال، قدمت روی چشم و جمالت مبارک، اما این نمیشود که بیش از نیم قرن پس از آنکه فاروق را با چشمان اشکبار بر کشتی محروسه نشاندیم و 21 تیر توپ برایش شلیک کردیم و شش ماه بعد کار نادر قلی افشار را تکرار کردیم و پسر یک سالهاش احمد فواد را نیز عزل کردیم و محمد نجیب را بر کرسی ولایت نشاندیم، بار دیگر با سلام و صلوات حضرتعالی را به جای ابوی بر تخت نشانیم.
November 16, 2007
یکهفته با خبر

... من به سرمنزل رندان نه بخود بردم راه
سه شنبه 6 تا جمعه 9 نوامبر
پیشدرآمد: تصور نمیکنم همسر و فرزندان حشمت اله طبرزدی، دیگر طاقت و توان آن را دارند که بار دیگر مردی که جان و جهانش در زندان ولی فقیه سوخت و پرپرشد، با هزار درد پنهان و آشکار ره به زندان برد. اما اجامر و اوباش سید علی آقا آمدند و در آغاز هفته او را به زندان بردند. گاهی که تصویری از مهندس عباس امیرانتظام می بینم و آن چهره پر از زندگی و شادی وصدق و سلامت نفس را به خاطر میآورم در آن شب که با همه دلش مژده میداد مجلس خبرگان را میبندیم تا بدعت نامبارک ولایت فقیه و حکومت مشروعه شیخ فضل اللهی در کشور برقرار نشود، زمانی که در اتاقم به چهره سرفراز و استوار احمد باطبی نگاه میکنم که تصویرش را در کنار تصویر فرزندانم نهادهام و بعد چهره خسته درهم شکسته او را در امروزی که لحظه لحظهاش ارعاب و تهدید است و درد و ملالت مینگرم، دلم میخواهد فریاد بزنم سر همه آنها که هنوز هم در فنجانهای کوچک عقل و دنیاشان مرتب توفان به راه میاندازند، روزی طبرزدی را مأمور رژیم میکنند و دیگر روز به جان باطبی میافتند، این حضرات البته بیشتر در خارج کشورند. اصلاً حالیشان نیست که احوال درون چیست و آن 70 میلیونی که در خانه پدری با هر رنج و بدبختی است زندگی میکنند هر دگرگونی ولواندک در زندگی و احوالشان تأثیر میگذارد.
November 09, 2007
یکهفته با خبر

... کار ملک است آنکه تدبیر و تأمّل بایدش
سه شنبه 30 اکتبر تا جمعه 2 نوامبر
ژنرال و دمکراسی
پرویز مشرف نه یک رزم آرای پاکستانی است و نه یک جمال عبدالناصر و یا قذافی و حافظ اسد، حتی مثل ضیاءالحق هم نیست. در واقع می توان او را یک ایوب خان جوان تر دانست. رزم آرا نیست چون نه مثل او ریشه و پیوند با اشراف دارد و نه مجبور است رعایت احوال مرکزی را فوق سرخود همه گاه در نظر داشته باشد که در پاکستان حرف اول را می زند. شاید بتوان گفت تنها در پاکدامنی و عشق به وطنش می توان او را از رده حاجعلی رزم آرا و جمال عبدالناصر دانست. (نه گفتم اسد که خلبان سابق ارتش سوریه و مرد قدرتمند این کشور برای سه دهه وقتی کودتا کرد ده هزار لیره هم در حسابش نبود و روزی که مرد به گفته نزدیکترین رفیق و شریکش عبدالحلیم خدام چیزی نزدیک به یک میلیارد دلار برای خانوادهاش از جمله ولیعهدش بشار الاسد رئیس جمهوری فعلی سوریه ارث به جای گذاشت. قذافی نیز علاوه بر صدها میلیون دلاری که برای خود و خانواده و معشوقههایش ذخیره کرده، میلیاردها دلار از ثروت ملی کشورش با کمتر از سه میلیون جمعیت را طی سی و هشت سال گذشته به باد داده است.)
November 02, 2007
یکهفته با خبر

روندگان طریقت ره بلا سپرند
سهشنبه 23 تا جمعه 26 اکتبر
پیشدرآمد: گو اینکه استاد عبدالکریم خلیلی معاون رئیس جمهوری افغانستان و رهبر حزب وحدت اسلامی و یکی از برجستهترین شخصیتهای هزاره را دیرگاهی است میشناسم و هر بار فرصت دیداری با او دست داده، جلوههای تازهای از منش و سعه صدر و عشق او به فرهنگ و تاریخ مشترک وطنش افغانستان با خانه پدریمان ایران را در کلام و رفتار او مشاهده کردهام، اما اعتراف میکنم شامگاه پنجشنبه وقتی او را از پشت پنجره «میز گردی با شما»ی صدای آمریکا در گفتگو با احمد بهارلو دیدم بیش از پیش از یکسو افسوس خوردم که چرا نباید در جمع اهل ولایت فقیه در میهنم حتی یک نفر را داشته باشیم که در عین داشتن اعتقادات و ایمان، چنان استاد خلیلی قدرت درک تحولات بینالمللی را داشته باشد و اگر هم از اسلام و دین میگوید، نگاهش مثل این هزاره مرد، رو به افقهای باز بنگرد، و از سوی دیگر اعتقادم به اینکه افغانستان در زمانی نه چندان دور از مصیبت دین فروشان و دجالان طالبانی و تروریستهای القاعده حامی آنها نجات پیدا میکند، مستحکمتر شد.
October 26, 2007
یکهفته با خبر

... آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
سهشنبه 16 تا دوشنبه 22 اکتبر
پیشدرآمد: علی آقا هم رفت، این علی آدم سادهای نبود. نشان از دو کس دارد این نیک پی، هم آقازاده هاشم اردشیر آملی، آخوند استخواندار شوخ طبع آزادهمنش است و هم داماد مرحوم مرتضی مطهری آخوندی که اگر به تیر غیب فرقان گرفتار نشده بود یا هم چون آقای منتظری خانه نشین میشد و یا بدتر از آن کارش به زندان و اعدام میکشید. آقای مطهری کسی بود که در دورانی که فلسفی و سه چهار تا از منبریهای انقلابی هر بار فرصتی می یافتند مجله زن روز را به عنوان مروّج فساد و بیبند وباری مورد حمله قرار میدادند، در این مجله سلسله مقالاتی نوشت که سروصدای زیادی به پا کرد. مقالاتی در باب حجاب و حدود آزادی زنان...
October 19, 2007
یکهفته با خبر

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل...
سه شنبه 9 تا جمعه 12 اکتبر
پیشدرآمد: در آمریکا که بودم دکتر سه چهار باری زنگ زد. اعتراف میکنم همیشه در امر پرس و جوی احوال دوستان (صله ارحامی که پدر بر آن اصرار داشت) او بر من پیشدستی میکرد. در دو سه ساله اخیر حداقل هفته ای دوبار لطفش نصیبم میشد. و او همیشه میگفت میدانم سرت شلوغ است و همین الآن باید دو سه تا مصاحبه بکنی یا بنویسی، فقط خواستم حالت را بپرسم. سال پیش در پی گفتگوئی که پیرامون بودجه دولت احمدی نژاد داشتیم به لندن آمد. حقاً که در کارش جدی بود و وقتی اشتیاق مرا برای دانستن جزئیات بودجه دید آمد و یک فایل کامل جلویم گذاشت. اهل خراسان بود و رشته الفتی دیر و دور به مشهدمان متصل میکرد. بیش از نیم قرن معلم بود، صدها شاگرد تربیت کرد که بعضی از آنها امروز از برجسته ترین اقتصاددانان و اساتید در ایران و خارج کشور هستند. جلوه هائی از رفاقت و آزادگی و مهر او را در فاجعه بمبگذاری کتابخانه و دفتر رضا فاضلی و قتل ناجوانمردانه بیژن فرزند برومندش توسط عوامل امنیت خانه نایب امام زمان از نزدیک شاهد بودم...
October 12, 2007
یکهفته با خبر

اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن!
سهشنبه 2 اکتبر تا جمعه 5 اکتبر
رابطه من با دکتر صدرالدین الهی فراتر از رابطه استاد و شاگردی است، دو سه تن در زندگی حرفهای و شعری من نقشی چنان پررنگ داشتهاند که حرف از معلم و تلمیذ بالاتر میرود. اگر عباس پهلوان, علیرضای جوان 18 ساله دانشجوی سال اول دانشکده حقوق را چنان پذیرا شد که در کمتر از سه چهار ماه از ترجمه شعر نزار قبانی به تفسیر و گزارش شهری رسید و سالی نرفته عنوان پرطمطراق دستیار سردبیر را در مجله فردوسی (که هرگزش مانندی نیامد) به او داد، بزرگوار دیگری نيزهست که عاشقانه پاورقیهایش را از هفت هشت سالگی میخواندم، گاه با شیرها و شمشیرهایش همراه جلالالدین خوارزمشاه از سند میگذشتم و نفرت خود را از غایرخان و محمود خوارزمی فریاد میکردم و زمانی با زن آواز طلائیاش ترانه خوان در شبانههای نوجوانی عاشق میشدم، زنی به نام حسدش را چنان میشناختم که روزی در منزل جهانشاه خان صمصام دوست نزدیک پدر، وقتی خانم سالخوردهای را معرفی کرد(كه فروغ ظفر) بیاختیار گفته بودم خدمتشان ارادت دارم ...
October 05, 2007
یکهفته با خبر

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند...
سه شنبه 25 تا جمعه 28 سپتامبر
فرزندان ایران زمین در ینگه دنیا
پیشدرآمد: در زندگیم، با چند حاجیلو آشنا شدهام، اما این یکی، جان و جهانم را روشن میکند. همه گاه آرزو داشتم دختری داشته باشم، بختم اما داشتن سه پسر بود: امید و نوید و نیما که به هر سه افتخار میکنم. دخترم را اما در واشنگتن یک سال پیش پیدا کردم. با آلبرتو فرناندز مدیرکل وزارت خارجه آمریکا (سفیر فعلی در سودان) دیداری داشتم. او بود و جمعی از معاونان و مشاورانش و دخترکی سرشار از جوانی و زیبائی، من می گفتم و او آرام آرام یادداشت میکرد. دلم را خالی کردم.
September 28, 2007
یکهفته با خبر

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
سه شنبه 18 تا جمعه 21 سپتامبر
حاجی واشنگتن در ینگه دنیا
پیشدرآمد: می آید کوتاهتر از حقارت، با یک دهان پرگوی که از ادعا خالی نمی شود. مثلاً پیرو اسلام ناب محمدی انقلابی است و ذوب شده در ولایت نایب مربوطه امام زمان علی بن جواد الحسینی الخامنئی (مهر مقام معظم در مکتوبات عربیه) اما در ماه صیام دروغ می گوید به بزرگی فریبش، در مقام دروغ، بزرگ است با آنکه کوتاهترین کوتوله سیاسی در تاریخ ما است. محمود آرادانی احمدی نژاد البته بر آن بود که سری به Ground Zero بزند. آنجا که جنون و جهل و تعصب جان و جهان هزاران انسان را خاکستر کرد.
September 21, 2007
یکهفته با خبر

... تا آن زمان که پرده برافتد چهها کنند؟
سه شنبه 11 تا جمعه 14 سپتامبر
پیشدرآمد: چون گزارش مشروحی دارم از حوزه علمیه که با تلاش و تحقیق دوستی ارجمند از حاشیه نشینان حوزهای که روزگاری با ساکنانی از تیره حاج شیخ عبدالکریم حائری و حجت کوه کمرهای و داماد حاج شیخ و سید صدرالدین صدر و سید علوی بروجردی و در پی آنها شریعتمداری و حاج آقا شهاب مرعشی و آقا سید رضا گلپایگانی مدینهای فاضله بود وحالا عرصه خودنمائی و اطوار و غمزه دینفروشانِ دونپایه ای از نوع محمدتقی گیوه چی یزدی ملقب به مصباح و محمد یزدی ملقب به اعرج و احمدک جنتی و ناصرابوالمکارم شکر و قند فروش و صافی متظاهر گلپایگانی و... شده است، فراهم آمده، لذا برای آنکه حکایت سپاه بیش از این به تعبیر دوستی «حوالت به وقت گل نی» نشود، مختصری را میآورم به این امید که در وقتی دیگر دو جزء نخست را که ملاحظه کردید به مکمّلی مشروح ختم کنم.
September 14, 2007
یکهفته با خبر

چون نیک بنگری همه تزویر میکنند
سه شنبه 4 تا جمعه 7 سپتامبر
پیشدرآمد: زنده یاد سعیدی سیرجانی در آن سفر از یاد نرفتنی که به لندن آمد، دو سه باری مرحمت فرمود و به دفتر ما قدم رنجه کرد. استاد فرزانه رفته ام شادروان جعفر رائد میزبان بود و ما همه در دفتر از فیض کلام آن نازنین سیرجانی پرذوق بهره مند شدیم. در وصف شیخ علی اکبر هاشمی بهرمانی که پیش و پشت و اهل و طایفه اش را خوب میشناخت، تاکید میکرد شیخ مثل همه کرمانیها و اهل کویر رازدار است و پنهان کار، کینه وقتی بگیرد، ظاهر نمیکند اما یکسال یا ده سال یا سی سال بعد چنان زهرش را میریزد که طرف عنادش نمیداند از کجا خورده است.
September 07, 2007
یکهفته با خبر

باش تا صبح دولتش بدمد...
سهشنبه 28 تا جمعه 31 اوت
کودتای سپاه کامل شد
پیشدرآمد: درست یک ماه و نیم پیش (همان موقعی که سردار سرلشگر یحیی رحیم صفوی بر پایه گزارش سایت انتخاب متعلق به طه هاشمی یگانه پزشک عمامهای و محرم سابق سیدعلی آقای رهبر، فهمید نایب امام زمان و فرمانده کل قوا، دل به دیگری بسته و او باید میز فرماندهی را خالی کند) در یکهفته باخبر یعنی همین ستون آشنای شما نامهای را برای شما بازنویسی کردم که نویسندهاش یکی از فرماندهان رنج دیده سپاه پاسداران بود. این سردار که خاطرههای دلاوریهایش در جبههها هرگز از یاد نخواهد رفت طی سه چهار سال اخیر یکی از صادقترین منابع من بوده است. همو طی دو هفته اخیر مرا در جریان یک دزدی بزرگ قرار داد که به لطف اطلاعات او و افشاگری من خوشبختانه زیر و بم آن فاش شده است و بازیگران اصلی آن از جمله فردی به نام شیرازی در دور و بر سردار سرلشکر حاجی دکتر محسن رضائی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، و تقوی رئیس حراست مجمع که میخواستند به قول خودشان برای هزینههای انتخاباتی سردار محسن رضائی پول حلال تهیه کنند، به لطف این افشاگریها امروز آبروباخته و انگشت نما شدهاند.
August 31, 2007
یکهفته با خبر

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست...
سهشنبه 21 تا جمعه 24 اوت
از ملک عجم شهیدی و باهری هم رفتند
پیشدرآمد: دو سه ماهی است که هر بار قلم به دست میگیرم تا رویدادها و مسائل مهم مورد توجه خانه پدری را در «یکهفته با خبر» بررسی کنم، نخست باید سخن در رابطه با خاموشی «شکرگزارانی» به میان آورم که ملک عجم را گذاشتند و بعضی در زیر خاکش و شماری با حسرت دیدارش در خاک تبعیدگاه آرام گرفتند.
سه چهار هفته سوگوار هنرمندانمان بودیم، مهستی که پرکشید و الهه که این هفته مجلس یادبودش را برگذار کردیم. شگفتا که با وجود منع و تحریمها در خانه پدری، هزاران انسان عاشق آن صدای جاودانه در یادبود او حاضر شدند. و در چهارسوی غربتکدههامان نیز خاطره او را گرامی داشتیم. فرزند برومند او دکتر شاهرخ میراسکندری به نیابت از فرید و داریوش و دیگر عزیزانش، و پدر بزرگوارش جمال میراسکندری، مجلسی در خور مادر هنرمندش برپا کرده بود، حضور شخصیتهای برجستهای که از روسیه و گرجستان و بریتانیا در مجلس خصوصی و سپس یادبود الهه عزیز حاضر بودند، هنرمندانی که در سوگ از دست رفتن بانوی آواز ایران آوازشان و آوای سازشان داغدار بود، آمده بودند که جاودانگی آوازخوان دلها را اعلام کنند. ...
August 24, 2007
یکهفته با خبر

از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست...
سه شنبه 14 تا جمعه 17 اوت
امپراتوری سپاه پاسداران
1 ـ تصمیم دولت آمریکا برای قرار دادن نام سپاه پاسداران و یا حتی سپاه قدس در فهرست سازمانهای تروریستی تا مرحله اجرائی، زمانی را طلب میکند. در این که واشنگتن دیرگاهی است سپاه و فروعش را از همه سو زیر نظر قرار داده و با دستگیری 5 افسر بلندپایه سپاه قدس در اربیل و بازداشت دهها تن از وابستگان مستقیم و غیرمستقیم سپاه قدس و اطلاعات سپاه و... و نیز خرید شماری از مسئولان بلندپایه سپاه که کیف کیف اطلاعات محرمانه را در دبی و عراق و لبنان در اختیار مأموران آمریکائی میگذارند، اطلاعات جامع و کاملی از این تشکیلات جمعآوری کرده است، تردیدی وجود ندارد. ..
August 17, 2007
یکهفته با خبر

... خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
سه شنبه 7 اوت تا جمعه 10 اوت
مالکی در تهران
نوری المالکی نخست وزیر عراق نه تنها در تهران یار شاطری پیدا نکرد تا او را در روزهای سخت و پر مصیبت یاری دهد، بلکه این بار بهتر از همیشه دریافت که اهل ولایت فقیه نه فقط بار خاطر که اساس و پایۀ مصائبی هستند که او و ملتش بیشتر از چهار سال است در پی سرنگون شدن دولت تکریتی خونخوار با آن دست به گریبانند.
نخست سری به عراق میزنیم تا موقعیت آقای المالکی را پیش از سفر به ایران به طور سریع بررسی کنیم. نوری المالکی نخست وزیری را از مردی تحویل گرفت که دیر سالی در دوران تبعید و مبارزه، در مقام دبیرکلی حزب الدعوه چندین پله از او بالاتر بود اما در زمان نخست وزیری اش آشکار ساخت که بسیار در نگرش و جهان بینی و دانش سیاسی از او یعنی نوری المالکی پائینتر است. منظورم دکتر ابراهیم الجعفری است که دوران حکومت او برای عراق فاجعه ای جبران ناپذیر بود. ابراهیم الجعفری دبیرکل حزب الدعوه بود اما حکومت در دوران او عملاً در دست بیان باقر صولاغ جبر نمایندۀ سابق مجلس اعلا در دمشق بود که به قول یکی از دوستان قدیمیاش هنوز هم شهریه اش را از وزیر اطلاعات ولی فقیه دریافت میکند.
August 10, 2007
یکهفته با خبر

...کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد!
سهشنبه 31 ژوئیه تا جمعه 3 اوت
پیشدرآمد: یک بعد از ظهر بود و توی ماشین در اتوبان شمال لندن از روزنامه «صوت الکویت» میرفتم تا رأس ساعت خودم را به رادیو «اسپکتروم» برسانم. حسین قویمی دوست و همسفر سالهای تبعیدم، با هزار سختی و تلاش، برنامه رادیوئی بر پهنه موج اسپکتروم به راه انداخته بود و من نیز ساعتی از طریق موج متوسط با هموطنانم سخن میگفتم. یکباره خبری پخش شد که یخ کردم. گوشهای زدم و در بیباوری و سنگینی خبر، یکباره دیدم به هقهق میگریم. مگر میشد باور کرد که بعد از ضربه دکتر برومند، این گونه شاپورخان را هم از دست داد؟
August 03, 2007
یکهفته با خبر

... هزار بازی از این طرفه تر برانگیزد
سه شنبه 24 تا جمعه 27 ژوئیه
پیشدرآمد: سرنوشت تلخ و دردناکی پیش روی ما است. هم ساکنان خانه پدری روزهائی تیره و سخت در پیش دارند و هم ما که در حسرت بوسه زدن بر آن خاک عزیز، دوره میکنیم دیروز را و امروز را، هنوز را.
دو سه هفته پیش نوشتم چه خوابی برایمان دیده اند و چگونه رژیم ولایت جهل و جور و فساد با همۀ توان میکوشد زمینه ویرانی ایران را هرچه زودتر فراهم کند. دو مطلب را پیاپی می آورم. نخست نامه ای است الکترونی یعنی e-mail از یک نظامی نگران میهن پرست آزاده که تاکنون بارها خبرها و مطالب دقیق و بسیار مهم او را در همین زاویه و گاه در الشرق الاوسط و یا برنامه های تلویزیونی ام نوشته و گفته ام. و در همه این سالها حتی یکبار در درستی مطالب او تردید نکرده ام و از این بابت بسیار خوشحالم، چه یکایک مطالب و خبرهای او چندی پس از انتشار آن به صور مختلف و گاه از جانب منابع رسمی در داخل کشور یا منابع خارجی تأیید شده است. مطلب دوم، نیمه گزارشی است از آنچه در برابر چشم ما در میهن اسلامی در جریان است. به عبارت دیگر گزارش نخست، آنچه را نمي بینیم، عریان میکند و گزارش دوم آنها را که می بینیم و می شنویم.
July 27, 2007
یکهفته با خبر

...بنال بلبل بیدل که جای فریاد است
سه شنبه 17 تا جمعه 20 ژوئیه
پیشدرآمد: در جریان سفر احمدی نژاد به سوریه، اطلاعاتی به من رسید که چاپ آن در الشرق الاوسط و سپس چندین نشریه و خبرگزاری بین المللی باعث شد دولت اسرائیل واکنش تند نشان دهد (البته به لطف خبرنگار رادیو فردا که معلوم نبود با چه کسی در نخست وزیری اسرائیل صحبت کرده که مدعی شده چون من از مخالفان رژیم هستم بنابراین ممکن است مطلبم در جهت ضربه زدن به رژیم نوشته شده باشد، نوشته من سه روز تمام در رادیو فردا با یک پاراگراف اضافه به نقل از خبرنگار مربوطه، در متن مهمترین مطالب جای گرفته بود. جالب اینکه سه روزنامه اصلی اسرائیل اورشلیم پست، هآرتص و یدیعوت آهارونوت، علاوه بر چاپ گزارش من، تماسهائی نیز با من گرفتند که تفصیل بیشتری را اگر از حکایت میدانم به آنها بدهم.)
July 20, 2007
یکهفته با خبر

همچو صبحم یک نفس باقی است با دیدار تو!
سهشنبه 10 تا جمعه 13 ژوئیه
پیشدرآمد: عشق به خانه پدری بدون تردید مفهومی است که اهل ولایت فقیه با آن بیگانهاند. از همان روز نخست بالا رفتن پرچم تزویر و ریا و اسلام ناب انقلابی محمدی ولایتی، کینه و نفرت پیروان سید روحالله نسبت به ایران و ایرانی آشکار شد. صادق خلخالی قاضی شرع منتخب خمینی، و شفاف ترین مظهر ایدئولوژی فاشیستی ارتجاعی که متأسفانه با تحسین و اعجاب حزب طراز نوین و اقمارش از یکسو و بعضی از حاملان کارت عضویت جبهه ملی که بعد از نشاندن خنجر ناجوانمردی و حسادت بر شانههای زنده یاد دکتر شاپور بختیار دستمالهای ابریشمی را در برابر سید روحالله به دست گرفته بودند، از سوی دیگر، بر ملت ما سلطه یافته بود در نخستین یورش خود برای نابودی مظاهر فرهنگ و تاریخ و ملیت ما به سراغ تخت جمشید رفت.. ..
July 13, 2007
کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز!

یکهفته با خبر
سه شنبه 3 تا جمعه 6 ژوئیه
پیشدرآمد: موج تازه ای از مهاجران ایرانی به ینگه دنیا بالا گرفته است. این مهاجران از ایران نمی آیند بلکه اغلب آنهائی هستند که هنگام ترک خانه پدری هم به دلیل دوری راه و هم مشکلات ورود به آمریکا و در بسیاری از موارد به این امید که دوران غربت کوتاه باشد، گوشه ای نزدیکتر به خانه پدری را در اروپا برگزیدند و یا در مواردی برایشان برگزیدند (منظورم پناهندگان به UN است). اینها با رسیدن به میانه عمر، بزرگ شدن فرزندان، کمبود آفتاب و ناامیدی از زیارت قریب الوقوع آنجا که دلشان را جا گذاشته اند و استخوانهای پدر و مادر و خاطره های کودکی را، حالا که یک گذرنامه معتبر اروپائی در جیب دارند به فکر اقامت در سرزمینی افتاده اند که از نظر طبیعت و آب و هوا و تنوع فرهنگها و تسامح و تساهل در رفتار انسانهایش، یک ایران با ابعاد بزرگتر و پیشرفته تر است...
July 06, 2007
یکهفته با خبر

معاشران گره از زلف یار باز کنید
سهشنبه 26 تا دوشنبه 2 ژوئیه
پیشدرآمد: اشاره هفته گذشته من به منازعه لفظی (چرا مجادله نه؟!) دکتر سروش و دکتر ملکی، یکی از انسانهای آزاده و فرزانه ای که هرگز گرد سیاست نگشته و در ظاهر اهل ولایت تجارت و اقتصاد است اما در باطن دلی به وسعت دل خواجه و مولانا دارد، را واداشت از هزاران کیلومتر راه به من تلفن بزند که فلانی گریبان گرفتی اما چرا به این راحتی رها کردی؟ مگر قرار نبود تو که نه به دنبال وزارت و وکالتی و نه در اندیشه دولت و مکنت، اگر دیدی خانه پدری دارد آتش میگیرد و چهارستون بدن ایران را ساکنان ولایت جهل و جور و فساد، با تبر حماقت و خریّت و تعصب نشانه رفتهاند، مجامله کنار نهی و تعارف به دور اندازی و با شهامت فریاد زنی تا آنها که گرفتار «خویش» بزرگتر از «دروازه شاه عبدالعظیم» هستند به «خود» آیند و به جای پرداختن به «عرض» لحظه ای به «اصل» بپردازند و 28 سال تلاش برای شکار سایه مرغ هوا را رها کنند و بدانند اصل آن مرغ هواست.
June 29, 2007
یکهفته با خبر

... چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
سهشنبه 19 تا جمعه 22 ژوئن
خطابهای به دو دکتر!
پیشدرآمد: نزاع قلمی دکتر محمد ملکی نخستین رئیس دانشگاه تهران، در پی مصاحبه تحریف شده او با روزنامه «هممیهن» غلامحسین کرباسچی و محمد قوچانی، و دکتر عبدالکریم سروش باز هم در پی گفتگوی هممیهن با او، مرا به تأمل واداشته است. چند روزی است که همسفر و همراه و همدل با این دو انسانم که برای هر دو حرمت بسیار قائلم. ملکی را به عنوان بزرگمردی شجاع که در برابر اهل ولایت جهل و جور و فساد دلاورانه ایستاده است و زندان و شکنجه هرگز نتوانست او را به تسلیم و لنگ انداختن در برابر سیدنا نایب امام زمان وادارد، و سروش را به عنوان فرزانهای که بساط صدرالملکی برایش فراهم و امکان حداد عادل شدن به مراتب در برابرش فراهمتر از امکان میرزا غلامعلی خان منشی حضور بود، اما سر فرو نیاورد، ستودهام.
June 22, 2007
یکهفته با خبر

از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست...
سه شنبه 12 تا جمعه 15 ژوئن
پیشدرآمد: درنگ شیخ لنکران در بلاد فخیمه کوتاه بود، این بار دست اجل که گریبان مدرس سرشناس حوزه را در لندن گرفته بود، آنقدر معرفت داشت که تا انتقال او به زادگاه و موطنش قم صبر کند و اجازه دهد شاگرد سرشناس آیت الله بروجردی در خانه خود جان به جان آفرین تسلیم کند. چه بسیار هموطنانی که آرزو داشته و دارند، در رفتن جان از بدن، چشم به آسمان وطن داشته باشند و دستهای پرمهر عزیزانشان بر دستهای سردشان٬ حرارت عشق را بتاباند، اما به علت حضور یاران و هم عهدان آقای لنکرانی، باید آرزوی دیدار خانه پدری را به گور برند.
June 15, 2007
یکهفته با خبر

... چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
سه شنبه 5 تا جمعه 8 ژوئن
پیشدرآمد: مرگ، شاه و گدا نمیشناسد، در عین حال تعامل این هر دو با مرگ چنان متفاوت است که از قدیم میگفتند آنکه دنیایش پشیزی بیش نیست، راحتتر جان میدهد تا آنکه باید دولت و نعمت را واگذارد و با حسرت برای آنچه داشته و اینک وا می نهد تا میراث خواران از آن متنعم شوند. چنین کسی تا لحظه آخر جان کندن افسوس میخورد که چرا آن کار نکردم که دلی شاد کنم و آن زر ندادم که خانه ای آباد سازم. گفتند حضرت آیت الله العظمی شیخ مملکت فقاهت و استاد حوزتین، مرجع مورد لطف سیدعلی آقای نایب امام زمان و اخ الزوجه شیخ ملکی رئیس کمیته شمیرانات در آغاز انقلاب، هفته گذشته برای دومین یا سومین بار جهت فحوصات طیبه به ام القرای لندن وارد شده و در بیمارستان مستضعفین که به نام شورشی گردن شکسته «کرامول» نام گرفته بستری شده اند.
June 08, 2007
یکهفته با خبر
کجاست صوفی دجّال فعل ملحد شکل...
سهشنبه 29 مه تا جمعه 1 ژوئن
پیشدرآمد: هجده سال پس از درگذشت آیتالله خمینی، حال که فرزندان حقیقی ولایت فقیه (آنها که از پستان ولایت شیر خوردهاند و روی زانوی نایب مربوطه امام زمان ـ سابق ولاحق ـ بزرگ شدهاند) قدرت را در همه سو در دست دارند میتوان با قاطعیت و وضوح بیشتر آثار مخرب خمینیسم را در زندگی ما ایرانیها از یکسو و سرنوشت و زندگی مردم منطقه از سوی دیگر مشخص کرد و در پرتو آن، چشم انداز فردای ایران و همسایگانش را پیش روی انسانهائی گذاشت که خواسته یا ناخواسته، دانسته و یا ندانسته گرفتار این پدیده عجیب و غریب شدهاند.
June 01, 2007
در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست...

سه شنبه 22 تا جمعه 25 مه
یاد باد آن روزگاران یاد باد
مرحوم صالح علیشاه گنابادی ـ حداقل در آن سالهای خردی و نوجوانی ـ در چشم من تجلی واقعی بزرگانی چون مولانا ابوسعید بود که غیر از رباعی های منسوب به او، معنای توحید و عشق به واجب الوجود را با روایت او چون به دلم نشسته بود حقیقت مطلق می پنداشتم.
از بچه های نسل من عبدالکریم حاجیان چریک فدائی شده بود، جابرزاده انصاری مجاهد، محمدرضا فشاهی از همان لحظه دل بستن به رایا همسرش، در پرتو جذبه پیری از راهیان چپ سالهای بعد از جنگ که دوست پدر همسرش بود، ذره بین به دست در میان متون مارکسیستی به دنبال حقیقت بود. رضا امامی و مهدی طالقانی دل با شریعتی داشتند و کرامت موللی و محمدحسن احمدی (نوه دختری آیت الله حاج آقا احمد خوانساری) عبا روی شانه می انداختند و نزد آقای خوانساری تمرین شرع مداری میکردند. روزگار من اما در پرتو یاد پیر احمدآبادی و حاشیه پرخطر جبهه ملی و دوستان پدر که ...
May 25, 2007
یکهفته با خبر

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل...
سه شنبه 15 تا جمعه 18 مه
و باز هم وطن در خطر است...
پیشدرآمد: خانم پری کلانتری برای من نه فقط از آن رو عزیز و ارجمند و گرانقدر است که در آن 37 روز کابینه زنده یاد دکتر شاپور بختیار غمخوار و مصاحب آن عزیز بود و در عین حال هر لحظه ای که میخواستم با دکتر صحبت کنم و یا او را ببینم پری خانم اگر لازم بود زمین و زمان را به هم میریخت تا فوراً این تقاضای مرا عملی سازد، و نه فقط به این سبب که در سالهای تبعید نیز در کنار مرغ طوفان ماند و دفترش را تو گوئی هم چنان نخست وزیر است با درایت و کاردانی اداره کرد بلکه از آن روزی با این بانوی آزاده و فرهیخته هموطنم از نزدیک آشنا شدم که در مقام دبیر سیاسی روزنامه اطلاعات ضمن تماس با نخست وزیری در رابطه با شایعه ای که بامدادان از رفیق دیر و دور پدرم چناب نقابت شنیده بودم پرس و جوئی کنم. آقای نقابت در زمانی که به دیدار دکتر علی امینی در یکی از روزهای مرداد 57 رفته بودم مرا بعد از سالها دیده بود و شماره تلفن منزلش را به من داده بود. از آن پس هر از چند روز به او زنگی میزدم و پرس و جوئی از احوال روزگار که او و مرحوم محمدعلی خان مسعودی از پس پرده امور باخبر بودند.
May 18, 2007
یکهفته با خبر

یا سخن دانسته گوی ای مرد عاقل یا خموش!
سه شنبه 8 تا جمعه 11 مه
پیشدرآمد: مرحوم تیمسار جواد معین زاده که روزگاری نامش ما را به وحشت می انداخت و فکر و ذکر ما همه این بود که خبرچینان او را در جمع خود شناسائی کنیم (سالهای دانشجوئی در بلاد فخیمه که تیمسار با درجه سرهنگی وابسته امنیتی و نماینده ساواک در بریتانیای کبیر بود) و چند سال بعد از انقلاب با شناختن او دریافتم چه انسان صادق و صافی ضمیری را تنها به علت عنوانی که داشت دشمن میداشتیم، روزی به دفترم آمد وگفت خواهشی مختصر دارد. بعد گفت میخواهم نامه ای برایم به حاکم دبی بنویسی. در آن تاریخ شیخ مکتوم برادر شیخ محمد نخست وزیر امارات و حاکم فعلی دبی، بر این امارت حکومت میکرد...
May 11, 2007

یکهفته با خبر
... عهد را بشکست و پیمان نیز هم
سهشنبه 1 تاجمعه 4 مه
پیشدرامد: بانوی سرخپوش، همه زیبائی بود، پریچه اوکراینی که این آخریها در ارکستر سمفونیک قاهره سولیست بود و از دو سه هفته پیش در «فورسیزن» و «موون پیک» و «ماری تیم» سه هتل پنج ستاره شرم الشیخ، از سرپنجههای جادوئیاش جویبار زمزمه را در گوش جان شنوندگانش جاری می کرد، هرگز در کابوس خود نیز رویاروئی با کسانی را از جنس منوچهر متکی و همراهانش تصور نکرده بود. آدمهائی که همه زشتیاند، حتی اگر بعضیشان، روزگاری چهرهای قابل تحمل داشته اند اما نوکری ولی فقیه و اطوار و احوال و ظاهرسازی و نفاق اهل ولایت جهل و جور و فساد، خیلی زود آنها را نیز همرنگ و همشأن سران رژیم کرده است.
May 04, 2007

کوشش آن حقگزاران یاد باد...
یکهفته با خبر
سه شنبه 24 تا جمعه 27 آوریل
پیشدرآمد: اطوار و غمزه های پنهان و آشکار اهل ولایت فقیه برای آمریکائیها و عراقیها در رابطه با شرکت یا عدم شرکت آنها در کنفرانس شرم الشیخ، به جائی نرسید. پنج عضو سپاه قدس که در اربیل به چنگ آمریکائیها افتادند نه تنها آزاد نشدند بلکه سه همکار دیگر آنها نیز در یعقوبه و بصره و نجف به رفقای زندانیشان پیوستند. حضور در شرم الشیخ بیش از آنکه برای آمریکائیها اهمیت داشته باشد، به قول علما برای خود اهل ولایت فقیه مفید فایده است...
April 27, 2007

یک هفته با خبر
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید...
سه شنبه 17 تا جمعه 20 آوریل
پیشدرآمد: بسیار گفته ام و نوشته ام که جنایت بزرگ رژیم، (بهتر است بگویم بزرگتر که سیاهه جنایات اهل ولایت فقیه چنان است که حتی گاه نمیشود از صفت تفضیلی برای نشان دادن سنگینی و ابعاد یکی بر دیگری استفاده کرد) در کنار نسل کشی، و ویرانگری و ترور و صدور نکبت و مرگ، درهم شکستن همه خطوط اخلاقی و اعتقادات و ایمان ملت ما بود. معقول، قبل از انقلاب حتی آدمهای هرهری مذهب که چندان ایمان و اعتقادی به دین و مذهب نداشتند برپایه یک سلسله عادات و سنن و خط قرمزهای اخلاقی و دینی که در جامعه مورد احترام اکثریت بود، اگر خود اهل کوچه شریعت نبودند، رعایت دیگران را میکردند. ماه رمضان که میشد به خاطر نگاه ملامتبار روزه داران و احترام به بزرگترها، حداقل آدم تظاهر به روزه خواری نمیکرد. میخواره ساغر را بعد از افطار به لب میبرد و شبروان کوچه حال و عشق در شبهای قدر دندان روی جگر میگذاشتند وچند روزی دست از بیعاری ـ به قول خودشان ـ بر میداشتند...
April 20, 2007

یکهفته باخبر
این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت...؟
سه شنبه 10 تا جمعه 13 آوریل
پیشدرآمد: لابد خوانندگان نوشته های من به یاد دارند که ماهها پیش از آنکه ژنرالهای آمریکائی در عراق به صراحت و نظامیان انگلیسی زیر لب، درباره صادرات مرگ آفرین جمهوری ولایت فقیه به عراق، و آموزش تروریستها توسط سپاه پاسداران، و برخورداری تروریستهای سنی در کنار شیعیان از الطاف و مراحم نایب امام زمان به صورت بمبهای هوشمند و خمپاره انداز و مینهای کنار جاده ای با سیاست هدایت از راه دور و یا ساعتی و... سخن بگویند به تفصیل و با ذکر بعضی اسامی، از نقش مخرب اهل ولایت فقیه در عراق (و البته لبنان و فلسطین و حاشیه خلیج همیشه فارس) پرده برداشتم.
April 13, 2007

یکهفته با خبر
... یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت
سه شنبه 3 تا جمعه 6 آوریل
پیشدرآمد: اسم «مادر» که می آید چهارستون بدنم میلرزد، و وقتی میشنوم فلانی بی مادر شد آنهم بی آنکه بختش را بیابد که در آخرین لحظه بوسه بر چهره اش بزند، دستهای نجیب خسته اش را در دست گیرد، پیشانی به آن بساید و بعد به یاد آن لحظه هائی بیفتد که از مدرسه می آمد و مادر در آغوشش میکشید و سینی غذا را جلویش میگذاشت، آن شبها که کتاب را به دست میگرفت و برایش قصه ماه پیشونی را میخواند تا او در زمزمه صدایش به خواب رود، آن روزهائی که با حوصله دیکته میگفت تا او فردا در مدرسه نمره 20 بگیرد... رفیق و همکار عزیزم محمدرضا حمیدی هم بی مادر شد. در این سالهای غربت او نیز مثل من و هزاران ایرانی دور از خانه پدری، نگران بود که هر بار تلفن زنگ میزند، صدائی از آن سوی خط و فاصله در گوشش بگوید مادر رفت، و تا آخرین لحظه چشمش به در بود و نام ترا بر زبان داشت. ..
April 05, 2007

یکهفته با خبر
علیرضا نوریزاده
شکایت از که کُنم خانگی است غمازّم...
سهشنبه 27 تا جمعه 30 مارس
پیشدرآمد: همان روز 23 مارس که گشتیهای دریائی سپاه با شش قایق مجهز بعد از رسیدن رمز حمله٬ از قرارگاه خرمشهر با تیم فیلمبرداری٬ برای شکار ملوانان بریتانیائی به حرکت درآمدند و ساعتی بعد٬ با 15 شکار خود به قرارگاه برگشتند و ملوانان را تحویل سرهنگ پاسدار ستاره دادند، من بعد از دریافت گزارشی دقیق از منابعی مورد اعتماد در ستاد کل نیروهای مسلح که ریز و درشت دامپزشک حسن فیروزآبادی را زیر نظر دارند (و این دامپزشک بسیجی که دانشکده را تمام نکرده، یکشبه با مرحمت رفیق و سرور و ارباب فقیه سید علی آقا پائین خیابانی که با ابوی و اخوی حسن آقا دوستی دیرینه داشت، صاحب درجه سرلشکری با 9 سال تقدم بر دیگر سرلشکرهای ارتش و سپاه شد و علیر غم آنکه با 200 کیلو وزن و ناتوانی در چهار قدم راه رفتن بالاترین مقام نظامی کشور را داراست) از جزئیات ماجرا باخبر شدم.
March 30, 2007

یکهفته باخبر
... کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور!
سه شنبه 20 تا جمعه 23 مارس
جهانی از تضاد به نام ایران
پیشدرآمد: دوست و همکار قدیمی ام در رادیو تلویزیون که دیرسالی است تنها از طریق جعبه تماشای ولایت فقیه او را میبینم و لابد او نیز مرا بر پهنه تصویرهای واصله از خارج میبیند، یعنی محمدعلی خان اینانلو برنامه ای دارد در جام جم رژیم با عنوان «ایران، جهانی در یک مرز». منصفانه باید گفت این برنامه چه از نظر مضمون و محتوا و اجرا و چه از نظر فنی برنامه بسیار دیدنی و خوبی است و من هر زمان با گردش بر پهنه ماهواره، به این برنامه رسیده ام تا پایان آن را تماشا کرده ام. اینانلو آرزوهای مرا برای دیدن گوشه گوشه خانه پدری در برابرم میگذارد و خوشبختانه در برنامه اش چون گرد سیاست نمیگردد، ناچار نمیشود باج به سید علی آقا بدهد و یا مثل آقای محمدعلی کشاورز هنرمند برجسته تئاتر و سینما در مصاحبه با گوینده شبکه جام جم مجبور نیست سردار حاج عزت ضرغامی را با عنوان سرور عزیز و مدیر برجسته و حامی هنر و هنرمندان جناب آقای مهندس ضرغامی روی سرگذارد و حلوا حلوا کند. باری اینانلو با دوربینش به گوشه گوشه ایران میرود، از عادات و سنن، از کوه و رود و دریاچه، از غذاها و گیاهان و میوهها، از حیوانات و ویژگیهای بومی هر منطقه میگوید و تصویر میگیرد. آنچه برنامه اینانلو در ذهن بیننده مینشاند، نخست عظمت و زیبائی و تنوع طبیعت در ایران، همآهنگی و همدلی بین اقوام و مردمانی است که لحاف پرنقش و چهل تکه فرهنگ ایرانی را از قرنها پیش با ظرافت دوخته اند آنهم با نخی که علیرغم همه رنجها و گاه فشارهائی که مثل امروز همراه با تبعیض و خط کشیهای قومی و مذهبی بر بعضی از اقوام ایرانی وارد شده، محکم و استوار، ایرانیها را به هم پیوند میدهد. آنچه در برنامه اینانلو حضور ندارد ـ ...
March 16, 2007

یکهفته با خبر
*عید است ساقیا قدحی پرشراب کن...
سه شنبه 6 تا دوشنبه 12 مارس
پیشدرآمد: نوروزی دیگر با بالهای زخمی تبعیدی برای ما، و با زنجیری بر دست و پای از روزهای عزا که هر سال در تقویم رسمی خانه پدری تعدادش بیشتر میشود، برای ساکنان آن سرزمین بلاکشیده جاودانه فرا میرسد.
در افغانستان و عراق نیز علیرغم تلاشهای رژیمهای جهل و جور و فساد در تهران و دمشق و اسلام آباد برای مستمر ماندن آشوب و مرگ وحشت از طریق کمک به طالبان و القاعده و جیش المهدی و سازمان بدر و شرکای سلفی سنی آنها، و در آذربایجان و تاجیکستان و ازبکستان و بخشهای کردنشین ترکیه نوروز پایدار با درود و سرود و روشنائی و سنبل و سبزه، سر میرسد. حالا نوروز فقط یک جشن سالیانه ایرانیان نیست، بلکه پیام آشنای انسانهائی است که قرنها در غرب آسیا و خاورمیانه پرچم فرهنگ و تمدن، تسامح و تساهل، دوستی و سازندگی، بردباری و پایداری و ایمان به زندگی و لبخند را در مسیر توفانها و صاعقه های هستی برانداز در اهتزاز نگاه داشته اند. تصویری از سه نوروز را میدهم تا جلوه این سند هویت همه آنها را که نام و یاد و حضور ایران دلهاشان را سرشار از امید و سرافرازی و عشق میکند در سه گوشه از جهان، در ایران، در روستای باغستان در 400 کیلومتری تاشکند پایتخت ازبکستان و در بیروت، به تماشا گذارم...
March 09, 2007
عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم...
یکهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سه شنبه 27 فوریه تا جمعه 2 مارس
پیشدرآمد: غرب آمریکا باد و باران است و سرمائی که اینسوی عالم یک حادثه غیرطبیعی است، اما در شرق، بامدادان به بانگ خورشید که تلنگر بر پوست سرمازده میزند از خواب بیدار میشوی. اینجا واشنگتن است، قلب جهان فعلا در اینجا میزند. و در یک سالن بیضی شکل که در سلولهای هوایش لابد هنوز هم عطر خانم مونیکا لوئینسکی و جذابیت مردانه بیل کلینتون حضور دارد، سرنوشت جهان را تقریر میکنند. اینجا در خیابانی که تا حاشیه ساختمان کنگره امتداد دارد دلالان سیاسی با یک قرارداد محکم و نان و آب دار میتوانند بادامچی دست و پاچلفتی به نام جیمی کارتر را بر کرسی فرمانداری و یک دو سه سالی بعد، در اتاق بیضی شکل بنشانند. تازگیها با داغ شدن بحث ایران و اینکه آیا سرانجام آنچه بر عراق رفت، بر ایران نیز خواهد گذشت؟
March 02, 2007
... میرود حافظ بیدل به تولای تو خوش
یکهفته با خبر
سهشنبه 20 تا جمعه 23 فوریه
پیشدرآمد: دو خانواده در ساندیهگو بر بستر اقیانوسی که تا خانه پدری، یک جهان فاصله دارد، نامزدی فرزندان خود را جشن گرفتهاند. داماد «الهام رضا» فرزند پدری است که نسب از شیخ محمد سعید امام جمعه اهل سنت در سنندج در سالهای دیر و دور دارد. پدر داماد 33 سال پیش زمانی که جوانی هجده ساله بود به قصد تحصیل به لندن آمد و سرنوشت بعد از پیوند دائمی او با یک دختر انگلیسی از یک خانواده محترم و اصیل، او را به همراه همسرش و الهام رضا که یک ساله بود به ینگه دنیا پرتاب کرد. در این دیار سه فرزند دیگر پیدا کرد و حالا شاد و سرفراز در جشن نامزدی پسرش حاضر شده بود و زمانی که به مکنونات قلب خود اشاره کرد آرزو داشت چنین مراسمی را در خانه پدری برپا کرده بود و همه اقوام و نزدیکانش در نامزدی فرزندش حضور داشتند.
February 23, 2007
در کمین گاه نظر با دل خویشم جنگ است...
یکهفته با خبر
سهشنبه 13 تا جمعه 16 فوریه
پیشدرآمد: آیا ایالات متحده به انتظار حادثهای در ابعاد حملۀ هواپیماهای ژاپنی به «پرل هاربر» است تا جنگ تمام عیار را علیه جمهوری ولایت فقیه آغاز کند؟ اگر چنین باشد، آیا دستگیری وابستگان سپاه قدس و اطلاعات سپاه در عراق، و مصاحبههای پیاپی مقامات نظامی، امنیتی و سیاسی آمریکا درباره نوع سلاحهائی که از انبارهای سیدعلی آقای فرمانده کل قوا راهی عراق شده و «170 نظامی آمریکایی را از نعمت زندگی محروم و صدها تن را مجروح کرده است و عرضه تصویر و کارت شناسائی سردار چیذری افسر سرشناس سپاه قدس و یکی از طراحان و ناظران عملیات تروریستی، در کنار فرار مقتدا صدر و بیش از یک هزار تن از فرماندهان سپاه المهدی و سپاه بدر وابسته به مجلس اعلا به ایران و احضار سریع افسران سپاه قدس از عراق و لبنان و نیز مسئولان مراکز فرهنگی رژیم در کشورهای عربی و چند کشور اروپائی به تهران، یکی بعد از دیگری گویای نزدیکتر شدن ما به یومالفاجعه نیست؟
February 16, 2007
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
یکهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سه شنبه 6 تا جمعه 9 فوریه
پیشدرآمد: باز هم سالروز انقلاب، و باز هم دست و پنجه نرم کردن با تصاویری که تا آخرین لحظه زندگی از صفحه دل و اندیش هام پاک نخواهد شد. چند تصویر را در برابر شما مینهم.
نماز قیطریه...
1 ـ عید فطر سال انقلاب: پسر دکتر مفتح به روزنامه ـ اطلاعات ـ آمده است. یادداشتی از پدرش به من میدهد. شیخ یزدی در دانشکده الهیات از عتبه بوسان استاد فرزانه ام دکتر احمد مهدوی دامغانی بود. و دکتر چه کمکهایی که به او نمیکرد. اما بعد از انقلاب در آن ماههای کوتاه که بر کرسی ریاست دانشکده الهیات نشست، شیخنا عهد مودّت شکست و نمکدان را چه عرض کنم خرد و خاکشیر کرد.
February 09, 2007
آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست...
یکهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سه شنبه 30 ژانویه تا جمعه 2 فوریه
پیشدرآمد: زمانی در آفریقا و آمریکای لاتین، عبارت «روسها دارند میآیند» به معنای زنگ خطری بود که سازمانهای اطلاعاتی غرب در به صدا درآوردنش نقش اصلی را داشتند. در ایران امروز اما «روسها آمده اند». و این روسها هیچ تفاوتی با تاواریشهای دوران ولایت فقیهی استالین و برژنف ندارند. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی از نظر حجم کوچکتر شده و به جای پولیت بورو هم شورای مافیای نفتی و نظامی و تسلیحاتی (و البته پول شوئی و فحشا و طلا و الماس و...) تحت ارشادات داهیانه ولی امر متمردهای جهان پرزیدنت ولادیمیر پوتین، دست در دست K.G.B قدرت را در دست دارد. در شوروی سابق سر به نیست کردن مخالفان حداقل به صورت علنی و با قلدری انجام نمیگرفت (گاهی حتی فشارهای بینالمللی باعث میشد قلمزنی مثل سولژنیتسین مجال خروج از بهشت شوراها را پیدا کند و...) حالا اما روز روشن نه فقط مخالفان درداخل فدراسیون روسیه عظمی سر به نیست میشوند بلکه دست تطاول K.G.B تا رستوران لندنی نیز دراز میشود و مأمور سابق را با ماده اتمی به لقاءالله میفرستد (در جمهوری ولایت فقیه فعلا شیاف پتاسیم رایج است، با نزدیکی بیشتر ولایت فقیه با ولایت پوتین، مطمئنا در زمینه سر به نیست کردن نیز شاگردان عقب افتاده حوزه ولایت، از استادان روسی تعلمیات لازم را خواهند گرفت.).
February 02, 2007
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل...
یکهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سه شنبه 23 تا جمعه 26 ژانویه
پیشدرآمد: در ادامه گزارش ـ تحلیل هفته پیش پیرامون اهمیت دستگیری پنج تن از مسئولان بلندپایه سپاه قدس، و اطلاعات سپاه پاسداران توسط نیروهای آمریکائی در عراق، دفتری در اربیل که رژیم عنوان کنسولگری بر آن اطلاق میکند، کردها آن را دفتر همآهنگی و همکاری با حکومت خودمختار کردستان میخوانند، و آمریکائیها با نام واقعی این دفتر، یعنی مرکز تجسس و برنامهریزیهای تروریستی، از آن یاد میکنند، به ابعاد نگرانیهای ارکان نظام و دستگاههای اطلاعاتی نظامی و غیرنظامی میپردازم. در میان دستگیرشدگان سرتیپ پاسدار «قائمی» از سپاه قدس چهره آشنائی است. حضور او در اغلب عملیات تروریستی در کردستان عراق از دهه 90 قرن گذشته علیه فعالان و مسئولان حزب دمکرات کردستان، نقش او در اعزام گروههای تروریستی به عراق بعد از 2003 و جایگاهش در قرارگاه نصر از او چهرهای بسیار مهم در شبکه های هدایت تروریسم رژیم در خارج از مرزهای ایران پرداخته است...
January 26, 2007
تا آن زمان که پرده برافتد چه ها کنند؟
یکهفته باخبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سه شنبه 16 تا جمعه 19 ژانویه
احمدی نژاد فرزند خودکشی جمعی
پیشدرآمد: آیا شأن و جایگاه ملت ما چنان بود که در قرن بیستم، آغازش با حضور مردانی از تیره مستوفی و مدرس و پیرنیا و سردار اسعد و داور و تیمورتاش و شازده اسکندری و دکتر مصدق و سید ضیاءالدین طباطبائی و رضاخان سردار سپه و... (بزرگی و خدمت و یا تأثیر مثبت و منفی هر یک در تعبیر هرکسی از ظن خود شد یار او، در هر دیده متفاوت است اما هیچکس در اعتبار و چشم دوربین آنها تردیدی ندارد) رو به اعتلا و سربلندی داشته باشد اما در آغاز قرن بیست و یکم یعنی صد سال بعد، با کوتوله های سیاسی آنهم از خونریز و آدمخوار، ره ذلّت و زوال را پیش گیرد؟ مستوفی کجا و احمدی نژاد کجا، مدرس کجا و سید علی آقا کجا؟ مگر میشود حاج مهدی قلی خان هدایت را، در کنار مصطفی پورمحمدی نشاند و نیرالملک وزیر علوم را همتای زاهدی عضو سابق انجمن شهر کرمان و وزیر علوم تحفه ی اصولگرایان دانست. وزیر جنگی چون سردار اسعد کجا و مصطفی محمد نجّار که تصویرش هفته پیش در کنار وزیر دفاع سودان عرق شرم بر پیشانی مینشاند کجا؟
January 23, 2007
طهران قلقة من استمرار اعتقال ضباط فيلق القدس في العراق خوفا على معلوماتها الاستخباراتية
مسؤول إيراني يحذر من جدية التهديدات الأميركية
لندن: علي نوري زاده
يشتهر اللواء محسن رضائي، القائد السابق للحرس الثوري وأمين مجمع تشخيص مصلحة النظام الذي يرأسه هاشمي رفسنجاني، بصراحته التي كلفته كثيراً خلال سنوات عمله سواء على رأس الحرس الثوري أو في مهامه السياسي. وبسبب هذه الصراحة يتلقى الشارع الإيراني تصريحاته بكثير من الاهتمام، ومن ضمنها تحذيراته التي وجهها إلى القيادة الإيرانية حول جدية خطر تعرض إيران لهجوم عسكري أميركي شامل...
January 19, 2007
در هر طرف ز خیل حوادث کمین گهی است...
یکهفته با خبر
سه شنبه 9 تا جمعه 12 ژانویه
پیشدرآمد: اینهمه email که در پی انتشار مطلب هفته گذشته در رابطه با ایران بعد از خامنهای دریافت کردم بهترین گواه بر این اشاره من است که خانه پدری روزهای بسیار حساسی را پیش رو دارد و با آنکه طرف هنوز سر پا و مشغول دُر فشانی است اما نزاع میراث خواران از هم اکنون آغاز شده است. شما فکر میکنید سخنان هاشمی رفسنجانی در گفتگو با مجله «حکومت اسلامی» پیرامون جایگاه رهبری و نحوه انتخاب او و امکان دورهای کردن ولایت به طور تصادفی در این روزها به چاپ رسیده است و یا آنکه فاطمه رجبی همسر غلامحسین الهام بیدلیل چاک دهان کشیده، جد و آباء و اولاد و احفاد رفسنجانی و خاتمی را یکی میکند؟ پیش از هر چیز چند فراز از حرفهای رفسنجانی را میآورم و سپس چند جملهای از نامه فاطمه خانم به سید علی آقای رهبر را.
January 12, 2007
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند
یکهفته باخبر
nourizadeh@hotmail.com
www.nourizadeh.com
سه شنبه 2 تا جمعه 5 ژانویه
حکایت بیماری سیّد
پیشدرآمد: در طول چند هفته گذشته و به ویژه در روزهای نخست سال جدید میلادی، شایعات مربوط به بیماری آیت الله سید علی خامنه ای چنان قوت و گسترشی پیدا کرد که یک خبرگزاری و نشریه ایتالیائی از مرگ او سخن گفتند و رادیو اسرائیل نیز که معمولا مورد وثوق بخش بزرگی از رادیوبازهای حرفه ای در ایران است در اخبار روز جمعه خود، با لحنی از این خبر یاد کرد که خیلیها از ایران به من زنگ زدند تا با شادمانی خبر به لقاءالله پیوستن رهبر را اعلام کنند.
ماه پیش البته آقای «مایکل لدین» معروف در سایت اینترنتی خود، از درگذشت آیت الله خامنه ای یاد کرده بود ولی دو روز بعد با حضور سیدعلی آقا در اجتماعی از ذوب شدگان در ولایت جهل و جور و فساد آشکار شد که جناب مایکل خان، منابع درستی در اختیار ندارد. به هر حال قصد من از مطرح کردن موضوع بیماری رهبر نخست پرداختن به وضع او و بررسی صحت و سقم اخبار و شایعات منتشره در هفته های اخیر و سپس نظرانداختن به دوران پس از خامنه ای است. ...
January 04, 2007
ز کوی میکده دوشش به دوش میبردند
یکهفته باخبر
nourizadeh@hotmail.com
www.nourizadeh.com
24 تا 31 دسامبر
پیشدرآمد: شرحی خواهم نوشت از بردار کردن آن مرد... تمام شب طولانی را که بیدار نشستم و آن لحظاتی که علیرضا طاهری از رادیو فردا زنگ زد تا با او آن دقایق حساس بر دار کردن تکریتی خونخوار را همراه شوم، تصویر «فرزاد بازوفت» پیش چشمم بود. تصویر پرشور جوانش، تلاشهایش برای اینکه سری توی سرها در آورد و من برایش برادر بزرگتر بودم که شادیهای کوتاه و غمهای سنگینش را همواره با من تقسیم میکرد. به یاد فرزاد بودم. با کبودی روی گردنش آن روز که جنازه اش را تحویل گرفتیم. رژیم ناجوانمرد ولایت فقیه در قتل او شادی میکرد و سلف حسین بازجو در کیهان، آقا مهدی نصیری با شادمانی از اینکه شاخه سبز زندگی فرزاد روزنامه نگار پناهنده ایرانی به دست صدام حسین خاکستر شده، به نمایندگی از قاطبه اهالی ولایت فقیه از رژیم بعثی سپاسگزاری میکرد که شر دشمنی قلم در دست را از سر جمهوری ولایت فقیه کوتاه کرده است...
December 22, 2006
...کاین طرّه شبرنگ او، بسیار طراری کند
یکهفته باخبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 12 تا جمعه 15 دسامبر
پیشدرآمد: خاورمیانه پس از روزهای تلخ و تیرهای که سرنوشت میلیونها انسان را از کابل تا بیروت زیر علامت سئوال بزرگی قرار داده است (اینکه اسلام ناب انقلابی محمدی در دو وجه کریه سلفی سنی و ولایتی شیعه نه فقط امروز بلکه فردای این منطقه مهم از جهان را به بیغوله ارتجاع و عقب ماندگی و تعصب پرتاب خواهد کرد و یا آنکه راهی برای رهائی از چنگ این غول بیشاخ و دم هنوز وجود دارد؟!)، اینک در یک نقطه حساس تاریخی از دو سو کشیده میشود. یکسو ره به استبداد سیاه دینی دارد و یکسو رو به رهائی و آزادی. در این میان دو محور حقیقی شر به گونهای غریب و گاه توجیه ناپذیر به سوی یک تفاهم خطرناک و رعبآور پیش میروند در حالی که نیروهای آزاداندیش و سکولار به جای پیوستن با یکدیگر، (منهای لبنان) به جای رویاروئی با خطر اسلام ناب سلفی و ولایتی، به ذم و حذف یکدیگر مشغولند.
December 15, 2006
سپاه و آخرین سنگرهای قدرت
یکهفته باخبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 5 تاجمعه 8 دسامبر
سپاه پاسداران برای تسخیر آخرین سنگرهای قدرت همه نیروی خود را بسیج کرده است و از آنجا که محمود احمدینژاد پس از نمک سپاه را خوردن، نمکدان را شکسته است، او نیز در نهایت به زیر کشیده خواهد شد. در واقع همینکه طرفداران او نتوانستهاند فهرست واحدی از نامزدهای مورد اعتماد برای انجمن شهر پایتخت و 20 شهر بزرگ که در تعیین سرنوشت انتخابات بعدی مجلس و سپس ریاست جمهوری نقش اساسی دارند، ارائه دهند (چرا که عامل سپاه در تنظیم فهرستها علاوه بر عدم همکاری، کارشکنی کرده است) گویای این حقیقت است که سپاه با برنامهای متفاوت از احمدینژاد وارد کارزار انتخابات شده است...
December 08, 2006
... وفای عهد من از خاطرت به در نرود
یکهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 28 نوامبر تا جمعه 1 دسامبر
پیشدرآمد: آل احمد در وصف «نیما» نوشته بود «پیرمرد چشم ما بود» و شاملو در رسم هیأت آل احمد گفته بود «قناعتوار تکیده بود» و من این هر دو را در توصیف مردی مناسب میدانم که هم چشم ما بود، هم قناعتوار تکیده بود و هم مظهری از یک روشنفکر آزاداندیش میهنم بود که اعتدال و دوراندیشی و صبر و سعه صدر از ویژگیهای شخصیت والای او به شمار میرفت. در وصف او در نشریه عربیام «الموجز» نوشتم دکتر مصباحزاده که در جمع محصلان اعزامی به خارج در دوران رضاشاه جزو گروه متأخر بود یعنی بعد از مجموعه اول و دوم راهی خارج شد، به نسلی تعلق داشت که اگر وارد دولت شدند شرافتمندترین انسانها بودند و اگر ...
December 01, 2006
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است...
یکهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 21 تا جمعه 24 نوامبر
پیشدرآمد: قرار بر این است که هفته آینده نسبت به مردی که پیرو استاد و پدر... همه ما بود و ناگهان بانگی برآمد که دیگر نیست، ادای دین کنیم. امّا من آنچه را در لحظه شنیدن خبر خاموشی دکتر، لحظاتی پیش از نشستن در هواپیما در واشنگتن بر کاغذ آوردم در اینجا میگذارم با این اشاره که در سوگ دکتر مصباحزاده یکی از شاگردان و همکاران قدیمیاش از تهران تلفنی گفت بنویس در غم رفتن بزرگمرد کوچک «کیهان» سیاهپوش است. کیهان را در دو مفهوم یادآور شده بود.
و حالا این مرثیه وارۀ من برای دکتر...
November 25, 2006
اینهمه شعبده خویش که میکرد اینجا...
یکهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 14 تا جمعه 17 نوامبر
پیشدرآمد: مثل اینکه حکایت حوزه علمیه انتها ندارد. هر بار میگویم در این شماره ماجرا را به پایان میبرم اما در خاتمه نوشته متوجه میشوم نکتهای از قلم افتاده و یا مطلب تازهای میرسد که باید به عنوان تکلمهای از آن بهره جویم. روحانی ارجمندی از قم پارهای مطالب جالب برایم از طریق پست الکترونیکی فرستاده که با تعدیلاتی آن را در همین جا میخوانید: «ابن عم عزیز ـ اشاره به پیش نام سید هر دوی ما ـ آنچه را در باب حوزه و حوزویان مرقوم داشتهاید البته بسیار حتی برای من گرفتار در این ماتمکده دیار جالب بود اما به سهو یا به عمد مطالبی از قلم افتاده بود که گمان ندارم از ذکرش مکدر شوید و خدای ناکرده گمان برید این فقیر قصد قلم اندازی دارد و نیت فضل فروشی...
November 10, 2006
احوال شيخ و قاضي و شرب اليهودشان…
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 31 اكتبر تا جمعه 3 نوامبر
حكايت يك ملاي جوان
در ادامه بحث هفته گذشته پيرامون آينده مرجعيت و ملايان جوان و رنسانس واجب هم عيني و هم كفائي براي مذهب شيعه، اين هفته نخست حكايت روزگار يك ملاي جوان خوشفكر و بسيار با استعداد را برايتان نقل ميكنم و بعد در پرتو دادههاي اين حكايت بحث را دنبال ميكنم.
«محمد» كه من او را با نام مستعاري كه در نامههايش از آن استفاده ميكند «كاوه» مينامم، 28 سال دارد. او در خانوادهاي روحاني و سرشناس به دنيا آمده كه بيش از سه قرن روحانيون و رجال برجستهاي را پرورده است. او در آذرماه سال 57 تنها دو ماه پيش از انقلاب چشم به جهان گشوده است. پدرش برخلاف جد و عموهايش، لباس روحاني نپوشيد و با آنكه در فقاهت و علوم حوزوي دست كمي از پدر و برادران نداشت و همه قبيله او عالمان دين بودند اما معلم عشق او را شاعري آموخت.
November 03, 2006
… كه مستحق كرامت گناه كارانند
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 24 تا جمعه 27 اكتبر
پيشدرآمد: حكايت ملايان جوان حوزه را در پي مبحث مرجعيت مي آورم تا آشكار شود آيا مرجعيت آينده اي دارد و در صورت برافتادن رژيم ديني حاكم بر ايران رابطه مردم با دين چگونه خواهد بود و آيا اصولا جامعه به جايگاه و مركزي به عنوان مرجعيت نياز خواهد داشت؟ چه كساني بر ناصيهشان از هم اكنون نشان مرجعيت ظاهر شده است؟ و مارتين لوتر شيعه آيا هم اكنون سر برداشته و يا هنوز از لاك بيرون نيامده است. اينها سئوالاتي است كه شايد در نظر بعضي از شما جا و مكاني در بين اولويتهاي جامعه ما به ويژه در پس برافتادن جمهوري ولايت فقيه به هر شكل و طريق ندارد اما اگر جامعه را خوب بشناسيم، و نگاهمان فراتر از نوك بيني (ايديولوژي) و يا (باورهاي سياسي)مان را ببيند آنگاه در مي يابيم يافتن پاسخ سئوالات مذكور ضروري است و در واقع بدون بررسي احتمالاتي كه در فرداي حوزهها امكان تحقق خواهد داشت اصولاً مسأله عبور از ولايت فقيه و نظام مذهبي غيرممكن است.
October 27, 2006
…دستي از غيب برون آيد و كاري بكند؟!
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 17 تا جمعه 20 اكتبر
حوزه در حكومت سلطان فقيه
1 ـ به دنبال يادداشتهائي كه پيرامون گروه حجتيه و جايگاه دين در جامعه ما، بيست و هشت سال پس از بالا رفتن پرچم اسلام ناب انقلابي ولايت فقيهي نوشتم، دوستاني از من خواستند نگاهي نيز به حوزه و مرجعيت بيندازم. اينكه جايگاه مرجعيت در ايران به دنبال خاموشي و مرگ مراجع بزرگ سخت لطمه ديده و متزلزل شده است، محل ترديد و انكار نيست. گذشت آن روزگاري كه در پي رحلت مرجع اعظم مرحوم حاج آقا حسين بروجردي، حداقل با بودن يك دوجين ملاي فقيه و عالم و اغلب مورع و باخدا نگراني از جايگاه مرجعيت و خالي ماندن آن وجود نداشت.
October 13, 2006
شد آنكه اهل نظر بر كناره ميرفتند…
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 3 تا جمعه 6 اكتبر
درسي كه بروجردي به ما داد
از نيمه مردادماه كه با سيد سخن گفتم و با لطف يك روحاني سرشناس ضدولايت جهل و جور و فساد در جستجوي گذشته سيد و احوالات پدرش كه ملاي سرشناس جنوب تهران بود فهميدم كه پدر از دوستان نزديك مرحوم شيخ محمود حلبي بوده و پسر نيز حداقل در بخش «اتصال» و «ولايت خاصه» در همان خط و مسير گام بر ميدارد، برايم روشن شد كه چرا امير و سميّه، پسر و دختر جواني كه گاه با بغض از خانه سيد، مرا در جريان رويدادها ميگذارند اينهمه دلبسته سيد و سرسپرده او هستند...
October 06, 2006
تلقين و درس اهل نظر يك اشارت است
يكهفته با خبر
سهشنبه 26 تا جمعه 29 سپتامبر
جابجائي در وزارت كشور
به جاي پيشدرآمد در رابطه با جابجائي در وزارت كشور مينويسم و بعد مطلب «حجتيه و نومحافظهكاران» را پي ميگيرم.
براي ولي فقيه از همان ابتداي برپائي خلافت، وزارت امور داخله و با تأسيس وزارت اطلاعات و امنيت مباركه دو وزارتخانه مذكور اهميت و جايگاه ويژهاي داشت. به جز دوران كوتاه دولت موقت و سپس سالهاي وزارت علي محمد بشارتي جهرمي ـ كه به علت ذوب بودن در ولايت و سوابق درخشان آدمكشيهاي بيرحمانه، نداشتن عمامهاش ناديده گرفته شد ـ همه گاه وزير كشور فردي معمم و نزديك به رهبر رژيم و مطيع و منقاد در برابر اوامر و خواستهاي او بوده است (عبدالله نوري اين قاعده را برهم زد به همين دليل نيز بركنار و زنداني شد. جانشين او موسوي لاري گندم نماي جوفروش بود به اين معنا كه دستش در بيعت سيد علي بود و دستكش را به عنوان بيعت با خاتمي به دست سيد يزدي داده بود.)
September 29, 2006
نه هرکه سرنتراشد قلندری داند
یک هفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سه شنبه 19 تا جمعه 22سپتامبر
یک دروغ بزرگ
1 ـ از دو سه سال پیش گهگاه نه فقط در محافل سیاسی ـ و گاه دانشگاهی و فرهنگی ـ داخل کشور بلکه در خارج از ایران نیز میشنویم و میخوانیم که شیخ محمد تقی مصباح یزدی، جمعیت حجتیه را زیر بال گرفته است و در واقع تحولی را که ما شاهد آن هستیم کمرنگ شدن فقه پویا و خط و نهج شیعه علوی، ـ خط شریعتی از یکسو و خمینی و منتظری از سوی دیگر ـ پر رنگ شدن شیعه صفوی یا شیعه ولایتی و به تعبیری خط حجتیه است. این تعبیر سرتا پا غلط متاسفانه در گفتار ها و نوشتههای شماری از اقطاب آنچه جنبش اصلاح طلبان اسلامی و حکومتی نام گرفته، روز به روز پررنگتر میشود. و از این بدتر انعکاس این برداشت غلط در نوشته ها و تحلیلهای خارجیانی است که در قالب روزنامه نگار و کارشناس و تحلیلگر با نوشتههای خود، تاثیر بسیار زیادی درشکلگیری تفکر دولتمردان غربی در رابطه با هیأت حاکمه ایران و سیاستهایی که در رویارویی با سرزمین ما اتخاذ میکنند داشته و دارد...
September 22, 2006
… مكن به فسق مباهات و زهد هم مفروش!
يكهفته با خبر
سهشنبه 12 تا جمعه 15 سپتامبر
ولايت، زميني يا آسماني؟ مسأله اين است
پيشدرآمد: با آنكه خميني در چندين رساله و كتاب از جمله حكومت اسلامي و نامههاي كاشفالغطاء و اعلاميههائي كه در روزهاي پس از پاريس منتشر كرد، هدف خود را از دستيابي به قدرت كم و بيش گاه صريح و زماني در پرده مصلحت عامه، و امت و مشروعيت ناشي از بيعت مردم ـ با او ـ بيان كرده بود و تركيب جمهوري اسلامي تركيب ناآشنا و گنگي براي خواص جامعه نبود، اما مفهوم و معنا و ابعاد حضور فردي با عنوان ولي فقيه در رأس قدرت با تعابير ضد و نقيض هم از سوي او و هم از جانب آقاي منتظري كه جن ولايت را در خبرگان اول از شيشه بيرون آورد و همچنين بعد از او از جانب سيدعلي آقا و اصحابش و طي دهه گذشته از جانب اصلاح طلبان و شماري از متوليان قدرت، هنوز هم بعد از 27 سال داراي تعريف و جايگاه شرعي و قانوني مشخصي نشده است.
September 16, 2006
پيوند اسلام ناب ولايتي و خلافتی
دو بخش مقاله اي را كه جدا از هم خوانده ايد در اينجا پيوسته ميخوانيد.
اكبر گنجي چندي پيش (آن روز كه با هم به روزنامه الشرقالاوسط در لندن رفتيم و همكاران عرب من كلي از ديدن او شاد شدند و پاي سخنش نشستند) يادآور شد: «اگر امروز در سرتاسر منطقه انتخاباتي آزاد و پاك و پاكيزه برگذار شود در همه منطقه منهاي ايران، اسلاميستها دست بالا را خواهند داشت و اكثريت را از آن خود خواهند كرد.» چنانكه در عراق و فلسطين ديديم و در مصر و مغرب و اردن نيز كه انتخابات نيمه آزاد برگذار شد اسلاميها كرسيهاي بسياري به دست آوردند و پانزده سال پيش هم در الجزاير اگر ارتش نجنبيده بود قدرت را قبضه كرده بودند.
September 08, 2006
غره مشو كه گربه زاهد نماز كرد...
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 29 اوت تا جمعه 1 سپتامبر
اسلام ناب به جاي قوميت ناب (1 از 2)
1 ـ دكتر صدرالدين الهي عزيز در شماره گذشته اشارهاي به سيد جمالالدين اسدآبادي داشت و نيز يادي از صاحب اين قلم (كه همواره مورد لطف و تشويقش بوده است) مبني بر اينكه فلاني بايد در باب حضور اسلام نابگرائي در صحنه سياسي خاورميانه تأملي و تتبّعي كند. اكبر گنجي چندي پيش (آن روز كه با هم به روزنامه الشرقالاوسط در لندن رفتيم و همكاران عرب من كلي از ديدن او شاد شدند و پاي سخنش نشستند) يادآور شد: «اگر امروز در سرتاسر منطقه انتخاباتي آزاد و پاك و پاكيزه برگذار شود در همه منطقه منهاي ايران، اسلاميستها دست بالا را خواهند داشت و اكثريت را از آن خود خواهند كرد.» چنانكه در عراق و فلسطين ديديم و در مصر و مغرب و اردن نيز كه انتخابات نيمه آزاد برگذار شد اسلاميها كرسيهاي بسياري به دست آوردند و پانزده سال پيش هم در الجزاير اگر ارتش نجنبيده بود قدرت را قبضه كرده بودند.
August 31, 2006
... که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سه شنبه 22 تا جمعه 25 اوت
لبنان، زبان می گشاید
۱ـ دو هفته از خاموشی توپها و شلیک خمپارهها و موشکها در لبنان و اسرائیل میگذرد. در چهارهفته و اندی جنگ و نخستین هفته آتش بس، حزب الله با روضه خوانهای ریز و درشتش و البته ماشین فریب و تزویر تبلیغات اهل ولایت فقیه و ولایت بعث دمشق و طوطی گویای امیر قطر سنگین وزن ترین عامل آمریکا در منطقه (یعنی تلویزیون الجزیره) و هوچی بازی عجیبی که در کوی و برزن و بازار و البته رسانههای مکتوب، به راه افتاده بود، چنان فضایی در لبنان و منطقه ایجاد کرده بود که کمتر کسی جرأت میکرد زبان به انتقاد از حزبالله و عملکردش از جمله درگیری با نیروهای اسرائیلی درداخل مرزهای این کشور و به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائیلی و به ویرانی کشاندن لبنان بگشاید...
August 25, 2006
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت…
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 15 تا دوشنبه 21 اوت
لبنان پس از جنگ
1 ـ از فرداي برقراري آتشبس و شروع به تطبيق مفاد قطعنامه 1701 شوراي امنيت با لبنان ديگري روبرو هستيم. در پی مقالات سه گانهاي كه روزگار لبنان و بازيگران و طوايف و مذاهبش را تصوير كرد اينك به لبنان پس از سي و چهار روز مرگ و ويراني ميپردازم. لبناني كه سرفراز از جنگي بيرون آمد كه نه در برافروختن آتش آن نقشي داشت و نه در دوام آن، اما دولت غيرتمندش به رهبري فواد سينيوره مردي كه هيچكس تا روزهاي جنگ قابليتها و توان سياسي و نفوذ او را درك نكرده بود، در پايان بخشيدن به آن نقش اساسي داشت.
August 19, 2006
لبنان...ديروز امروز فردا
سه گانه اي را كه از لبنان نوشتم پيوسته اينجا ميخوانيد.حكايت مشروح لبنان و فلسطين و شام ميماند براي كتابي كه دردست دارم
. علي رضا نوري زاده
ققنوس از خاكستر خود بر مي خیزد. لبنانيها اين را در طول تاريخ دور و دراز خود ثابت كرده اند. اين مردم بقاياي فنيقيهاي تاجرند كه در هزارههاي كهن، هرسوي جهان ايراني و رُمي و مصري، چراغي به عشق و فرهنگ و خوشگذراني روشن شد، آنها چراغدارش بوده اند. آنها حرير چيني را براي فرعون مص ري ميبردند و جامهاي زرين و سيمين شراب را از مملكت پارس به كارتاژهاي شمال آفريقا ميرساندند.
هرگز دست به شمشير نميبردند اما به بركت زر و هوشمندي جبليشان و زرنگيهائي كه در كمتر ملتي در همسايگي آنها يافت ميشود حداقل از سه هزار سال پيش، بنيان كياني را گذاشتهاند كه هرچند، جهانگيران بسياري براي نا بودي اش تلاش كرده اند و گاه حتي براي مدتي جان و جهانش را با خون و ويراني، تيره و تار كرده اند اما بار ديگر ققنوس لبنان از خاكستر خود برخاسته است و دنياي زشت اطراف خود را با زيبائي و شكوه آشنا كرده است.
August 18, 2006
شهري است پركرشمه و خوبان ز شش جهت
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 8 تا جمعه 11 اوت
چشمانداز لبنان فردا
1 ـ طي دو شماره از ديروز لبنان گفتم، از ساختار سياسي و اجتماعي و مذهبياش ياد كردم و در اين بخش آخرين، نخست نگاهي به گروهها و احزاب موجود در صحنه سياسي لبنان مياندازم و سپس با توجه به چشماندازي كه قطعنامه 1701 در برابر ما مينهد، فرداي لبنان را نيز تصوير ميكنم. (در عين حال با سپاس از همه آنها كه دو نوشته اخير مرا مورد لطف قرار دادند، يادآور ميشوم كه مجموعه مقالاتم درباره خاورميانه را جمعآوري كردهام كه به صورت كتابي عرضه كنم).
الف: در ميان مسيحيان لبنان احزاب باسابقه و سرشناس عبارتند از:
August 10, 2006
… براو نمرده به فتواي من نماز كنيد
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 1 تا جمعه 4 اوت
بدون هيچ مقدمهاي مطلب هفته گذشته درباره لبنان، و تركيب اجتماعي و سياسي و فرهنگي و ديني مردم اين كشور را پي ميگيرم.
جايگاه شيعيان
تا پيش از ظهور امام موسي صدر در صحنه سياسي و ديني لبنان، شيعيان لبنان محرومترين و در عين حال مستعدترين مردم لبنان در پيوستن به احزاب چپ و انقلابي از جمله حزب كمونيست و حزب بعث لبنان (هر دو جناح طرفدار دمشق و طرفدار بغداد) بودند. عملا چند خاندان اشرافي شيعه كنترل جنوب لبنان و منطقه شيعهنشين بيروت و بعلبك را در دست داشتند. اقطاعيون (فئودالها)ي شيعه، مالك بارورترين زمينهاي زراعتي در جنوب بودند و با توجه به نحوه تقسيم قدرت در لبنان با دارا بودن كرسي رياست پارلمان (كه برخلاف امروز داراي چندان قدرت و اعتباري همپاي رئيس جمهوري ماروني مسيحي و نخست وزير سني نبود) هر بار يكي از فئودالها و اشراف شيعه به رياست پارلمان انتخاب ميشد.
July 28, 2006
من جرّب المجرب، حلّت به الندامه…
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 18 تا جمعه 21 ژوئيه
بيروت آقا موسي و بيروت سيد حسن
پيشدرآمد: پنجره دفتر آقاموسي در حازميه (همان جائي كه اسرائيليها چند بار بر سرش بمب فروريختند) چشمانداز غريبي را پيش رو ميگذاشت، يك سو خانههاي زيباي سقف سفالي بر بلنداي تپههاي مشرف به دريا بود، سوي ديگر قلب تجارتي بيروت با ساختمانهائي كه به شهر جلوهاي نيويوركي ميداد و دست راست زير همهمة طوافها بود و كوچههاي تنگ و باريك و پر از زندگي… به محض آنكه سيد وارد دفترش ميشد عبا را كنار ميگذاشت و عمامه را، و اگر مراجعي نداشت قبا را هم در ميآورد. معمولا بلوزي يا پيرهني يقه بسته ميپوشيد با شلوار مشكي يا فلانل خاكستري تيره. منشي لبناني مسيحي زيبايش را صدا ميزد كه صفحه فيروز را بگذار پشتش هم هايده و مرضيه را،
July 21, 2006
… آتش در افكنم به همه رخت و بخت خويش
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 11 تا جمعه 14 ژوئيه
پيشدرآمد: لبنان ميسوزد، سيدعلي آقا باد به غبغب مياندازد هم چون نوكر لبنانياش سيد حسن نصرالله كه بله، موشكهاي رعد و فجر و نازعات و فلق ما اسرائيل را به لرزه درآورده و خواب خوش از چشم صهيونيستها ربوده است. من اما حكايت ديگري از لبنان دارم كه بعد از پانزده سال جنگ داخلي با همت مرداني چون رفيقالحريري بار ديگر به پا خاسته بود. از بيروتي ميگويم كه پس از سالهاي تلخ ويراني و مرگ و انفجار، دوباره عروس شهرهاي خاورميانه شده بود و پايتخت مالي منطقه. امسال لبنان براي استقبال از حداقل نهصد هزار جهانگرد عرب ثروتمند از حاشيه خليج فارس و نیز توریستهای غربی آماده شده بود. اتاقهاي كليه هتلها و پانسيونها و خانههاي ييلاقي لبنان از عكار و جونيه و بحمدون و دامور و جبل و مختاره تا صيدا و مرجعيون و اقليم تفاح و روستاهاي حاشيه دريا از سوي افراد و شركتهاي مسافرتي رزرو شده بود. پيشبيني ميشد كه درآمد امسال لبنان از جهانگردان عرب حداقل به 5 ميليارد دلار خواهد رسيد.
July 13, 2006
كشتي نشستگانيم اي باد شرطه برخيز
يكهفته با خبر
سه شنبه 4 تا جمعه 7 ژوئيه
پيشدرآمد: باز هم آمده ام اينسو كه حالا دیگر آثار حضور يك ميليون ايراني محدود به كله پزي پاك و بستني مشتي و يك رديف مغازه ايراني در «وستوود» و سه چهار خيابان ديگر و البته راديو تلويزيونها و روزنامهها و مجلات و… نيست. حالا ايرانيها هم در لس آنجلس و حومۀ آن كه هر سال امتدادش بيشتر مي شود صاحب كُلني هستند و هم در همه جا حضورشان چشمگير و بعضاً افتخاربرانگيز است.
July 07, 2006
تو شمع انجمني يكزبان و يكدل باش!
يكهفته با خبر
سهشنبه 27 تا جمعه 30 ژوئن
پيشدرآمد: فرار خفت بار سعيد مرتضوي از ژنو، ضربه سنگيني براي سيدعلي آقا رهبر و رژيمش بود كه به بركت تلاشهاي چند شخصيت فعال اپوزيسيون و عرصه حقوق بشر و جوانمردي دولت كانادا تحقق پيدا كرد. تركيب جوانمردي را براي دولت كانادا برگزيدم چون طي اين سالها وجه مقابلش «ناجوانمردي» اروپائيها را بسيار تجربه كرده ايم.
July 01, 2006
خلوت دل نيست جاي صحبت اغيار…
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سه شنبه 20 تا جمعه 23 ژوئن
پيشدرآمد: همه آنها كه در اين سالها نوشته ها و گفته هاي مرا در رابطه با حقوق اقوام ايراني دنبال كرده اند به خوبي ميدانند كه در كجا ايستاده ام. ميدانند كه با همه دلم خواستار آن هستم كه لحاف زيباي چهل تكه خانه پدري همه فرزندان خود را با مهر و لطف گرما دهد. همه ايرانيان بايد حس كنند مالك مشاع سرزميني هستند كه در آن رنگ و نژاد و زبان، نه باعث امتياز بخشيدن به كسي و نه كاستن از اعتبار شهروندي ديگري ميشود. آرزوي من آن است روزي در وطن من نيز مثل عراق يك كرد بالاترين مقام سرزمينم را دارا باشد و چنان هند، كه فرقي بين مسلمان و بودائي و هندو و سيك و زرتشتي و بيدين وجود ندارد و نخست وزير هندو جايش را به سيك ميدهد و رئيس جمهوري برهمائي جانشيني مسلمان دارد، در خانه پدري من نيز آقاي دكتر حسين بربلوچ حس كند هيچ تفاوتي با كاك مصطفي هجري كرد ندارد و اين هر دو در كنار مهندس عبديان عرب اهوازي، و ضياء صدر ترك آذري و شايستگاني از طايفه تركمن و تالش و بويراحمدي و بختياري و قشقائي و لر و… شهروندان ايراني آزاد هستند...
June 23, 2006
… گفت اين عمل به مذهب پير مغان كنند
يكهفته با خبر
سهشنبه 13 تا جمعه 16 ژوئن
پيشدرآمد: منهم مثل «ف. م. سخن» نه تنها از باخت تيم ايران به مكزيك خوشحالم بلكه به هيچ روي هندوانه زير بغل گذاشتن بعضي از مفسران فوتبال را در رابطه با بازي ايران و پرتغال نيز قبول ندارم و معتقدم تيمي كه سرپرستش «علي آبادي» معاون تحفه گرمسار بود (منظوم ارباب واقعي تيم است وگرنه دادكان و غيره نيز بودند كه هر يك خود را سرپرست تيم مي دانستند) بايد مي باخت و اگر مي برد آثار اين برد چنان فاجعه آميز بود كه من تبعيدي در ناكجا آباد فرنگ و شماي گرفتار در زندان خانه پدري به جاي شهد فيروزي، زهر هلاهل ادامه اين وضع مصيبت بار را ناچار بوديم بنوشيم.
June 16, 2006
جاي آن است كه خون موج زند در دل لعل…
يكهفته با خبر
سهشنبه 6 تا جمعه 9 ژوئن
جلادي كه از زرقا آمد
پيشدرآمد: بيست و پنج سال پيش روزي كه پليس زرقا، شهري تب زده و سياه از عباها و قباها و زنان مقنعهپوش، «احمد فاضل نزال الخلايله» را به جرم ولگردي و آزار مردم و متلك گوئي به دختران دستگير كرد هيچكس باور نميكرد روزي اين جوان بيرحمترين و معروفترين تروريست جهان شود. آنچه در زندان بر سر احمد آمد، حديث تازهاي نيست، جوانآ فتابه دزدي را به زندان مي اندازند و آنجا او معناي جرم و جنايت را از همان شبهاي نخست زندان با پوست و گوشت خود در مييابد و زخمي بر جانش مينشيند كه او را به يك سفاح مجنون تبديل ميكند.
June 09, 2006
باز آي ساقيا كه هواخواه خدمتم…
يكهفته با خبر
سه شنبه 30 مه تا جمعه 2 ژ وئن
پيشدرآمد: ديرسالي است از خويش و از جان و جهانم مايه گذاشته ام، از زندگيم و خانواده ام كه لذت حضورشان را در اين سالهاي تلخ درد و ستيز كمتر يافته ام. كودكانم به جواني رسيدند و من و همسرم فروشدن از قله جواني را طي مي كنيم. نه به حزبي وابسته شدم و نه در جمعي جا و نامي را جستجو كردم. قلم و زبانم از همان روزي كه در اميد ايران آغاز عصر كوتولههاي سياسي را اعلام كردم و سپس در نوار شبنامه برپائي دولت وحشت و مرگ سيد روح الله را آواز كردم، همه گاه پشت و پناه آنهایی بوده است كه عاشقانه براي رهائي خانه پدري كوشيده اند.
June 02, 2006
منم كه بيتو نفس ميكشم زهي خجلت…
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 23 تا جمعه 26 مه
پيشدرآمد: سرانجام محسن رفيق دوست به زبانآمد و به طور مستقيم آنچه را درباره معامله رژيم با سرهنگ قذافي در سال 1982 صورت گرفت و به موجب آن نايب امام زمان وقت سيد روحالله خميني پذيرفت كه در برابر دريافت تعدادي موشك سكاد، چشم بر جنايت حاكم ليبي در رابطه با امام موسي صدر و دو همراهش شيخ محمد يعقوب و روزنامهنگار لبناني عباس بدرالدين ببندد، تأييد كرد. درست بيست و دو سال پيش من در گزارشي مفصل حكايت اختفاي امام موسي صدر در ليبي و مسائلي كه اين غيبت را به اهل ولايت فقيه ربط ميداد نوشتم و از آن تاريخ بارها پيرامون نقش جلال الدين فارسي و محمد صالح حسيني در اين ماجراي مرموز و معامله رژيم با ليبي گفتم و نوشتم...
May 26, 2006
… كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور!
يكهفته با خبر
nourizadeh@hotmail.com
سه شنبه 16 تا جمعه 19 مه
پيشدرآمد: استاد بزرگوارم دكتر احمد مهدوي دامغاني هفته گذشته در يادداشتي كه در رثاي يكي از فرزانگان آل قلم زنده ياد حسن شهباز نوشته بود از خالي شدن عرصه فرهنگ و ادب در ملك عجم با فروافتادن سروهاي سايه گستري مثل شهباز سخن گفته بود. استاد نازنين من بايد هم كه اندوهگين شود وقتي مي بيند «از ملك ادب حکم گزاران همه رفتند». طي 27 سال بعد از مراسم كتابسوزان و خمير كردن گنجينههاي مكتوب فرهنگ و تاريخ و ادب سرزمينمان به فرمان سعدبن ابي وقاص فقيه ـ كه اين روزها آقاي كروبي از حرمت شكني اش توسط جنتي به فغان آمده است ـ از بزرگان عرصه انديشه آنها كه به تيغ سربازان گمنام امام زمان امنيت خانه مباركه ولي فقيه گرفتار نامدند و يا در محبس ولي فقيه پوست نينداختند، يا تبعيد و عزلت در خانه پدري نصيبشان شد و يا طي كردن سالهاي كهولت در سرزمينهائي كه نه هوايش را دوست دارند و نه آب و نانش را، بر آنها تحميل شد، حتي در بوركينافاسو هم اگر در گستره فرهنگ و ادب فرزانه اي چون دكتر مهدوي دامغاني پيدا شود، او را بر صدر مي نشانند و افتخار مي كنند که چون اوئي تربيت راهيان منزل فرهنگ و انديشه را برعهده گيرد.
May 18, 2006
… هزار بازي از اين طرفهتر برانگيزد
يكهفته با خبر
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 9 تا جمعه 12 مه
يك توضيح: اشارهاي كه در گزارش هفته پيش به نقل از يك منبع از درون حاكميت پيرامون وضع استاد و نويسنده فرزانه دكتر رامين جهانبگلو به داريوش آشوري شده بود با سوءتفاهماتي همراه شد. فردي به آشوري كه سخت مورد احترام من است و در عين حال حق استادي بر من دارد گفته بود فلاني نوشته كه تو يعني آشوري جهانبگلو را نزد ملكه پيشين ايران بردهاي. در حالي كه من اين را نگفته بودم، اين را بازجوي رژيم جهل و جور و فساد به عنوان اتهامي متوجه رامين دربند كرده بود. داريوش آشوري وگرنه آزادهاي است كه دنيا و آخرت به صحبت فرهنگ و آزادانديشي فروخته است و خلوت و جلوتش به چراغ فرهنگ و انديشه روشن است.
May 11, 2006
گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض…
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سه شنبه 2 تا جمعه 5 مه
پيشدرآمد: وقتي رژيمي عقب افتاده و سركوبگر، پس از قلع و قمع اهل قلم و دانشجو و استاد و فعال سياسي، به سراغ اهل نظر ميرود، ترديدي نكنيد وضعش خيلي خراب است و سرنگوني اش گريزناپذير.
دستگيري رامين جهانبگلو را يك خبر ساده تلقي نكنيد؛ انساني كه با داشتن همه نوع امكانات براي يافتن اعتبار و منزلت و برخورداري از يك زندگي متعالی در خارج، چمدان مي بندد، به خانه پدري باز مي گردد و همه تلاش خود را معطوف به تعالي انديشه نسلهاي جوان و پژوهشگر وطنش مي كند، فلسفه را به دلها مي برد، روزي «نوام چامسكي» را به گفتگو ميگيرد و ديگر روز با «آيزيا برلين» به بحث مي پردازد، سينماگر دگرانديش دگرساز بوسنيائي «امير كستاريتسا» را زير سئوال مي برد كه سايه مذهب مبادا، تصوير بيغش آزادي را در آثارت خدشه دار كند.
May 04, 2006
كار ملك و دين ز نظم و اتسّاق افتاده بود
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 25 تا جمعه 28 آوريل
پيشدرآمد: ميتوان در تظاهرات ضدجنگ شركت كرد و به سوءاستفاده بوقهاي تبليغاتي نايب امام زمان نيز از اين تظاهرات اعتنائي نداشت (بوقهائي كه فرداي تظاهرات فرانسه و آمريكا مدعي شدند ايرانيان مقيم خارج در كنار هزاران تن از مردم فرانسه و آمريكا غني سازي و برخورداري از دانش اتمي توسط جمهوري اسلامي را تأييد كردند.) اما نميتوان در تظاهرات ضدجنگ، از رژيم آزاديكش و ستمگر هيچ نگفت. نميتوان از بروز جنگ ابراز نگراني كرد آنگاه از مسئوليت تحفه گرمسار و دار و دسته ولايتي حاكم بر خانه پدري در جنگي كردن فضاي كشور و كشاندن ايران به سوي پرتگاه ويراني و نابودي حرفي به ميان نياورد.
April 27, 2006
شكر شكن شوند همه طوطيان هند… امّا
يكهفته با خبر
شكر شكن شوند همه طوطيان هند… امّا
سهشنبه 18 تا جمعه 21 آوريل
پيشدرآمد: زبان فارسي، به عنوان زبان ملي ما حلقه پيوند همه اقوام ايراني است كه مالك مشاع خانه پدري هستند. در عين حال فرهنگ ايراني با منظر دل انگيز و رنگارنگش، با زبان فارسي از يك سو تا افغانستان و آسياي ميانه بال گسترده است و از ديگر سوي در شمال عراق و نيز بخشهائي از هند و پاكستان علي رغم همه تلاشها براي محو آن، همچنان حضوري پر رنگ دارد. با اين همه اين فقط زبان نيست (با توجه به حضور عرب زبانان و ترك زبانان و اردو زبانان در همسايگي ما) كه هر تحول و هر نگاه و نگرش تازه فرهنگي را (در هر دو عرصه دين و عرف) در ايران، به سرعت به «محوري» تبديل مي كند كه گرداگردش، انديشه ورزان و اهل قلم و نظر در سرزمينهائي كه مردمانش به زبانهائي غير از فارسي، سخن ميگويند، گاه بحث و جدالي داغ تر از آنچه در وطن خود ما هست پديدار مي شود.
April 20, 2006
... رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
يكهفته با خبر
سهشنبه 11 تا جمعه 14 آوریل
پیشدرآمد: دفترم مرتب خط میخورد. صف تلفنها که دیرگاهی، به طولش پیاپی اضافه میشد حالا کوتاهتر و کوتاهتر میشود. اهل ولایت فقیه خانه پدری را مصادره کردهاند و هر روز نیز گردنشان قطورتر میشود. ما اما به جان هم افتادهایم. و هر روز که یکی از ما خاموش میشود انگشت تحسر به دندان میگزیم که ای وای فلانی هم رفت و دیدارمان به قیامت افتاد.
April 13, 2006
مباحثي كه در آن مجلس جنون ميرفت…
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 4 تا جمعه 7 آوريل
پيشدرآمد: بار ديگر در برابر خليج هميشه فارس ايستاده ام. از اين سو مي توانم چراغهاي وطني را بنگرم كه 27 سال است در حسرت بوسه زدن بر خاكش ديروز را به امروز وصل كرده ام و امروز را به اميد فردائي كه ميدانم سرانجام خواهد آمد به هر شكل و حالي بوده سر كرده ام. در سوسوي هر چراغ روزهائي را ميبينم كه با خيزش زمزمه اي در خانه پدري دل سرشار از اميد مي شد و جان انباشته از شوق. در سمت چپ من، اسلام ناب انقلابي محمدي از نوع طالباني و بنلادني، سر ميبرد و پيكرهاي انسانهائي را كه سه سال پيش با سرنگوني سردار قادسيه دوم مي پنداشتند به آزادي و سعادت رسيده ا ند، با انتحاریهاي نگون بختي كه خود قرباني فريب بزرگند، تكه تكه ميكند. و در سمت راست من امارتي است كه با پنجه و انديشه هموطنان مهاجر من ديوارهايش بالا رفته و قلب اقتصادش به حركت درآمده است...
April 06, 2006
راز درون پرده ز رندان مست پُرس…
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 28 تا جمعه 31 مارس
پيشدرآمد: اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي با همه عظمت پوشالياش فروريخت اما آيا اطماع و آرزوهاي دور و دراز روسها از عهد پتر كبير، نسبت به خانه پدري و خليج هميشه فارس، همراه با دود شدن و به هوا رفتن فريب بزرگ 80 ساله، دود شده و به هوا رفته است؟ آيا KGB با آن قدرت عظيم حال كه رئيس سابقش در كرملين منزل گرفته و اركان دولتش و حداقل 12 استاندار ولايات بزرگ و جمهوريهاي خودمختار از دست پروردگان اين ارگان هستند، دست از طرحها و برنامههايش كشيده است؟ آيا آنهمه، مدير و مسئول و كارشناس «استازي» آلمان شرقي پس از وحدت دو آلمان آب توبه بر سر ريخته اند و تربيتي را كه با شير روسي اندرون شده و تنها با جان بدر ميرود از ياد برده اند؟ ...
March 30, 2006
دولت پيرمغان باد كه باقي سهل است…
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 21 تا جمعه 24 مارس
پيشدرآمد: نوروز اينك مظهري از فرهنگ و تمدني است كه بالي در آسيانه ميانه دارد و بالي ديگر در آسياي صغير و كردستان عراق، در حاشيه خليج هميشه فارس سايه گستر است و به بركت حضور ميليونها ايراني و برادران و خواهران كرد و تاجيك و افغان در چهارگوشه جهان، بانگ دلانگيزش را هم در سيدني استراليا ميشنويم و هم در كيپ تاون آفريقاي جنوبي و هم در كاراكاس ونزوئلا، از آمريكاي شمالي و كانادا چه بگويم كه حالا جورج دبليو بوش هم در شادي نوروزي ما سهيم ميشود و به همراه بانويش لورا فرارسيدن نوروز را به ايرانيان و همه آنها كه رو به كعبه فرهنگ و تمدن ايراني نماز ميگزارند تبريك ميگويد...
March 20, 2006
نوروز بر شبانه تبعيد*
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
پيشدرآمد: يك سال ديگر رفت. و ما همچنان دوره مي كنيم خاطرات خوش خانه پدري را، به اميد آنكه در فردائي نه چندان دور (يعني تا وقتي نفسي در ميآيد و ميتواني كوچههاي گمشده كودكي و نوجوانيات را سراغ گيري) بار ديگر بخت مشاهده سرافرازي و اعتلاي ميهن عزيزمان را داشته باشيم. يك سال ديگر چهارشنبه سوري را توي گاراژ محل كارم با دوستم جمال بزرگزاده، دستمال كاغذي آتش زديم و زردي جان به آتش داديم و سرخياش را نوشيديم كه حرارت زندگي را در قلبهايمان حفظ كند.از نخستين نوروز تبعيدي در لندن، بيست و پنج سال گذشته است. من با دلي خونين به ياد ياراني كه يكان يكان به كين و غضب ولي فقيه و جلادانش دچار ميشدند...
March 09, 2006
روز مرگم نفسي مهلت ديدار بده!
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 28 فوريه تا جمعه 3 مارچ
پيشدرآمد: چه سنگين و تلخ بود اين هفته، كه طي آن، دو نوجوان پر از لبخند و زندگي و اميد، به امر نايب امام زمان، بر سيمهاي جراثقالي در اهواز آويزان شدند و جان جوانشان را امير حياتي مقدم استاندار جنايت پيشه خوزستان، سوزاند و خاكستر كرد. علي عفراوي و مهدي نواصري را مي گويم كه بيگناه پس از شركت در نمايشنامه اعترافات امنيت خانه مباركه ولي فقيه، در بامدادي تلخ و سياه به دار آويخته شدند و پيكرشان، چنان پيكر منصور حلاج و حسنك وزير مدتها با باد پر از دردي كه از سوي كارون مي آمد در فضاي خوني اهواز در رقص بود.
March 02, 2006
… بنياد مكر با فلك حقه باز كرد
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 21 تا جمعه 24 فوريه
پيشدرآمد: تكملهاي كه لازم است بر دو مقاله پيشين درباره سيد علي خامنهاي و شيخ محمد تقي مصباح يزدي، بياورم، مجالي را ميگشايد كه تا در مقالههاي بعدي، به مرور انديشههاي بنيانگذار جمهوري اسلامي و حواريون او را زير ذرهبين گذاريم.
تکمله اما اين بار پيرامون انديشههاي مردي است كه سرتاپا در تعارض با رژيم مذهبي شيعه بود. در واقع نه ظاهرش با رژيم همخواني داشت و نه زندگي و اطوار و احوالش. اين شخص «احمد فرديد» سخت دلبسته به قول خودش «محظورات» از هر نوعش بود.
February 25, 2006
جنگ سيد علي با شيخ محمد تقي بر سفره ولايت
دو مقاله اي را كه در باره آيت الله سيد علي خامنه اي و شيخ محمد تقي مصباح يزدي نوشته بودم به شكل پيوسته در اينجا مطالعه ميفرمائيد.
February 23, 2006
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند
كهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 14 تا جمعه 17 فوريه
پيشدرآمد: هفته پيش، سيد علي خامنهاي را زير ذرهبين نهاده و گمان ميكنم با بيطرفي كامل او را آنگونه كه بود و چنانكه امروز هست، به تماشا گذاشتم. حال به سراغ شيخ محمدتقي مصباح يزدي ميروم تا در پايان آشكار سازم چرا اين دو در نبردي كه اين روزها مرحله آغازينش را شاهديم، با يكديگر درگير شدهاند كه برندهاي در آن متصور نيست. (گو ا ينكه برنده نهائي مردم ايران خواهند بود).
مصباح كيست؟
برخلاف سيد علي خامنهاي كه در خانوادهاي نسبتا سرشناس و اهل علم به دنيا آمده و در محيطي آخوندي اما متفاوت از خانه آخوندهاي خشك مغز و متعصب پرورش يافته و سپس در روزگار جواني همنشين اهل نظر و قلم و هنر بوده، محمد تقي مصباح يزدي خاستگاهي غيرمذهبي داشته و در خانهاي همه سويش فقر و فلاكت، به دنيا آمده است.
February 16, 2006
از وي همه مستي و غرور است و تكبّر…
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 7 تا جمعه 10 فوريه
پيشدرآمد: بسياري از خوانندگان يكهفته با خبر و از جمله خانم زنگنه در بخش فارسي صداي آلمان و آرش و شعله زوج جواني كه از خانه پدري برايم پيام و گاه پرسشهائي ميفرستند از من خواستهاند حال كه درباره بازيگران اصلي جمهوري ولايت فقيه مينويسم و به خصوص در چند مطلب اخير به سراغ خاتمي و احمدينژاد رفتهام، در رابطه با سيد علي خامنهاي و محمد تقي مصباح يزدي كه ظاهرا به عنوان دو رقيب يكي در مقام رهبر و نايب امام زمان، و ديگري به عنوان پدرخوانده و مرشد فكري احمدينژاد و تيم رايش اسلامي، دو قطب مهم در معركه سياسي امروز به شمار ميروند نيز بنويسم...
February 10, 2006
… چون نيك بنگري همه تزوير ميكنند
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 31 ژانويه تا جمعه 3 فوريه
پيشدرآمد: بيست و هشت سال پيش انتشار مطلبي كه جزء جزء آن دقيق و درست بود اما زمان چاپش بسيار نامناسب و بدون درنظرگرفتن پيامدهاي آن، و در چهارچوب تصفيه حسابهاي مرحوم هويدا با جمشيد آموزگار انتخاب شده بود ملت ما را در مسيري انداخت كه هزينههايش تا امروز به جز هزاران اعدامي و كشته و ميليونها آواره و ميلياردها دلار خسارت، و زير و رو شدن خانه پدري و احوال و روزگار ساكنانش، جايگزين شدن ضدفرهنگ خرافه و جهل و تعصب و نفرت و مرگ در مكان فرهنگ پرشكوه و شوكت رنگارنگ و گشاده دل و انديشه، و تعامل متسامح و عرفاني با دين بوده است. اين از هزينههاي ما، اما هزينههاي جهان اسلام از جاكارتا تا كازابلانكا نيز كمتر از هزينههائي كه ما پرداخت كردهايم نبوده است. كافي است شما كتابهائي را كه امروز در جهان عرب منتشر ميشود با كتابهائي كه در دهههاي چهل و پنجاه و شصت ميلادي در قرن بيستم منتشر شده مقايسه كنيد.
February 02, 2006
… چند نشيني كه خواجه كي به در آيد؟
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 24 تا جمعه 27 ژانويه
پيشدرآمد: عصر يكشنبه براي ما به غربت نشستگان چيزي شبيه غروبهاي جمعه خانه پدري است. با اين حساب كه حتي اگر به قول شهيار قنبري رفيق دير و دورم جمعهها جاي بارون خون ميچكيد، ميشد به صله ارحام اندوه از دل زدود. سري به عمو و دائي و خاله و... زد، از بزرگترها احوال پرسيد، ره به سوي تجريش كشيد (و اگر در هر جائي بودي تجريش مانندي پيدا ميكردي، كنار زاينده رود، حافظيه، كوه سنگي، شاهگلي و…). اينجا در تبعيدگاه ناخواسته اما، بسياري از ما چنان تنهائيم كه نه ميتوان سر به كوي دوست كشيد و نه تجريش وارههاي بلاد فرنگ ميتواند حتي ساعتي دلي را كه ديگر بيطاقتياش را با اطوارهاي گاه و بيگاهش اعلام ميكند و نياز به «آنژيوگرافي» جزئي از نيازهاي زندگي ميشود، آرام كند، پناه من يكي، همين خيمهگاه يكهفته با خبر است.
January 26, 2006
ظهور رايش اسلامي - احمدينژاد كي است؟
(دوبخش از تحليلي را كه در باره ظهور رايش اسلامي نوشته بودم يكجا ميخوانيد.)
در ادامه تحليلي كه در رابطه با دلايل ناكامي جنبش اصلاحات و روي كار آمدن احمدي نژاد نوشتم به خود پرزيدنت مي پردازم. او كيست و چه ميخواهد و در پس پرده اطوار غريب و اظهارات گاه نفرت برانگيزش، چه اهداف و آرزوهائي نهفته است. نخست اجازه دهيد پرزيدنت محمود احمدينژاد را زير ذرهبين بگذارم.
محمود احمدينژاد 50 ساله چهارمين فرزند رويگر زحمتكشي است با 9 سر عائله (7 فرزند) كه چهل و نه سال پيش نظير هزاران ساكن روستاها و شهرهاي كوچك ايران، به اميد دستيابي به زندگي بهتر، از گرمسار راهي پايتخت ميشود...
در كارخانهاي كه ره عقل و فضل نيست…
يكهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سهشنبه 17 تا جمعه 20 ژانويه
پيشدرآمد: مقالهاي كه در باب دلايل ناكامي اصلاحات و ظهور احمدينژاد نوشتم چنانكه پيشبيني ميكردم واكنشهاي بسياري را برانگيخت كه شماري از آنها از جمله نوشتهاي كه از آزادمردي نيمه دربند از خانه پدري دريافت كردم، هميشه برايم مايه مباهات و سرافرازي خواهد بود. البته چند اشارهاي نيز باز مثل هميشه آلوده به كين و قهر و حسادت بود كه با اين نوع افراد كاري نميشود كرد كه حكايت اقتضاي طبيعت است و… باري استاد نازنين و عزيزم دكتر صدرالدين الهي نيز اشاراتي داشت كه لازم دانستم در مورد دو نكته آن به او توضيح بدهم.